English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته گروهی لژیون دوم

دلنوشته گروهی لژیون دوم

همسفر پروانه
این هفته پربرکت را به خانم آنی بزرگ، استاد امین، خانم آنی کمان‌دار، خانم شانی و همچنین به همه همسفران کنگره ۶۰ تبریک عرض می‌کنم.

همسفر کسی است که مصرف مواد مخدر ندارد و مسافر را در کنگره همراهی می‌کند نسبت همسفر با مسافر متفاوت است مادر، خواهر، همسر فرقی نمی‌کند مهم این است که بال پرواز مسافر هستند تا کمک کنند مسافر به رهایی برسد. در کنگره همسفر از طریق آموزش، گوش‌دادن به حرف راهنما متوجه می‌شود که؛ باید صبور باشد و با کمک خداوند نتیجه صبر را با رهایی مسافر خود دریافت کند. مسافر؛ باید قدر همسفر را بداند؛ چون در دوران مصرف با تخریب خود برای همسفر نیز تخریب ایجاد کرد؛ زیرا همسفر همیشه با دیدن افسردگی، بی‌حالی و ناامیدی مسافر رنج کشید و حال با بودن در کنار او لذت رهایی را در کنگره تجربه می‌کند.

شاکر خداوند هستم که نعمت بزرگ کنگره ۶۰ را در زندگی نصیب من کرد و امیدوارم برای سپاسگزاری از خداوند خدمتگزار خوبی برای کنگره باشم.

همسفر اعظم
قلم را در دست می‌گیرم تا بنویسم از آن‌چه که در آن لحظه باشکوه از وجود من لبریز شد. خدا را شکر که اذن ورود کنگره برای من صادر شد به‌خاطر اعتیاد مسافر خود، من نیز آموزش گرفتم و در مسیر صراط مستقیم قرار گرفتم قبل از کنگره با دنیایی از تاریکی، ترس، منیت در مسیر ضدارزش‌ها بودم و با کوله باری از مشکلات وارد کنگره شدم.
اوایل باور آن برای من سخت بود؛ اما باگذشت زمان، ایمان راسخ در وجود من نهادینه شد و من شدم عضو کوچکی که امروز حال خوش خود را مدیون آقا مهندس و خانواده زحمت‌کش ایشان و راهنما همسفر مریم هستم. خدا را هزاران بار شکر می‌کنم که من را لایق همسفر دانست و از این‌که بال پرواز مسافر خود هستم به خود می‌بالم که در این مسیر قرار گرفتم و گذشتن از این مسیر کار هر کسی نیست مگر بداند معنا آن چیست. به‌عنوان همسفر؛ باید نقش خود را جدی بگیریم اول از خود شروع کنیم انرژی خود را بالا ببریم و جهان‌بینی را سرلوحه زندگی قرار دهیم تا بتوانیم؛ مانند درخت نخل مقاوم و استوار در برابر مشکلات باشم. بابت این عمل عظیم شاکر خداوند هستم.

همسفر ماندانا
خداوند بزرگ را شکر می‌کنم بابت همه نعمت‌هایی که به ما عطا کرد و شکر این که من را با کنگره ۶۰ آشنا کرد تا آموزش ببینم. هفته همسفر را به آقای مهندس، خانم آنی بزرگ، تمامی اعضا کنگره، مسافران و همسفران شعبه قائم‌شهر تبریک می‌گویم.
همسفران بال‌های پرواز مسافران هستند با صبر و استقامت فراوان در کنار مسافران هستیم تا کمک‌حال آنان باشیم با آموزش‌های ناب کنگره سفری را از تاریکی‌ها به سمت روشنایی‌ها آغاز کردیم تا در این سفر خود و خانواده خود را نجات دهیم. من و مسافرم با حال خیلی خراب وارد کنگره شدیم و این‌جا بود فهمیدم که مسافرم بیمار است و چگونه؛ باید با او رفتار کنم با صبر، مهربانی و با راهنمایی راهنما همسفر مریم از این آزمایش سخت و طاقت فرسا موفق بیرون بیایم.

همسفر بودن سختی‌های زیادی دارد؛ اما با صبر، حوصله و عمل‌کردن به آموزش‌ها مسیر سختی این راه برایمان راحت است. این صبر، فداکاری و آرامش را مدیون کنگره و راهنما خودم هستم و آرزو می‌کنم همه مسافران و همسفران به رهایی ناب برسند. به امید رهایی همه مسافران و همسفران

همسفر عاطفه
دل‌نوشته‌ای که من را به‌روز ورود به کنگره برد، فراز و نشیب‌هایی که گذراندم و توانستم با صبوری، گذشت و فداکاری در کنار مسافری باشم که سال‌ها درگیر مصرف قرص بوده است. سال‌های زیادی منتظر یک فرصت بودم نمی‌دانستم که؛ باید در کنگره همراه و همسفر مسافر باشم؛ زیرا همیشه معتقد بودم خودکرده را تدبیر نیست؛ اما در کنگره ۶۰ دید و نگاه من به این مسئله تغییر یافت.

با آموزش‌هایی که از سی‌دی‌ها می‌گرفتم این آموزش‌ها کلیدی بود برای من که قفل‌های زنگ‌زده و فراموش شده خود را باز کنم، جهان‌بینی خود را تغییر دهم و با عشق و محبت بسیار، مسافرم را در این مسیر همراهی کنم. وقتی به سال گذشته و حال امروز خود نگاه می‌کنم می‌بینم هیچ جایی به اندازه کنگره نمی‌توانست عشق، محبت، گذشت و فداکاری را به من یادآور شود که ای همسفر، می‌دانم که مسیر پیش روی تو هر چه سخت و سهل است؛ اما با تو این مسیر زیباتر، محکم‌تر و قشنگ‌تر خواهد شد.

در آخر بدانیم که همسفر خوب پایان ماجرا است؛ چون یک سفر خوب را یک همسفر خوب می‌سازد چه در مسافرت و چه در زندگی دنیوی؛ پس قدردان و سپاسگزار همسفران خوبی باشید که در این راه همراهتان هستند که اگر نباشند؛ هیچ چیز زیبا نیست. وقتی یک همسفر خوب باشید دیگر دنبال مقصد نیستید و دنبال طولانی‌ترین جاده‌ها که به آنها تمام‌شدن را یاد نداده باشند می‌گردید.

پاندای بزرگ پرسید: کدام مهم‌تر است؟ سفر یا مقصد؟ اژدهای کوچک گفت: همسفر

همسفر لیلا
مسافر عزیزم این دلنوشته را می‌نویسم درحالی‌که قلب من هم‌زمان لبریز از عشق است که؛ هرگز کم‌رنگ نشده است. دردی است که سایه آن سنگین بر روی شانه‌های هر دو ما افتاده است. برای من فراتر از یک شریک زندگی هستی راهی که قدم گذاشتی دشوارترین جاده زندگی تو است من هم به عنوان یک همسفر دست خود را در دست تو می‌فشارم و هیچ‌وقت تو را تنها نمی‌گذارم. این دیوار بلند اعتیاد چه‌قدر تو را از من و از خودت دور کرده است. دیدن این رنج‌های پنهان تو سال‌ها است که در قلب من سنگینی می‌کند.

منتظر می‌مانم تا به گنکره برگردی و به مسیر نور ادامه دهی؛ شاید این سفر پستی‌وبلندی زیادی داشته باشد به امید خدا با هم این جاده را به پایان خواهیم رساند و به جایی خواهیم رسید که آفتاب سلامتی به روح و جان تو بتابد هر روزی تصمیم بگیری این بار سنگین را زمین بگذاری برای من یک پیروزی بزرگ است.

همیشه به یاد داشته باش؛ هرگز تو را تنها نمی‌گذارم؛ حتی اگر برای لحظه‌ای دست خود را عقب بکشی این را مطمئن باش، می‌توانیم دوباره با هم نفس بکشیم، با هم بخندیم و دوباره زندگی را بدون سایه این بیماری ادامه دهیم و من ایمان دارم؛ چون عشق بین ما قوی‌تر از هر چیزی که سعی کند ما را از هم جدا کند است. با تمام وجود دوستت دارم و منتظر بازگشت کامل تو در کنگره ۶۰ هستم. همسفرت لیلا

مولانا چه قشنگ می‌گوید: اگر همه‌جا تاریک بود دوباره بنگر؛ شاید نور خود تو باشی.

رابط خبری: همسفر سلما رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر صبحگل (لژیون ششم)
ویرایش: همسفر گلسا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی قائم‌شهر
 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .