در خدمت همسفر آسیه و همسرشان مسافر روحالله هستیم ایشان با ۲۰ سال تخریب شیشه وارد کنگره شدند به مدت ۱۱ ماه و ۸ روز به روش DST و داروی oT به راهنمایی راهنما مسافر مسعود و همسفر زهرا سفر کردند و در حال حاضر ۱۳ ماه و ۱۵ روز است که بهلطف خدا و دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند.
با کنگره۶۰ چگونه آشنا شدید؟
مسافر روحالله
یک دوست که شغل آن قصاب بود یک دکتر را معرفی کرد و شماره تلفنش را به من داد. دکتر در کیانشهر بود. نزد دکتر رفتم به من گفت مصرفت چه بوده؟ گفتم مصرفم تریاک و شیشه بوده؛ ولی کم مصرف میکنم به من گفت: اگر به بیمارستان بروی، یک سال هم بمانی، خون شما را هم عوض کنند به درد شما نمیخورد. کمپ هم خوب نیست. گفتم پس به کجا بروم؟ وارد سیستم شد و گفت برو کنگره۶۰ گفتم آدرسش کجاست؟ تا حالا اسمش را نشنیدهام. دکتر گفت خانهتان کجاست؟ نام محل زندگیم را گفتم گفت: من نزدیکترین شعبه را به شما معرفی میکنم. شعبه ابوریحان و یکی از شعبههای خیابان منصور را معرفی کرد. من شعبه ابوریحان را انتخاب کردم و با همسرم به آنجا رفتم. ساعت نزدیک ۱۲ یا یک ظهر بود یک آقا آنجا بود به ما گفت بفرمایید. گفتیم یک دکتر ما را به اینجا معرفی کرد و گفت کنگره۶۰ برای درمان اعتیاد است. جواب داد اینجا ساعت ۱۶:۳٠ یا ۱۷:٠٠ آغاز بهکار میکند. ما از خوشحالی خانه نرفتیم نزدیک آنجا یک پارک بود رفتیم آنجا ناهار خوردیم. ساعت سه و نیم دیدیم همه با لباسهای سفید وارد شعبه میشوند. ما وارد دفتر شدیم و از ما به خوبی استقبال کردند. جلسه ساعت ۵ شروع میشد نشستیم سر جلسه به من گفتند: آخر جلسه باید یک راهنمای تازهواردین انتخاب کنید و من مسافر احمد را انتخاب کردم خیلی آدم محترمی بود. سه جلسه با احمد آقا گذراندم. من گفتم سواد ندارم به من گفت: اگر سواد نداشته باشی اینجا شما را قبول نمیکنند؛ چون باید سیدی بنویسی. گفتم که چه طوری باید سیدی بنویسیم؟ گفت باید ۴۰ تا سیدی بنویسی باز گفتم من که سواد ندارم؛ ولی قبول کردم. بعد از تمام شدن سه جلسه مشاوره با راهنمای تازهواردین فرم را که پر کردم به من گفتند یک راهنما انتخاب کن شعبه ابوریحان شلوغ بود و راهنما زیاد بود من آقا مسعود را انتخاب کردم. همسرم خیلی زحمت کشید برای سیدی نوشتن من هم خیلی عذاب کشیدم تا سیدی بنویسم. با سختی ۴۰ تا سیدی نوشتم.
زمانی که وارد لژیون سردار شدید چه حس و حالی داشتید؟
مسافر روحالله:
سه ماه بود که به کنگره میآمدم. خیلی دوست داشتم عضو لژیون سردار شوم. با راهنمای خود صحبت کردم ایشان به من اجازه دادند که به پارک طالقانی بروم. من هم رفتم آنجا آقای مهندس را دیدم و با خودم گفتم آقای مهندس چقدر آدم محترمی هستند. به راهنمای خودم گفتم من خیلی آقای مهندس را دوست دارم ایشان خیلی محترم هستند و برای ما زحمت زیادی میکشند تا ما به درمان برسیم. از پارک طالقانی خیلی لذت بردم بچههایی را دیدم که ورزش میکردند خدمت میکردند و روحیه خیلی خوبی داشتند. هر لحظه منتظر بودم جمعه شود و به پارک بروم و آقای مهندس را ببینم. یک بار گفتند در سالن برج میلاد جلسه هست اگر خواستید بروید. ما رفتیم خیلی باصفا بود. از صحبتهای آقای مهندس و دخترشان خیلی لذت بردیم و بعد از اتمام جلسه ما از نزدیک خانم شانی را دیدیم و با ایشان عکس گرفتیم.
برداشت شما از (چشمههای جوشان و رودهای خروشان همه به بحر و اقیانوس می رسند) چیست؟
همسفر آسیه:
متوجه آن میشوم که ویژگی هرکس مشخص شده است. نتیجه چشمه جوشان و رود خروشان بودن در نهایت به بحر و اقیانوس رسیدن است؛ یعنی چشمه باید از خود آب بدهد و آب ساکن نباشد؛ اگر جایی آب ساکن باشد میگندد؛ ولی اگر جوشش داشته باشد آب زلال و شفاف میشود. همین چشمههای جوشان و رودهای خروشان را میتوانم به خدمتکردن مسافرم و سیدی نوشتنش، به خدمتکردن در کنگره مثل تمیز کردن سالن، تمیز کردن صندلی و به دیگران خدمت کردن ربط بدهم یا اینکه بتوانم دست یکی را بگیرم، این خودش چشمه جوشان میشود. امیدوارم من و مسافرم در کنگره ثابت قدم و خدمتگزار شعبه و کنگره باشیم. انشاالله بتوانیم از آقای مهندس و راهنمایان مهربان قدردانی کنیم.
نظر شما در مورد وادی چهاردهم چیست؟
همسفر آسیه:
زمانی که من وارد کنگره شدم با سختیهای زیادی مواجه بودم؛ ولی من با نگاه کردن به وادیها، نوشتن و خواندن آنها آرامش میگرفتنم. همه وادیها برای من یک آموزش بود به وادی چهاردهم که رسیدم عشق و محبت بود. به من یاد داد که چگونه پیوند عشق و محبت را برقرار نگه دارم، مانند عشق در کنگره، عشق با خدمت بلاعوض. آموختم اگر من محبتی کردم یا خدمتی انجام دادم نخواهم دیگران هم برای من آن کار را انجام بدهند. عشق و محبت یعنی همین.
حس شما از کلمه کنگره۶۰ چیست؟
همسفر آسیه:
من با خدمت کردن در کنگره از سرویس شستن، سالن تمیز کردن، صندلی پاک کردن، چیدن صندلی و جارو کردن سالن لذت میبرم و اگر من رانندگی بلد بودم و ماشین داشتم از صبح به اینجا میآمدم و تنها این شعبه را مثل یک دسته گل میکردم. خدا را هزاران بار شکر بهخاطر وجود کنگره و خدا را شکر برای مصرفکننده بودن مسافرم که راه من را به کنگره باز کرد. از اینکه خدمت دبیری را تجربه کردم خیلی خوشحال هستم و بهترین حس را داشتم؛ ولی تا آمدم داغ شوم یخ کردم و خیلی خوشحال هستم که در کنگره هستم از آقای مهندس تشکر میکنم و از راهنمای خوب خودم و مسافرم سپاسگزارم.
سفر اول را چگونه سپری کردید؟
همسفر آسیه:
مسافر من یک کلاس سواد داشت زمانی که وارد کنگره شدیم به ما گفتند افراد بیسواد را قبول نمیکنیم. من تمام زندگیم را برای سیدی نوشتن مسافرم گذاشتم تا بهرهایی برسد. از آقای مهندس سپاسگزارم که اجازه دادند مسافرم سفر کند. از راهنمای مسافرم آقا مسعود بابت کمکهایی که برای مسافرم انجام دادند ممنون هستم. نمیدانم چهطوری برای کنگره جبران کنم. از خدا میخواهم من و مسافرم را لایق بداند تا خدمت کنیم و هر کاری که به ما بگویند انجام میدهیم. از ایجنت و مرزبانان و اسیستانت رابط نمایندگی و تمام دوستانی که ما را راهنمایی کردند کمال تشکر را دارم.
قبل از اینکه وارد کنگره شوید و آموزش بگیرید تجربه در مورد ترک اعتیاد داشتهاید؟
همسفر آسیه:
قبل از اینکه وارد کنگره شویم مسافرم یک هفته به کمپ رفت؛ چون مصرفش کم بود بعد از برگشت گفت خوب شدم، بعد از آن کرونا گرفت و حالش خیلی بد شد همان موقع هم مواد مصرف میکرد و حالش خیلی بد بود. آموزشهای کنگره به ما یاد داد تا بتوانیم به درمان برسیم.
همراهی شما با مسافرتان در سفر اول و دوم چگونه بوده است؟
همسفر آسیه:
در طول سفر من خیلی اذیت شدم. شبانهروز زحمت میکشیدم. من برای خودم هیچ نخواستم، همهچیز را برای مسافرم میخواستم. همیشه میگفتم انشاالله مسافرم همیشه سلامت باشد و من از خداوند هیچ نمیخواهم. تنش سلامت باشد و سربلندی نصیبش شود. من خیلی برای سیدی نوشتن مسافرم اذیت شدم. مسافر من سواد نداشت و من کلمهبهکلمه به او میگفتم و او مینوشت. هر کلمه را برای او چندین بار تکرار میکردم، صداها را برایش میکشیدم و کلمهها را به او نشان میدادم و میگفتم اینطوری باید بنویسی. در حال که خیلی اذیت شدم؛ ولی شیرین بود. مسافرم هم خیلی اذیت شد؛ ولی ۶۸ تا سیدی تا الآن به ترتیب چهل سیدی، هشت تا سیدی مربوط به لژیون ویلیام و بیست سیدی از ۳۰ سیدی را به لطف خداوند نوشته است . به یاری خدا و لطف آقای مهندس راه کنگره برایمان نمایان شد. خدا را هزاران بار شکر میکنم.
زمانی که برای رهایی خدمت آقای مهندس رفتید چه حس و حالی داشتید اندکی برایمان توضیح دهید؟
همسفر آسیه:
از شدت خوشحالی پاهایم میلرزید. به راهنمای خوبم خانم معصومه گفتم من باید چهکار کنم؟ من خیلی ذوق زده هستم تمام بدنم میلرزد گفت: هر کار دوست داری انجام بده من هم از شدت ذوق و خوشحالی شانه آقای مهندس را برای قدردانی بوسیدم.
اگر بخواهید کسی را به لژیون سردار دعوت کنید چگونه این کار را انجام میدهید؟
همسفر آسیه:
برای من یک مشکل پیش آمد. من در حیات شعبه به راهنمای مهربانم خانم زهرا گفتم حالم خیلی بد است میخواهم نذر لژیون سردار کنم. خانم زهرا قبول کرد و به من گفت نذر کن من پدرم را عضو لژیون سردار کردم دقایقی نکشید قسمتی از مشکل من حل شد. از کسانی که گرفتاری و مشکل دارند میخواهم عضو لژیون سردار شوند که گره از مشکل آنها باز شود. انشاالله برای همه خیر و برکت داشته باشد.
طراح سوال، مصاحبه کننده، تایپ و ویرایش: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر طیبه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کمالالملک
- تعداد بازدید از این مطلب :
190