میان روزهای شلوغ و شبهای ساکت مینشینم و به خودم فکر میکنم به راهی که آمدم، به زخمهایی که خوردم به لبخندهایی که پنهان کردم، زندگی همیشه مهربان نبوده، زندگی گاهی مرا به زمین کوبیده؛ گاهی امیدم را لرزانده، گاهی دستهایم را از آرزوهایم کوتاه کرده؛ اما من در کنگره۶۰، یاد گرفتم حتی وقتی صدایی برای فریاد زدن ندارم با قلبم زمزمه کنم ادامه بده . من و زندگی بارها با هم جنگیدیم، گاهی من پیروز شدم، گاهی او، اما؛ تهش هنوز هم اینجا هستم با قلبی که هنوز هم برای رویاهایش میتپد؛ و همسفری که روزی نور رهایی وارد زندگی او شد، از صبر، اشکهای بیصدا، دعاها، امید بستنها و ایستادنها؛ شاید خیلیها فقط رهایی مسافران ما را دیدند؛ اما کمتر کسی دید که همسفر در سکوت، ستون این راه شد. با دلی باخته؛ اما امیدوار با ترسهایی که پنهان کردیم و عشقی که هرگز گم نشد. به خودم افتخار میکنم به قدرت زنی که ناامید نشد، به عشقی که درمان شد و به خانوادهای که دوباره ساخته شد. جشن همسفر به خانم آنی بزرگ و همه راهنمایان و خدمتگزاران و همسفران کنگره۶۰، و راهنمای خود همسفر حدیقه تبریک و شاد باش عرض میکنم.
نویسنده: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر حدیقه (لژیون چهارم)
ویراستار: همسفر سیده هما رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گرگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
43