English Version
This Site Is Available In English

در این راه با مسافرم هم مسیر آگاهی شدم

در این راه با مسافرم هم مسیر آگاهی شدم

ما به این هستی پا نهادیم تا زندگی کرده، تکامل یافته و با کوله باری از آگاهی به بُعد دیگر برویم.این هفته، هفته همسفر است بهانه‌ای می‌باشد؛ برای پاس نگاه داشتن از همراهانی که چرخ روزگار بر وفق مراد آن‌ها چرخید؛ و برگ برنده‌ای از کنگره۶۰، در قرعه به نام آنها افتاد. آری این سخن با من است؛ و چقدر به عنوان همسفر خوشبختم در این راه با مسافرم، هم مسیر آگاهی شدم. قدرت مطلق را شکر، خالق کنگره را شکر، بله! آقای مهندس را می‌گویم، او که انسانی است ارزشمند؛ که به واسطه حضورش، به منِ همسفر عیارِ بودن داد به من تلنگری زد؛ که اگر در کنگره حضور دارم غُره نشوم؛ بله حضور من از سر لطف خداوند است، گویی در گذشته، لابلای رنج‌های پنهان من، در دل مشغولی‌های پُر از زنگارم جایی برای حضور نور و تجلی آگاهی بود؛ که این گونه قُرب و منزلت پیدا کردم و دربارگاهی به نام کنگره۶۰، آرام گرفتم؛ باید بر خود ببالم و سجده شکر به جا بیاورم، به یاد داشته باشم که چگونه در سیاه‌چال تاریکی‌ها، صفات زشت، منیت، غرور و قضاوت غرق بودم، به یاد داشته باشم خود را نمی‌شناختم، جسمم را فراموش کرده بودم، اینجا منِ وجودی خود را یافتم، آگاه شدم که چگونه با تفکر درست، از شّر آلودگی‌های درونم خلاص شوم و شهر وجودی خود را شستشو دهم تا عاری از هرگونه تلخی گردم، آموختم که چگونه یخِ قلبم را با گرمای مهر، محبت و عشق آب کنم و آن را مملو از نور خدا کنم با حضور شما جناب مهندس آموختم که انسان چیزی نیست جز سعی و تلاش خود، چون فرمودید: ذهن خیلی راحت می‌پیچد و درگیر می‌شود، آموختم با تفکر درست، افسار گسیخته ذهن را در دست بگیرم به او متوجه گردانم که به دیگران احترام بگذارد تا خود محترم شمرده شود. در مکتب کنگره۶۰، از راهنمای توانمندم دریافت کردم که بعنوان همسفر، رویاها و خواسته‌های خود را از منطقه۶۰، درجه زیر صفر با چاشنی ایمان و عشق به سمت سرسبزی و گرما سوق دهم و از تاریک‌ترین درگیری‌های ذهنی، خود را خارج کرده تا در جاده روشنایی قرار بگیرم؛ تا با چراغی که سوختِ آن پاکی دل، عشق و محبت است با مسافرم همراه شوم و از مسیر زندگی گذر کنم و به سمت آگاهی قدم بردارم، باشد که در این مسیر هیجان انگیز، پُر از اتفاق‌های ناب، پُر از شدن‌ها، پُر از خواستن‌ها را همراه با وزش باد، رقص درختان، سفیدی برف و شکوفه‌های بهاری تجربه کرده و به وجد در‌بیایم؛ تا به گوهری به نام عشق دست پیدا کنیم. امروز دیگر من تنها نیستم خانواده‌ای دارم از جنس الماسِ تراش خورده کنگره۶۰، که در مسیر آگاهی، به چرخه احیاء و زندگی روانه شدیم؛ و از سرچشمه‌های الطاف الهیِ کنگره۶۰، بهره‌مند می‌شویم شاید بتوانیم با تمنای دل به سمت بحر و اقیانوس‌ها روانه شویم و خود را عیاردارِ عشق کنیم. آری تا ابد این جمله بر قلبم حک شده است که آنچه هست محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است. این هفته بهانه‌ای‌ می‌باشد؛ که از بنیان کنگره تشکر کنم و بگویم که سلامتی آقای مهندس آرزوی هر روز من است.آمین

نویسنده و ویراستار: همسفر سیده هما رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)

عکاس: همسفر غزاله رهجوی راهنما همسفر حدیقه (لژیون چهارم)

ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت 

همسفران نمایندگی گرگان 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .