English Version
This Site Is Available In English

دل‌نوشتهٔ همسفر مریم – نمایندگی یاس اصفهان

دل‌نوشتهٔ همسفر مریم – نمایندگی یاس اصفهان

دل‌نوشتهٔ همسفر مریم – نمایندگی یاس اصفهان

سلام دوستان، مریم هستم یک همسفر.

در آغاز، این هفته را به آقای مهندس دژاکام و به‌ویژه نخستین همسفر کنگره ۶۰، خانم آنی بزرگ شادباش می‌گویم که اگر شکیبایی و ازخودگذشتگی ایشان نبود، امروز همسفران از چنین جایگاهی برخوردار نبودند. همچنین این هفته را به تمامی اعضای کنگره ۶۰ و به‌صورت ویژه به همسفران تبریک می‌گویم.

روزی که به کنگره آمدم، راهنمای تازه‌واردین مسافرم به من گفت: «فقط چند ماه با او بیا تا یاد بگیرد و خودش بتواند ادامه بدهد.» و چنین شد که این بند به پای من بسته شد؛ بندی که امروز می‌دانم بند عشق و محبت است. من خسته و فرسوده بودم، با دردهای درونی بسیار که دیده نمی‌شد. از سویی خشمگین و از سویی اندوهگین؛ چرا که به نگرش من، یک همسفر در هوشیاری، درد می‌کشد، درست مانند جراحی بدون بیهوشی. شاید مسافران زمان‌های زیادی از خود بی‌خود و درگیر مصرف مواد باشند، ولی همسفر همواره می‌بیند عزیزترین افراد زندگی‌اش مانند شمعی پیش چشمانش آب می‌شوند و می‌ریزند.
به کنگره آمدم و کسی مرا سرزنش و قضاوت نکرد و خوار و کوچک نشمرد. این‌جا نخستین جایی است که کسی از من سؤالات شخصی نمی‌پرسد و هیچ شخصی داشته‌هایش را به رویم نمی‌کشد یا نداشته‌هایم را بر سرم نمی‌کوبد. هیچ فردی به من خرده نمی‌گیرد و انتظار ندارد یک‌شبه تغییر کنم. این‌جا قانون عشق و محبت حکم‌فرماست

پیوند عشق و محبت، زنجیری نامرئی است که ما را به هم گره می‌زند. آن‌که معنی همراهی را نمی‌دانست و عشق را نمی‌شناخت، گذشت بلد نبود و همه را دشمن خود می‌پنداشت، همچنین از زمین و زمان طلبکار بود و یاد نگرفته بود که خودش مسئول کارهای خودش است. همه پا به این راه گذاشتیم؛ راه مبارزه برای درمان و رهایی. در این میان گاهی خسته شدم، کم آوردم و وقت‌هایی ناامیدی به سراغم می‌آمد؛ ولی چون چشمم به چراغ همواره روشن کنگره ۶۰ بود و چون الگوهای بی‌نظیر در برابر چشمانم بود، ادامه دادم و چه نام درخوری به من داده شد: «همسفر».

جایی که مسافر خسته است، همسفر دستش را می‌گیرد و جایی که ناامید شده، به او امید می‌دهد. و آقای مهندس دژاکام می‌فرمایند: «همسفر بال‌های مسافر است که به او امکان پرواز می‌دهد.» روزگاری در سفر رنج و درد با مسافرم همراه بودم، ولی امروز در سفر از حقارت به سرافرازی، از قهر به مهر و از نادانی به دانایی همراهش هستم. همان‌طور که از نام «همسفر» برمی‌آید، همراه است.

من سفرهای بسیار رفته‌ام؛ ولی این سفر هم سخت بود و هم سهل. سفری که با مسافرم آغاز کردم، سفر دانایی و رشد بود. اگرچه تخریب مصرف مواد مخدر نداشتم، ولی افکارم چون موریانه‌ها در حال خوردن من از درون بودند. وقتی «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» را خواندم، حس کردم من نیز همراه مسافرم از سرمای سخت گذشته‌ام و به‌راستی که تمامی وجودم یخ‌بسته و کرخت بود و هیچ حسی در من نبود. اما امروز متوجه زیبایی آسمان و ابرها می‌شوم و وقتی برگ درختی روی سرم می‌ریزد، می‌خندم. اکنون است که ریزش برف و باران روی سرم به من شادی و طراوت می‌بخشد و نوازش ملایم باد را حس می‌کنم. منِ همسفر نیز از اعماق بسیار سیاهِ تاریکی گذشته‌ام و تنها در یک نقطه نور را دیدم و آن، کنگره ۶۰ بود.

چگونه می‌توانم از آنچه به من داده شد قدردانی کنم و چه‌طور می‌توانم احساس خود را بیان نمایم؟ که در توانم نیست. در حال حاضر می‌کوشم به سهم خود از این آتش ورجاوند و این جایگاه پاسداری کنم و در خدمت پیش‌دستی نمایم؛ چون به برکت وجود کنگره ۶۰ است که در آرامش هستم.

نگارنده: همسفر مریم – لژیون هفدهم – نمایندگی یاس اصفهان
ویرایش: مسافر منا – لژیون بیست و یکم – نمایندگی یاس اصفهان
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .