همسفر لیلی:
در گوشهای از این جهان پهناور گاهی یک نفر میآید تا دریایی از امید را قطره قطره در دل تاریکیها جاری کند. تو آن کسی بودی که در دل تباهی، نهال زندگی کاشتی وقتی همه چیز میگفت تمام شده تو آمدی و گفتی شروع شده است. راهی که ساختی فقط یک مسیر درمان نبود یک سفر بود. سفر از من به سوی ما از تاریکی تنهایی به روشنایی با هم بودن تو یادمان دادی که زخمها را میتوان به آواز تبدیل کرد و هر شکستی آغازی است برای ایستادنی دوباره کنگره فقط یک روش نیست یک خانه است خانهای که در آن گمشدگان خود را مییابند و شکستهها مرهم میشوند برای یکدیگر تو باور داشتی که میشود حتی در طوفان کشتی ساخت که نه تنها غرق نمیشود بلکه دیگران را نیز به ساحل نجات میرساند. امروز بسیاری از ما که نفسهایمان به شماره افتاده بود زیر این آسمان مهربان تو دوباره زندگی را در سینه حس میکنیم. تو به ما آموختی که رهایی یک مقصد نیست یک مسیر است. مسیری که با گامهای استوار امید هر روز هموارتر میشود. پیش تو سر تعظیم فرود میآوریم نه فقط به خاطر آنچه که انجام دادی بلکه به خورشید امیدی که در نگاهت روشن است. تو ثابت کردی که یک نفر میتواند دنیایی را تغییر دهد و تو تغییر دادهای. همیشه پایدار و مانا باشی ای بنیانگذار راه نجات، ای سازنده خانه دوم ما با سپاس بیپایان
همسفر سمانه:
همسفر یعنی پیوند فراتر از راه رفتن، یعنی هم آواز شدن با یکدیگر در مسیر دگرگونی همسفر یعنی عشق و حضور در تمام پستی و بلندیهای زندگی، همسفر یعنی حضور آنگاه که راه ناهموار میشود. چراغ، آنگاه که تاریکی میآید، آواز مشترک آنگاه که سکوت همه جا را فرا میگیرد. واقعا جای افتخار است که من با چنین آگاهی و دل گرمی قدم در این راه مقدس گذاشتم و نه تنها همسفر مسافرم هستم، بلکه همسفر خودم نیز هستم و حال تو آمدهای ای همسفر نه فقط برای همراهی؛ بلکه برای آنکه بالهای خود را نیز بیابی خودت را؛ نیز دوست بداری و در آینه وجودت چهره مقدس زندگی را ببینی.
اینجا که اکنون ایستادهای جایگاه عشق است که به پرواز تو را می خواند باید به خودت ببالی و به این انتخاب آگاهانه افتخار کنی. همسفر بودن بهترین هدیهای است که زندگی میتواند به تو بدهد هفته همسفر را به شما و همه دلجویان راه نیز تبریک میگویم. باشد که این همراهی سرآغاز پرواز هر دو شما به سوی آرامش و رهایی باشد. دستهای گرم و قلب آگاهتان را میفشارم و برایتان بهترینها را آرزو میکنم.
همسفر مرضیه:
مسافر من بارها و بارها تلاش کرد تا خودش را از دام اعتیاد رها کند؛ ولی نتوانست موفق شود و خودش هم خسته شده بود سرگردان و کلافه بود و بارها به من گفته بود که خسته شدهام و نمیخواهم ادامه دهم من هم هر دفعه پشتش بودم خیلی خوب میشد؛ اما باز لغزش میکرد. یک روز که به خانه آمد و گفت که میخواهم به کنگره۶۰ بروم دیگر حرفش چنگی به دلم نزد و من اطمینان نداشتم که بتواند وارد کنگره شود و بتواند ادامه دهد لبخندی زدم و گفتم همه راهها را رفتی این را هم برو من باور نمیکردم مسافر من روزی بتواند این چنین در کنار من و فرزندانم بدون درد و حتی با اخلاق خوب به سفر خود ادامه دهد. من خیلی حال خوبی دارم مسافر من اول وقت نمازش را میخواند خیلی خوب و خوشحال است و من هم در اولین پنجشنبه که گفت باید من هم به کنگره بیایم کنارش مثل کوه ایستادم و هیچ زمانی هم پشتش را خالی نکردم. من اول از همه از آقای مهندس حسین دژاکام که کنگره۶۰ را بنا کردند و خانواده محترمشان و بعد از راهنمای خوب، مهربان، صبور و توانمند خانم مهین عزیز تشکر میکنم که برخورد عالی با همسفران دارند و خداوند را شاکرم که من و مسافرم را به بهترین جا و امنترین مکان راهنمایی کرد.
همسفر آسیه:
برگشتم به روزی که اولین بار وارد کنگره۶۰ کاشمر شدم و روز همسفر بود دقیقاً دو سال پیش روزی که هیچ درک و فهمی از شناخت خودم در ذهنم نبود و به گمان اینکه به خاطر مسافرم وارد این محیط آرام شدم. خوب یادم است چه حسی در دلم بود و چقدر در همان لحظه اول لطف دوستان شامل حال خراب من شد. روی صندلی سفید آنجا نشستم و متوجه شدم نامم همسفر است و باید بگوییم آسیه هستم همسفر احمد من این جمله را چند بار زیر لب گفتم و به عمق جمله پی بردم همانجا بغضم شکست و اشکم را پنهان میکردم آنجا تازه متوجه شدم چقد مسافرم را دوست دارم انگار در ذهنم تعهدی دوباره بستم انگار جانی تازه یا حال خوب یا حس خوب نمیدانم اسمش را چه بگذارم به اطرافم نگاه میکردم چقد همه چیز قشنگ بود تمام مسافران مثل هم لباس سفید داشتند همه با لبخند و حال خوب بودند من ماندم تا خودم را پیدا کنم اولین وادی را خوب به یاد دارم و همچنین آخرین وادی همهاش سراسر لذت بود. من هر جلسه با افتخار با مسافرم همسفر خواهم بود چرا که من قبل از ورود به کنگره اصلا حال خوبی نداشتم زود رنج و عصبی بودم از همه مهمتر مادر پرخاشگری بودم اینجا بود که مسافرم شد همسفر من و لحظه به لحظه در کنار هم این سفر قشنگ و پر از نور و محبت را تجربه میکنیم و در کنارش لذت میبرم و از خانم مهین عزیز تشکر میکنم که در این راه قشنگ من را همراهی میکنند.
همسفر فاطمه:
چقدر زیبا و دوست داشتنی است کلمه همسفر، پر معنا و پر محتوا است در زندگی هیچ وقت به این کلمه برخورد نکرده بودم. همسفر حس زندگی به من داد قبل از این در گمراهی بودم و هیچ وقت خود را همسفر کسی ندیده بودم فکرش هم در ذهن من نبود همسفر مسافری هستم که پاره تن من است و از همسفر بودنش لذت میبرم. مسافری که قبلا بارها سقوط آزاد را تجربه کرده بود؛ ولی از خدا و امام رضا راهحل خواسته بودم آن روز تصمیم گرفته بودم دوباره او را در این سقوط انداخته و به گمان خودم درمان کنم؛ اما خدای مهربان با وساطت امام رعوف من را به جایی راهنمایی کرد که الان که در آن موقعیت قرار گرفتم باورش برایم ناباورانه است آن روز من ناخواسته و با چشمی گریان و دلی شکسته وارد حرم مطهر امام رضا شدم چون از صبح تا سر شب همسرم گوشی من را جواب نداد ناگهان بعد از اینکه نمازم تمام شد و خواستهام را از امام رضا درخواست کردم گوشی من زنگ خورد و همسرم بود نزدیک بود لب به ناسزا باز کنم ولی از جایگاهی که بودم شرمنده شدم و با اکراه جواب دادم او هم فهمید بسیار عصبانی هستم پیش دستی کرد و گفت اگر قول میدهی کمکم کنی راهی بسیار خوبی برای درمان پیدا کردم با عجله پرسیدم کجا جدی میگویی گفت: کاملا جدی است؛ ولی به کمک تو نیاز دارم و ناگهان کنگره۶۰ را پیدا کردم حس بسیار خوبی در من پدیدار شد گویی تازه متولد شده بودم خدا و امام رضا به یاری من شتافتند. حالا من همسفر هستم و عزیزترین فرد زندگی من مسافرم است.
همسفر زیبا:
نزدیک به سه ماه و چند روز است که سفرمان را آغاز کردهایم. همسفر خود را آماده رفتن به سفر کن، یک سفر به یاد ماندنی، سفر به یک مسیر زیبا، سخت و طولانی با خاطرههای تلخ و شیرین به انتظار شب زندهداریها به انتظار درد و رنجهایی که در راه داری بنشین و خود را آماده راه کن که این سفر سخت و طولانی مقصدی بسیار زیبا و نورانی دارد که تو لایق آن مقصد زیبا هستی.
همسفر مریم:
روز اولی که وارد کنگره شدم خیلی ناامید بودم، ناامید از اینکه کنگره آمدن ما بیفایده است و مسافر من خوب شدنی نیست؛ زیرا قبل کنگره چند بار تصمیم به ترک مواد گرفت؛ اما موفق نشد و فایدهای نداشت فقط من و فرزندانم اذیت میشدیم؛ ولی وقتی چند مدت از آمدنمان به کنگره گذشت تغییرات را در خودم و مسافرم احساس کردم؛ اما همان ذره تغییرات مرا خوشحال میکرد. من وقتی به کنگره میآیم حالم خوب است و انرژی میگیرم. من همیشه وقتی دلم میگرفت با خدا حرف میزدم و میگفتم یعنی میشود یک معجزه شود و مسافر من خوب شود مانند افراد دیگر یک زندگی معمولی داشته باشیم وقتی غذا میخوریم همه با هم سر سفره بنشینیم گریه میکردم و اینها را از خدا میخواستم و امروز شاهد همه اینها هستم و معجزه رخ داد شاید هنوز مسافرم به رهایی کامل نرسیده باشد؛ ولی همین که چند ماه است در خانه ما بوی مواد نیست که حالمان بد شود خداوند را شکر میکنم شکر، شکر، شکر و ممنونم از آقای مهندس که باعث این حال خوب هستند و باز هم شکر برای اینکه ما به کنگره آمدیم و انشالله تا چند ماه دیگر مسافرم و خودم به رهایی میرسیم.
همسفر فاطمه:
هفته همسفر را به تمام همسفران صبور و مهربان که با تمام وجود عشق و محبتشان را با صبر و ایستادگی ثابت کردهاند تبریک فراوان عرض مینمایم. خداوند را شاکرم که توفیق عنوان همسفر بودن را به من داد تا بتوانم در این مکان از تاریکی جهل و ناآگاهی به سمت نور و روشنایی حرکت کنم و با دریافت آموزشها و عملی کردن آنها بتوانم بال پروازی باشم برای مسافرم تا با هم به سمت آرامش، نور، حال خوش، عزت و احترام پرواز کنم. از زحمات خالصانه آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان و از راهنمای مسافرم آقای دهقان و راهنمای خودم خانم مریم و تمام کسانی که بیدریغ زحمت میکشند کمال تشکر را دارم.
تایپیست: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم) دبیر سایت
ویراستاری: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هشتم) دبیر سایت
ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاشمر
- تعداد بازدید از این مطلب :
116