من وقتی وارد کنگره۶۰ شدم، اصلاً حال روحی خوبی نداشتم، در ظاهر خیلی خوب ولی از درون دچار تخریب زیادی بودم، همه اینها به خاطر حال بد مسافرم بود، بهخاطر موادی که استفاده میکرد، دچار توهم شده بود و رفتارهای زنندهاش باعث استرس و اضطراب شدیدی در وجود من شده بود، هر حرکتی که میکردم با ترس بود که نکند، همسرم جبهه بگیرد و برخورد بدی انجام بدهد یا اینکه الان طرز فکر مسافرم در مورد کارم چهطور است. آنقدر فکرم درگیر عکسالعملهای همسرم بود که نمیتوانستم، هیچ کاری انجام بدهم، شاید خیلی از همسفرهای دیگر هم مثل من باشند و متوجه شوند، من چه میگویم.
خیلی شرایط بدی بود. خودم را فراموش کرده بودم، حتی در مهمانیها و جشنها دوست نداشتم به خودم برسم که نکند، همسرم بدش بیاد و به من گیر بدهد. ترسهایی در وجودم بود که اگر به هر کسی بگویم، خندهاش میگیرد؛ ولی من از نظر روحی خیلی بههم ریخته بودم. یک زمانی از استرس شدید، کاهش وزن گرفتم و باعث شد به بیماری زنان دچار شوم که کارم به جراحی رسید. الان که این مطالب را مینویسم، حالم منقلب میشود و دوست ندارم به گذشته فکر کنم.
به قول آقای مهندس با فکر کردن به گذشته فقط افسرده میشویم. دوست دارم در حال زندگی کنم و لذت ببرم. الان حال مسافرم صددرصد خوب نیست؛ ولی میتوانم، بگویم هفتاد درصد راه را رفته و حالش خیلی بهتر از گذشته است. خدا را شکر با ورود به کنگره حال هر دو ما خوب است. استرسهای من کمتر شده است، به خودم و زندگیام میرسم، زندگی برایم شیرین شده است و خدا را شکر آرامش وارد زندگی من شده است. همه اینها بهخاطر آموزشهای ناب کنگره و راهنماهای مهربان و صبوری که به ما خدمت میکنند، است. امیدوارم همه این خدمتها نوری شود و به زندگیشان بتابد.
نویسنده: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون دهم)
رابط خبری: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون دهم)
ارسال: همسفر پریناز رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون هفدهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی حر
- تعداد بازدید از این مطلب :
130