نمیدانم برای نوشتن، باید از کجا شروع کنم از روزهایی که ناامید از تمام عالم و آدم بودم، خودم را در آخر خط میدیدم، مثل اینکه با حال خراب و مصرف مسافرم عمر و زندگی من به پایان خودش رسیده بود، افکار منفی نابودم کرده بود.
خدا خواست و من وارد کنگره۶۰شدم. اصلاً باور نداشتم که بتوانم روزی سرپا شوم و نگاهم به زندگی، خودم و دنیای اطرافم تغییر کند؛ چون من اعتقاد داشتم که تغییر نگاهم زمانی ممکن است که مسافرم برای همیشه اعتیاد را کنار بگذارد، در آن صورت دنیا زیباتر، نگاهم بهتر و امیدم مضاعف میشود.
حکمت خداوند چیزی فراتر از آنچه که من فکر میکردم بود؛ چون گمان میکردم اگر قرار باشد ذرهای به زندگی امید داشته باشم با جدایی از یک مصرفکننده این اتفاق میافتد.
قبل از ورودم به کنگره این را خوب میدانستم که من و همسرم شریک زندگی هم هستیم، با کمک و یاری هم باید برای پیشرفت زندگیمان تلاش کنیم و نسبت به هم تعهد داشته باشیم. در شادی، غم، سختی و آسایش مثل یک کوه پشت و پناه هم باشیم.
اما نمیدانستم زندگی مشترک یعنی شروع یک سفر مشترک و در این سفر پرفراز و نشیب باید در کنار هم و پا به پای هم قدم برداریم، نباید مقابل هم باشیم، باید همدل، همزبان و همفکر شویم و هیچ وقت در مواقع سختی و مشکلات دنبال مقصر نباشیم.
آموختم باید همسفر باشم تا شریک زندگی، همسفر بودن یعنی گذشت و محبت داشتن، یاری و کمک کردن، مثل کوه استوار بودن، تسلیم فرمان الهی شدن و بدون توقع و منت دوست داشتن.
حس و حال همسفر با شریک زندگی، از آسمان تا زمین فرق میکند. شریک یعنی، حتی برای محبت کردن، یاری نمودن و دوست داشتن هم باید چرتکه به دست بگیرد که مبادا طرف مقابل کمتر از آنچه تو میگذاری، بگذارد آن موقع باید مقابل شریک خود بایستی.
خدایا شکرت که مرا دوست داشته و در مسیر کنگره۶۰ قرار دادهای تا بتوانم معنی زندگی مشترک را با تمام کمبودها و سختیهایش درک کنم. باامیدی مضاعف در کنار مسافرم زندگی کنم، محیط خانه را امن، گرم و شاد نگه دارم.
درست است که مسافرم سفر نمیکند و من به تنهایی در این مسیر سفر میکنم؛ اما خوشحالم که با حال خوب و آگاهی زیاد که همه را مدیون کنگره۶۰ و آموزشهای آن هستم، در کنار مسافرم، همسفر زندگیاش هستم.
دیگر از آن ناامیدی، افکار منفی، غم و اندوه خبری نیست. نگاهام به زندگی مشترک، دنیای اطراف و آدمهای اطرافم زیباتر شده است.
دعا میکنم که ان شاالله روزی فرا برسد که من به عنوان همسفر، درمان حال مسافرم در کنگره۶۰ باشم.
خداوند مهربان با آفرینش بهترین بندهاش مهندس حسین دژاکام، این دردها را التیام داده و معنای واقعی همسفر بودن را توسط ایشان به ما آموخته است. قرار نیست فقط در مسیر درمان اعتیاد همسفر باشیم، از لحظهای که با هر انسانی عهد میبندیم که در کنارش باشیم باید خود را همسفر بدانیم تا بتوانیم حال خوب را دریافت و انتقال بدهیم.
من باید افکارم را از شریک زندگی بودن پاک کنم و به همسفر زندگی بودن، تبدیل کنم و این فکر و حال خوب را مدیون کنگره۶۰ و خانم آنی بزرگ و مهندس حسین دژاکام هستم.
نویسنده: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون نهم)
رابط خبری: همسفر حاجیه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون نهم)
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر زهره نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاسپین قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
72