شما آیینه وفاداری و چراغ راه امید هستید. حضور شما همچون نسیم آرامش، خستگیها را میزداید و دلها را به شکوفه ایمان و آرامش میرساند. در این هفته با تمام وجود به شما درود میفرستیم؛ به گامهای استوار و دلهای مهربانتان که سفر را معنای تازه میبخشند. باشد که این روزها، یادآور ارزش بیکران همراهی شما باشد و هر لحظهتان سرشار از نور، آرامش و برکت شود. «همسفر بودن، هنر عشقورزیدن است؛ هنری که جهان را زیباتر میسازد.»
به مناسبت «هفته همسفر» و دستور جلسه «نقش همسفران آقا و خانم در درمان اعتیاد» گفتوگویی با راهنمای تازه واردین همسفر سمیه و مسافر ایشان، ترتیب دادهایم که شما را به خواندن آن دعوت میکنیم.
همسفر سمیه و مسافرشان مهدی، با بیش از ۱۵ سال تخریب آنتی ایکس مصرفی (متادون)، وارد جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ شدند. به مدت ۱۴ ماه، با روش DST و شربت OT به راهنمایی مسافر محمود و راهنمایی همسفر فاطمه سفر کردند. در حال حاضر به مدت ۱۱ سال و ۲ ماه است که به لطف خدا و دستان پرتوان آقای مهندس، آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر مهدی فوتبال و رشته ورزشی همسفر سمیه، دارت است.
اگر قرار باشد بابت یک تغییر اساسی که کنگره در زندگیتان ایجاد کرده شکرگزاری کنید، آن تغییر چیست؟
همسفر سمیه:
کنگره چشمهایم را باز کرد که همسفری فقط همراهی در مسیر بهبودی مسافر نیست؛ بلکه آیینهای است که خودت را در آن میبینی. بزرگترین تغییر (آموزشدیدن) است. بهجای دیدن یک فرد مصرفکننده در حال بهبود، یاد گرفتم انسانی را ببینم که برای نخستینبار دارد (خویشتن فراموششدهاش را ملاقات میکند) و من در آن ملاقات، مهمان هستم نه نجاتدهنده. همسفری برای من تبدیل شد به هنر مهمانداری برای (تولد دوباره یک انسان)، بدون عجله، بدون طراحی نقشه، فقط با حضور آگاهانه و فضایی امن.
کنگره به من یاد داد انسان میتواند شکسته باشد؛ ولی از هم نپاشد. مهمترین تغییری که در من به وجود آمد این بود که زندگی مانند یک رود است؛ گاهی تند و خروشان، گاهی آرام و کمآب.
مسافر مهدی:
زندگیام قبل از کنگره مانند کتابی بود که همه صفحاتش یا خطخطی بودند یا پاره. من ورق میزدم بدون آنکه داستان تغییر کند تا اینکه وارد کنگره شدم. کسی به من نگفت این کتاب را ببند و کتاب جدیدی را شروع کن؛ به من گفتند صفحات کتاب را دوباره میخوانیم، شاید جملهای باشد که هنوز نخواندهای. اولین تغییر اینجا بود؛ یاد گرفتم که گذشته را نه بهعنوان یک زندان؛ بلکه بهعنوان متنی قابل بازخوانی ببینم.
زخمهای قدیمی کمکم به نشانه راه تبدیل شدند. به من آموختند که میتوانم نویسنده یک فصل تازه باشم، فقط با کلمههای کوچک و صادقانه. بزرگترین تغییری که کنگره در زندگیام ایجاد کرد، تبدیلشدن از یک فرد مسئولیتگریز به فردی مسئولیتپذیر بود. یاد گرفتم بهجای فرار از مسائل، آنها را ببینم، بپذیرم و اصلاح کنم؛ تغییری که هم در مسیر درمان و هم در مسیر خدمت به من آرامش و ثبات داده است.
از اینکه در کنار هم در کنگره خدمت میکنید چه احساسی دارید؟
همسفر سمیه:
من و مسافرم هر دو با هم وارد کنگره۶۰ شدیم؛ اما در مسیر خدمت ایشان زودتر از من حرکت کرد و مسئولیتهای بیشتری را پذیرفت. این موضوع نهتنها برای من احساس عقب ماندن ایجاد نکرد؛ بلکه باعث دلگرمی و خوشحالی عمیق من شد؛ چراکه رشد او را نشانه درست طیشدن مسیر میدانستم. امروز با آرامش میبینم که پیشرفت یکی، زمینهساز رشد هر دو شده و این همراهی آگاهانه، معنای واقعی خدمت در کنگره را برایم روشنتر کرده است.
همراهی در خدمت باعث شده ارتباط ما عمیقتر شود و خدمت برای من تبدیل به فرصتی شده است برای یادگیری و رشد دوطرفه.
مسافر مهدی:
خدمت در کنار همسفر مانند این است که بعد از سالها راهرفتن در تاریکی، حالا مشعلی را نه برای اینکه فقط راه خودم را روشن کنم؛ بلکه برای اینکه یکقدم کنار کسی راه بروم که هنوز چراغی نیافته است. در این مسیر مشترک گاهی او دست مرا میگیرد و گاهی من حسی را به او میگویم که فقط کسی که در تاریکی بوده میتواند توصیفش کند. از اینکه در کنار هم در یک مسیر مشترک در کنگره۶۰ خدمت میکنیم، برای من احساسی آمیخته از مسئولیت، دلگرمی و تعهد عمیق به همراه دارد.
حضور همسفرم در مسیر خدمت یادآور این نکته است که رشد فردی زمانی معنا پیدا میکند که به رشد جمعی گره بخورد.
لطفاً نظر خود را بهعنوان یک راهنما در ارتباط با نقش همسفر در درمان مسافر بیان فرمایید؟
همسفر سمیه:
بهعنوان همسفری که امروز در جایگاه راهنمای تازهواردین خدمت دارم، نقش همسفر در درمان مسافر را نقشی ریشهای و اثرگذار میدانم. کنگره۶۰ به من آموخت که بهترین کمک به مسافر، تغییر در نگرش و رفتار خود همسفر است نه دخالت و شتابزدگی. زمانی که همسفر با آموزش حرکت میکند به تعادل میرسد و صبر آگاهانه را تمرین میکند، درمان برای مسافر هموارتر و ماندگارتر میشود.
باور دارم که حضور همسفر آگاه میتواند بدون فشار و توقع، فضایی امن برای رشد مسافر فراهم کند؛ فضایی که نتیجه آن درمانی پایدار و شکلگیری مسئولیتپذیری واقعی در مسافر است.
مسافر مهدی:
بهعنوان یک راهنما باور دارم نقش همسفر در درمان مسافر، نقشی زیربنایی، تعیینکننده و ماندگار است. همسفر با تغییر در نگاه، صبر و حرکت در مسیر آموزش، میتواند بستر آرامش و تعادل را برای مسافر فراهم کند. درمان زمانی بهدرستی شکل میگیرد که همسفر از احساسات لحظهای عبور کرده و با دانایی اجازه دهد مسافر مسئولیت درمان خود را بپذیرد.
این همراهی به معنای دخالت نیست؛ بلکه به معنای حمایت درست و بهموقع است؛ حمایتی که مسیر درمان را هموار و پایدار میکند. در مسیر بهبودی، من راه را نشان میدهم؛ اما همسفر است که دستش را میگیرد و قدمبهقدم با او راه میرود. در طول سالهای راهنماییام بهوضوح دیدهام که مسافری که همسفر همراه و آگاه دارد، کمتر زمین میخورد و اگر هم بیفتد، دوباره سریعتر برمیخیزد؛ چون تنها نیست.
وقتی مسافر میبیند همسفرش بدون آنکه گرفتار اعتیاد بوده باشد، اینقدر جدی و پیگیر است، ناخودآگاه باور میکند که «پس من هم میتوانم». همسفر با حضور ثابت و متعهد، یک الگوی عملی از مسئولیتپذیری و تعهد ارائه میدهد.
در اوایل ورودتان به کنگره۶۰ فکر میکردید که بتوانید روزی راهنما شوید و سخن شما با تازهواردینی که تازهوارد کنگره ۶۰ میشوند چیست؟
همسفر سمیه:
اولین روزهایم در کنگره همراه با ترس و بیاعتمادی بود. مسافر من بارها اقدام به ترک کرده بود و بازگشته بود و من هم مانند بسیاری باور داشتم که شیشه، درمان ندارد. هدفم فقط یافتن کمی آرامش برای خود و فرزندانم بود؛ اما کمکم فهمیدم که اینجا متفاوت است؛ اینجا امید هست. وقتی راهنما پیشنهاد شرکت در دوره راهنمایی را داد، ترسیدم و باور نداشتم بتوانم چنین مسئولیتی را بپذیرم. بار اول شرکت نکردم؛ نه از روی فرار؛ بلکه از روی ترس از ناتوانی در انجام مسئولیتی بزرگ. بار دوم با تردید رفتم؛ میترسیدم؛ اما میخواستم تلاش کنم، نه از روی اطمینان؛ بلکه از روی امید؛ امید به اینکه شاید بتوانم بخشی از این تغییر باشم.
امروز از اینکه توانستم در این مسیر خدمت کنم، عمیقاً سپاسگزارم. کنگره به من آموخت که توانستن از جایی آغاز میشود که ترس را میبینیم و باز هم قدم برمیداریم. امروز که به آن روزها نگاه میکنم، میبینم شرکت در آن دوره نهتنها مرا از مسئولیت نترساند؛ بلکه به من یاد داد خدمت، «عشقِ تبدیلشده به عمل» است. من یاد گرفتم که باوجود تمام نگرانیهایم میتوانم بمانم، همراهی کنم؛ نه بهعنوان یک ناجی؛ بلکه بهعنوان یک همراه آگاه.
حالا که میبینم میتوانم در کنار مسافر خود و دیگران در این مکان امن خدمتی کوچک داشته باشم، احساس غرور نمیکنم؛ احساس سپاس میکنم. سپاس از کنگره که به من اعتماد کرد، از راهنمایم که مرا باورداشت و از خودم که جرئت کردم قدمی فراتر از ترسهایم بردارم و خوشحالم که جزئی از این زنجیره مهربانی هستم.
سخنم با همسفران تازهوارد:
دوست من، نگران نباش؛ تو تنها نیستی و این مسیر پر از کسانی است که روزی مانند تو بودند. ممکن است اکنون خسته و ناامید باشی؛ اما هر قدم کوچکی که برمیداری، امیدت بزرگتر میشود. تو هم میتوانی؛ چون همان قدرتی که تا امروز با سختیها کنار آمدهای، هنوز درونت هست و ما کنارت هستیم تا این امید را با تو تقسیم کنیم تا آهستهآهسته معنای «تنها نبودن» را در نگاه همراهانی ببینی که پیش از تو همین راه را رفتهاند.
مسافر مهدی:
اولینبار که وارد کنگره شدم، حتی نمیتوانستم فردای خودم را تصور کنم، چه برسد به اینکه فکر کنم روزی میتوانم راهنمای دیگری شوم. در تاریکی مطلق بودم؛ تاریکی اعتیاد، تاریکی ناامیدی، تاریکی ترس از آینده. تنها چیزی که میخواستم، نجات از همان لحظه بود. بعد از چند ماه سفر، در یکی از روزهای آرامتر جرئت کردم و به راهنمایم گفتم: «آقای محمود، میخواهم روزی مثل شما راهنمای دیگران باشم.» او لبخندی زد و گفت: «اول سفرت را تمام کن؛ مسیر راهنمایی خودش تو را صدا میزند، اگر قرار باشد برسی.»
امروز که به آن لحظه نگاه میکنم، میفهمم چه حقیقتی در آن جمله بود.
و سخنم با تازهواردین:
نگران فردا نباش؛ اجازه بده سفر تو را تغییر دهد. حرف راهنمایت را گوش کن و اول سفرت را تمام کن. یادت باشد هر راهنمایی روزی مسافر تازهواردی بوده که فقط میخواست زنده بماند؛ پس فقط امروزت را زندگی کن؛ باقی راه خودش ساخته میشود.
کلام آخر
همسفر سمیه:
از شما ممنونم که ما را برای این گزارش انتخاب کردید. همچنین میخواهم از راهنمای عزیزم تشکر کنم که با حمایت و صبر، هم مسیر مسافر و هم مسیر خدمت من را روشن کرده است. امیدوارم توانسته باشیم صدای قلب «خانواده بزرگ کنگره۶۰» باشیم و تلاشهای بیوقفه همه همسفران را، حتی در حد کوچکی، بازتاب دهیم. برای ما افتخار است که در کنار مسافران و خدمتگزاران این خانواده، سهمی هرچند کوچک در ایجاد امید و آرامش داشته باشیم.
مسافر مهدی:
هفته همسفر را به همه همسفران عزیز تبریک میگویم. از همسفر خودم که همیشه کنارم بوده و صبورانه مرا همراهی کرده و از همه همسفران شکیبا و فداکار کنگره۶۰ تشکر میکنم. حضور و همراهی شما باعث شده مسیر درمان و خدمت برای ما معنا و ارزش بیشتری پیدا کند. شما چراغ راه و پشتوانه واقعی زندگی ما هستید.
از همسفر خانم سمیه و مسافرشان آقای مهدی که در گفتوگوی ما شرکت کردند و با صبر و حوصله به سؤالات ما پاسخ دادند سپاسگزاریم.
طراح سؤالات و مصاحبه کننده: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهین رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی خیام نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
221