یادی کنم از گذشته مهدی بچه دوم خانواده، پسری زرنگ، باهوش، بااستعداد، بامحبت که وقتی میخواست به سربازی برود گريه امانش را بريده بود؛ چون باید به کرمانشاه میرفت و از خانواده دور میشد. دوران سربازی مهدی تمام شد و به تهران برگشت. همه خوشحال شدیم که تنها پسرمان به آغوش خانواده برگشته. مدتی گذشت همه چیز خوب بود تا اینکه دیدم رفتارش عوض شده و مهدی، مهدی قبل نیست! بهخاطر اینکه مواد مصرف میکرد، اخلاقش تغییرکرده بود. پدرش با او صحبت کرد؛ ولی زیر بار نرفت، انکار میکرد و میگفت من هیچ مشکلی ندارم. کمکم از ما فاصله گرفت، به دوستانش نزدیک شد و همه را به جز خودش مقصر میدانست.
بعد از مدتی راه کنگره را پیدا کرد. سه ماه به کنگره آمد؛ ولی به دلایلی که خودش میگفت دیگر نیامد. از خدای بزرگ میخواهم که راه را برای تمام مسافرها باز کند، همه مصرفکنندهها وارد کنگره شوند و به حال خوش برسند.
اوایل که خودم به کنگره آمدم، گفتم اینجا کجاست؟ پسرم اعتیاد دارد، چرا من باید به گنگره بیایم؟ وقتی مدتی گذشت دیدم حالم روزبهروز بهتر و بهترتر میشود و به آرامش رسیدهام. زمانیکه من همسفر حالم خوب باشد، میتوانم به مسافرم هم کمک کنم. خداوند را شاکرم که در کنگره هستم.
همسفر باید اول خودش به آرامش برسد تا بتواند مسافرش را به آرامش برساند. باید برای مسافرش هنرپیشه خوبی باشد و خوب نقش بازی کند تا بتواند او را به حال خوش برساند. ما باید برای مسافرانمان بال پرواز باشیم تا راه برایشان باز شود و سعی کنیم به خدای بزرگ نزدیکتر شویم تا به ما کمک کند.
من همسفر اگر همیشه در حرکت نباشم راکد میمانم و حال خوش ندارم؛ پس باید حرکت کنم. انسان باید منابع اطلاعاتی را مرتباً دریافت کند. همسفر با خدمتکردن، انرژی منفی خود را تبدیل به انرژی مثبت کرده و حالش خوب میشود.
خدا را صدهزار بار شکر، شکر، شکر که راه کنگره برایم باز شد و به حالخوش رسیدم. از آقای مهندس دژاکام، استاد امین و خانواده عزیزشان بسیار تا بسیار ممنون و سپاسگزارم و بهترینها را برایشان از خداوند خواستارم.
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون یازدهم )
رابط خبری: همسفر یلدا رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون یازدهم )
ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر خندان (لژیون هفتم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
161