همسفر چه واژه زیبایی است! پر از معنا و مفهومی که پنج سال و نیم است این جایگاه به من داده شده و باید آن را با اعماق وجودم درک کنم و تمام و کمال بشناسم تا بتوانم به معنای واقعی آن برسم. همسفری هستم که مسافرم دلیل آمدنم شد؛ اما خودش در این راه عشق جا ماند و مرا به تنهایی راهی سفر کرد.
در ابتدا وقتی میدیدم که همسفران و مسافران با هم به کنگره میآیند و رها میشوند، دلم میگرفت و همیشه به دنبال این بودم که مسافرم از این در وارد شود و عزم جزم کند برای درمان خود؛ اما...! در ادامه مسیرم آموختم که باید مسافرم را رها کرده و دخالتی در سفر و مصرف موادش نداشته باشم و در عین حال، وظایف همسری و مادری و همسفر بودن خود را بهخوبی انجام دهم.
باید صبر پیشه میکردم، آه که چه سخت بود؛ آنقدر سخت که بندبند وجودم درد میگرفت و گاهی طاقتم تمام میشد و به مرحله آشوب میرسیدم. بالاخره توانستم دوربین را به سمت خود بچرخانم و دانستم که مسافرم باید خود به نتیجه برسد که تنها راه درمان قطعی اعتیادش کنگره عشق است.
من راه خود را پیدا کرده بودم. پس شروع کردم. باید از گذرگاههای سخت و گردبادها عبور میکردم تا صیقل داده شوم و از میان آوار وجودم عقابی بیرون بیاید که بالهایش را گشاده و نوری شود که به همه بتابد و اطرافیانش را سرشار از نور محبت و عشق خود کند. کمکم آشفتگیها و ویرانیهای درونم جای خود را به آرامش و آبادانی داد و از سیلاب ها گذشتم تا به زمین باران خورده رسیدم و جوانههایم از زمین بیرون زده، به طراوت زندگی راه یافتم. از باتلاقها در آمدم و خود را در زمین سرسبز و پر از نعمت الهی یافتم و راهی شدم .
میدانم که سختیها را یکی پس از دیگری پشت سر خواهم گذاشت و هدفی دارم که قابل وصف نیست و اعتقاد و ایمان راسخ دارم که نوبت باران محفوظ است. حال تو ای همسفر! میدانی که خداوند چه عزتی به تو داده که باعث آرامش مسافرت شوی و چنان نیرویی به تو ارزانی داشته که سختیها و زخمهای گذشته را کنار بگذاری و مرحم زخمهای او شوی و این افتخاری است بس عظیم و شکوهمند!
همسفر؛ سرت سلامت که بر دامان پر محبت تو همه خوبیها ظهور مییابند. روزت مبارک.
نویسنده: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر افسون نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نائین
- تعداد بازدید از این مطلب :
81