گاهی زندگی انسان را در مسیری قرار میدهد که هیچ انتظارش را ندارد…
روزی که فهمیدم مسافرم گرفتار تاریکی اعتیاد است، دلم شکست؛ امیدم کمرنگ شد و باورم فرو ریخت. اما امروز، با تمام وجود میدانم که آن روز، آغاز روشنترین مسیر زندگیمان بود.
در کنگره ۶۰ آموختم، همسفر بودن یعنی عشق، یعنی ایمان، یعنی ایستادن در کنار کسی حتی وقتی زمین زیر پایت میلرزد.
یاد گرفتم به جای گریه، دعا کنم… به جای شکایت، صبر کنم… و به جای ناامیدی، به نور ایمان بیاورم.
دیدن قدم به قدمِ رشد و رهایی مسافرم، بزرگترین پاداشی است که خدا میتوانست به من بدهد.
هر آموزش، هر تجربه، هر خدمت در کنگره برایم دریچهای شد به سمت خودشناسی و آرامش.
اگر روزی از من بپرسند “چگونه امید را پیدا کردی؟”
خواهم گفت: در کنگره ۶۰، در کنار مسافرم، وقتی یاد گرفتم محبت کردن درمان است و ایمان یعنی آرامش.
همسفر بودن فقط همراهی نیست؛ رسالتی است از جنس نور — تلاشی برای بازگرداندن عشق، تعادل و ایمان به زندگیای که روزی در تاریکی گم شده بود.
با افتخار میگویم:
من، یک همسفرم — و به راه عشق و رهایی ایمان دارم
اینجا یاد گرفتم که همسفر بودن فقط همراهی در مسیر نیست، بلکه سفری به درون خود من است.
سفری برای یافتن صبر، ایمان، و عشقی که شاید روزی گمشده بود.
در کنگره آموختم که برای نجات مسافرم، باید ابتدا خودم را بسازم.
یاد گرفتم که دعای واقعی، عمل عاشقانهای است؛
و سکوتی که از دانایی میآید، گاهی از هزار حرف مؤثرتر است.
قدم به قدم شاهد بازگشت مسافرم به زندگی، عشق، و آرامش بودم —
و آن لحظههایی که دیدم نگاهش دوباره با امید میدرخشد، قلبم از شکر پر شد.
امروز، من دیگر فقط یک همسفر نیستم؛
من زنی هستم که از تاریکی عبور کرده، ایمان را یافته و معنا را لمس کرده است.
کنگره ۶۰ برایم فقط یک مکان نیست، خانهای است که در آن عشق و انسانیت دوباره متولد شدند.
با افتخار میگویم:
من یک همسفرم،
همسفری که در راه روشنایی، با عشق قدم برمیدارد و باور دارد که هیچ تاریکی جاودانه نیست. ✨
نویسنده: همسفر زهرا.الف رهجوی،راهنما همسفر ام البنین.م(لژیون جونز)
ارسال:همسفر زهرا.خ رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)دبیر اول سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
98