English Version
This Site Is Available In English

پیوند ما با عشق و محبت

پیوند ما با عشق و محبت

خدا را هزاران بار شکر می‌کنم. مسافر خوبم خیلی از تو ممنونم که به خاطر تو با این مکان مقدس آشنا شدم. نمی‌دانم از کجا بگویم، روزهایی که ناامید بودم، روانم به ضدارزش‌ها آلوده بود، بی‌قرار بودم؛ باید این صفت‌های بد را از خودم دور می‌کردم. دلم می‌خواست راهی یا درمانی برای حال بد من پیدا شود، و من از این ناآرامی‌ها نجات پیدا کنم.

آن روز رسید، اذن ورود من و مسافرم را خداوند به کنگره امضا کرد؛ اما با چراهای زیاد که در ذهن من بود. چرا باید این‌جا بیایم؟ در بین این آدم‌ها چه‌ کار می‌کنم. وقتی وارد کنگره شدم آن روز تولد یکی از مسافران بود، همسفرش گفت: خوشحالم مسافرم مصرف کننده بوده است. برای من خیلی عجیب بود، آخر همسفر برای مصرف مسافر خود خوشحال باشد؟ با نگاه بد وارد کنگره شده بودم. از مواد و مصرف کننده متنفر بودم، حرف‌هایی که راجع به اعتیاد و مسائل آن بود حال من‌ را خراب می‌کرد. با حرف‌های این همسفر درون من یک امیدواری به وجود آمد.

بعد از گذشت مدتی صحبت‌های اعضا برای من دل‌نشین شد. حالا که چند ماه است، از ورود من به کنگره می‌گذرد، دیدگاه من نسبت به مصرف کننده، و حتی نسبت به خیلی از مسائل تغییر کرده است. هر موقع سی‌دی گوش می‌کنم و می‌نویسم، متوجه می‌شوم، که این نکته برای من گفته شده تا جواب سوال‌هایی که در ذهن من است را بدهد، و به روند بهبودی حال من کمک کند.

باید یاد بگیرم چگونه ارزش‌ها را از ضد‌ارزش‌ها تشخیص دهم. من یاد گرفتم برای انجام دادن هر کار اول فکر کنم، آیا آن کار به نفع من یا ضرر من است. یکی از آموزش‌هایی‌ که یاد گرفتم صبر است، مثل کشاورز، که درخت را می‌کارد، و از آن مراقبت کامل می‌کند تا بعد از چند سال ثمره آن را ببیند. سعی کردم که همیشه توکل من به خدا باشد، برای رضای او هر کار را انجام دهم تا به حال خوش برسم. متوجه شدم که با حرکت راه برای من نمایان می‌شود؛ چون انرژی‌های منفی که در طول زمان در درون من به وجود آمده بود، مثل ناامیدی و ناله کردن باعث شده بود که بدون تفکر و اندیشه کارهایم را انجام بدهم. متوجه شدم؛ باید مانند چشمه جوشان و رود خروشان باشم، تا زندگی من سرشار از انرژی و شعف شود.

در این مدت یاد گرفتم دریافت‌هایی که داشتم؛ چه مادی و چه معنوی؛ باید پرداخت نمایم. فقط با آموزش، تجربه، عقل و ایمان می‌توانم به تزکیه و پالایش برسم؛ باید همه این ضدارزش‌ها را از خود دور کنم تا به جایی که از آن‌جا انشعاب یافته‌ام برسم. خدا را شکر می‌کنم که آرام‌آرام تلاش می‌کنم تا تخریب‌ها را کنار بزنم، به عشق و محبت واقعی برسم. انسان در مسیر زندگی‌ خود به یک عشق واقعی نیاز دارد. از خدا می‌خواهم تا به من کمک کند تا به مسافرم که در این تقدیر بال‌های او زخمی شده است، به عنوان یک همسفر بال‌ پرواز او شوم تا با همدیگر این راه طولانی و سخت را با توکل بر خداوند و دستان مهربان جناب‌مهندس به سلامت پشت سر بگذاریم به امید آن روز که رها شویم.


نویسنده: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوازدهم)
عکاس‌خبری: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هشتم)
ویراستاری و ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر رعنا (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی هاتف

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .