چه بسیار شبها که در تاریکی محض گریستم و چه روزها که در ناامیدی خود اسیر بودم، مانند تخته پارهای بر موج خود را به هر سو میکشاندم تا راه نجاتی یابم؛ اما دریغ از یک راه درست در کوچه پس کوچهها میدویدم، سر بر هر دیواری که بوی آرامش میداد میگذاردم؛ اما پس از چندی متوجه شادی زودگذر میشدم، دیوار سست بود و بر سر من آوار میشد.
من پرندهای بودم که بالهای او شکسته و جای زخم روی آن به چشم میخورد برای التیام زخمها دست به سوی نور دراز میکردم تا شاید مرهمی بر آن باشد؛ اما من در اعماق تاریکیها فقط نقطه نور را میدیدم و نمیدانستم چگونه باید به آن نور دست یابم از دور دستها صدای نوای زیبا به گوشم میرسید نقشه راه را داشتم؛ اما بالهایم مرا یاری نمیکرد تا به آن نزدیک شوم، ما در پی هم روان شدهایم تا به مکانی برسیم که از آن انشعاب یافتیم تکههایی از آن نوا بود.
من در پس کوچهها هر روز دنبال راه بودم، راهی از جنس آرامش، صلح و آسایش هر درب باز بود به آنجا سر میزدم، برای یافتن در آن هنگام گاهی میشد ناامید میشدم و دوباره به نقطه اول باز میگشتم به دنبال آن گمشده خود بودم، هرچه میگذشت صدای آرامش را بیشتر میشنیدم من آن پرندهای بودم که میخواست آشیانه ویرانه خود را دوباره بسازد بالهایم توان رفتن نداشت؛ اما بالهای خود را جمع میکردم و به آنها ندای آرامش میدادم و میگفتم شما من را تنها نگذاشتید در روزهای سخت من دوباره شما را التیام میبخشم و راه را ادامه میدادم.
گویی آنها فهمیده بودند راه صراط مستقیم در پیش گرفتم دیگر من را آزار نمیدادند و با من همراهی میکردند خود را به مکانی رساندم آن مکان مقدس پر از جنس نور بود. با قلب و بال شکسته خود وارد آنجا شدم، در باز شد و نوری خیرهکننده بر تاریکی وجودم تابید من راه را یافتم.
یوسف را در چاه انداختند تا او دیگر نباشد؛ اما نمیدانستند یوسف خدایی دارد که او را عزیز مصر میکند، خدای یوسف خدای من هم بود؛ اما من ایمان قوی نداشتم و باور نمیکردم تا این که در کنگره ایمان پیدا کردم، شروع به آموزش دیدن و تلاش کردم تا دیگر صبور باشم و تمام رنجهایم را درمان کنم. امروز شکرگذار خدای خود هستم که این مسیر سر سبز و زیبا را به من نشان داد و فهمیدم پایان شب سیه سپید است.
نویسنده: همسفر محبوبه رهجو راهنما همسفر نجمه (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر صدیقه رهجو راهنما همسفر نجمه (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر زهرا (لژیون دوازدهم)
ویراستاری و ارسال: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی میرداماد اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
362