English Version
This Site Is Available In English

آرام باش اینجا امن است

آرام باش اینجا امن است

دوست داشتم برای هفته‌ی همسفر من هم دل‌نوشته‌ای بنویسم اما با خودم گفتم ما که بعد از یک‌سال هنوز به رهایی نرسیده‌ایم و حتی به آن نزدیک نشده‌ایم و نگاهی به خودم و زندگی‌ام کردم نه خیلی گذشته، همین سال قبل! زمانی که هنوز با همسرم وارد کنگره نشده بودیم ما چندسال قبل نیز دوبار سفر کردیم و این بار سومی است که برای درمان مسافرم، سفرمان را شروع کردیم. وقتی بعد از چندسال وارد کنگره۶۰ شدم نوری تمام وجودم را فرا گرفت شبیه به آغوش گرم مادر یا شبیه وقتی که وارد یک حریم امن می‌شوی و گرمایی تمام وجودت را فرا می‌گیرد که آرام باش این‌جا امن است.

یادم آمد که من نیز همسفر هستم و از تاریک‌ترین و مخوف‌ترین مکان‌ها، از اعماق ترس‌ها و ناامیدی‌ ها و... گذر کردم. گذشته‌ها را به‌خوبی یادم نیست و سعی می‌کردم فراموشی بگیرم؛ چون دردها زیاد بود آن‌قدر که برای هر ساعتش رنج کشیدم ولی همین چندوقت پیش را یادم است آن زمان که شب تا صبح شانه‌هایم می‌لرزید و صبح زود همراه پسرم با صدای شکستن وسایل خانه از خواب بیدار می‌شدیم آن‌موقع که مسیر خانه تا محل کار را سوار تاکسی می‌شدم و آرام‌آرام اشک می‌ریختم و بسیار تلاش می‌کردم قبل از این‌که اشک‌ها پایین بیایند خشک شوند. وقتی همکارانم را می‌دیدم سوالاتشان را با این جمله که سردرد داشتم و دیشب را خوب نخوابیدم جواب می‌دادم و می‌گفتم مشکلی نیست! همان موقع که همسرم در یک‌سال چهار‌‌بار به کمپ رفت که شاید بتواند ترک کند و اخراج نشود اما با هر‌بار رفتن و برگشتن فقط اوضاع بدتر می‌شد و فقط هزینه‌ای مضاعف شده بود و من ناامیدتر می‌شدم‌.

جمله‌ بزرگ‌ترین گناه نا‌‌امیدی است را بارها شنیده بودم ولی چرا با شنیدن این جمله از جناب‌مهندس تازه فهمیدم که نا‌امیدی گناه است؟ شاید من حتی نمی‌دانستم معنای ناامیدی چیست؟ معنای امید چیست؟ معنای توکل و رضا و تسلیم چیست؟ همیشه خودم را آدم صبوری می‌دانستم اما تازه فهمیدم که آن‌چه من صبر می‌دانستم اسمش صبر نبود و فقط تحمل بود فهمیدم که گریه‌های من برای هستی ارزشی ندارد و آن‌چه ارزش‌مند است تلاش به همراه شادی‌کردن است، تلاش برای فراهم‌کردن یک بستر امن و پرامید برای خانواده‌ام و جایی که ایستادن سخت است اما من همین‌جا پرواز می‌کنم. سخن من با توست همسفری که مسافرت درمان نشده و یا نخواسته که درمان شود من و تو نیز همسفریم و مسافرمان پلی شد برای عبور ما و شاید بالی برای پروازمان هستند.


نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
رابط‌خبری: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
ویراستاری: همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملایر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .