ابتدا هفتهی همسفر را به خانم آنی بزرگوار و جناب مهندس دژاکام صمیمانه تبریک عرض میکنم. همیشه باور داشتم روزی خداوند تاریکی زندگیام را به روشنایی تبدیل خواهد کرد. در جستوجوی نوری از امید بودم که با کنگره آشنا شدم و سفری را آغاز کردم؛ سفری از جنس عشق و آرامش. در مسیر دشوار همسفری، با قدمهایی استوار و قلبی پر از ایمان حرکت کردم تا به درمان و تعادل برسم. با خواست قلبی خودم راه کنگره را یافتم و با دستان پرمهر راهنمایان که انسانهایی خاص از سوی خداوند هستند این سفر زیبا را ادامه دهم.همسفر، واژهای است سرشار از معنا و عمق. حتی بیرون از کنگره، ناخواسته خودم را همسفر مینامم و از این واژه لبخندی آرام بر لبانم مینشیند. همسفر بودن جایگاهی والا دارد؛ جایگاهی که بهسادگی به دست نمیآید، زیرا همسفر باید با صبوری، تمام سختیها و مشکلات را پشت سر گذارد تا شایستهی این لقب ارزشمند شود. یادم هست روزی که برای نخستین بار به کنگره آمدم، حال خوشی نداشتم کنگره را جدی نمیگرفتم، حال من نیز بهتر نمیشد. راهنمایم همیشه در لژیون به من میگفت: «مرتب بیا، در جلسات شرکت کن، سیدیها را گوش کن.» اما من چندان اهمیت نمیدادم؛ گاهی گوش میدادم ولی معنایش را درست درک نمیکردم. همیشه ساکت مینشستم یا به ساعت نگاه میکردم تا جلسه زودتر تمام شود. مدام با خود میگفتم: من به خاطرِ مسافرم آمدهام، چرا باید حال من خوب شود؟ مگر ممکن است حالِ من خوب شود؟ اما گذر زمان، چشم و گوش دلم را گشود فهمیدم همسفر چه وظیفهای دارد و چگونه باید عمل کند تا مسافر به رهایی برسد. امروز خدا را شاکرم که مسافر من به رهایی رسیده و حالِ من نیز سرشار از آرامش است. با خودم عهد کردهام همیشه در مسیر کنگره بمانم، حتی اگر راه آموزش دشوار باشد چون میدانم در صراط مستقیم گام برمیدارم، راهی که پایانش روشنی، آرامش و عشقِ حقیقی است.
نویسنده: همسفر اکرم،رهجوی راهنما همسفر خدیجه (لژیون هفتم)
ویرایش: رابط خبری همسفر بهار رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم)
ارسال: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون سوم) خدمتگزار سایت
همسفران نمایندگی الوند قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
132