همسفر صبور من
بهشت خود فنا کردی...
به دوزخ آمدی خود را فدا کردی...
برای بودن با من ...
تو دنیا را سفر کردی...
خودت سوزانده ای اما...
مرا از آتش دوزخ رها کردی...
به دامانت زدی آتش...
تو آتش بر خودت نه بر دلم کردی...
به جا آورده ای پیمان...
تو گویی که خدا را بندگی کردی...
تو قبل از وادی آخر...
تمام این جهان را عاشقی کردی...
تو بر صحرای خشک قلبِ من...
یک دریاچه ی زیبا بنا کردی...
مرا با لیلی و مجنون...
مرا با عشق با دلدادگی ها آشنا کردی...
نکردی در جوانی آرزویی مرا بر قلب خود یک آرزو کردی...
ببین با قلب سوزانم چه ها کردی چه ها کردی چه ها کردی...
🌹تقدیم به همسفره غریب من و تمام همسفران دلسوزه کنگره ی 60🌹
نویسنده:محمدرضا عباس زاده
ارسال:همسفررضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
49