English Version
This Site Is Available In English

از سختی‌ها نهراسید

از سختی‌ها نهراسید

سلام دوستان الهام هستم یک همسفر
عاشقانه زیستن را با همسفر می‌توان معنی کرد. عشق را در زخم‌های قلب همسفر باید جست. من همسفر هر روز برای رسیدن به آرامش خفته در زیر خاکستر تلاش می‌کنم. هر روز صبح با امید بیدار و با توکل به خدا به خواب می‌روم؛ ولی باید این را بدانم که همسفر می‌تواند هم مسیر را برای مسافرش بگشاید و هم یک بن‌بست کامل ایجاد کند! گاهی ناخواسته مرتکب می‌شود، ولی با آموزش‌های کنگره، می‌تواند پلی بسازد بر روی بن‌بست‌ها و ادامه مسیر را امکان‌پذیر سازد.
من همسفر می‌دانم در راه سفر، بارها دست مسافرم را به گرمی فشرده‌ام و امید را در دل یخ‌زده او رویانده‌ام؛ پس بودونبود من برایش بسیار حیاتی است. در این راه هر چه پرتلاش‌تر و با برنامه تر باشم، به مهم‌ترین هدف خودم که الگویی بدون نقص در زندگی برای فرزندان خود است، نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوم.
همیشه این متن مسافرم در ذهن و یادم هست که بر روی اولین پاکت روز همسفر که در کنگره حضور داشتیم، نوشته بود: «همسفر خسته نباشی، خداقوتت بده». آن روز از لحاظ مالی، مبلغ خیلی‌خیلی کمی داخل پاکت بود؛ ولی حسی را منتقل کرد که تا عمر دارم، فراموش نمی‌کنم.

سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر
شش‌ساله بودم که متوجه شدم پدرم مصرف‌کننده مواد مخدر است. بزرگ‌تر که شدم، دائم این سؤال را از خودم می‌پرسیدم که چرا من باید فرزند کسی باشم که مصرف‌کننده است؟
در بین خانواده‌مان، نه حس دوست‌داشتنی بود و نه حس محبت و عشقی و درون قلب‌هایمان یخ‌زده، سرد و بی‌روح بود. در یک‌خانه زندگی می‌کردیم، اما انگار فرسنگ‌ها از یکدیگر فاصله داشتیم.
گاهی حس انتقام داشتم و گاهی حس کینه، نه می‌توانستم بمانم و نه می‌توانستم بروم، نه می‌توانستم ببخشم و نه می‌توانستم کینه به دل بگیرم.
من فرزند اعتیاد بودم، چرا که من زخم‌های اعتیاد، بر روح و روانم را دیده بودم. این من و ما بودیم که دردهای فرزند اعتیاد بودن را چشیدیم، چه کسی می‌تواند بیشتر از من و بیشتر از ما این را درک کند؟!
فرزندهایی را می‌دیدم که در کنار پدرشان، خوشحال و شاد هستند و می‌خندند. قهرمان هر دختری پدرش است، دل یک دختر به پدرش گرم است؛ من در زندگی‌ام نه قهرمان داشتم و نه دلگرمی، اما امروز به لطف جناب مهندس و کنگره، من چیزی فراتر از قهرمان در زندگی‌ام دارم، پدرم.
از سختی‌ها نهراسید، چرا که همسفر بودن جرئت می‌خواهد و ما که امروز در این جا در این مکان هستیم، این جرئت را داشته‌ایم.
جرئت از گذرگاه سخت عبورکردن، جرئت درد را به درمان تبدیل‌کردن، جرئت تاریکی را به روشنایی تبدیل‌کردن و به بهشت کنگره60 رسیدن و مانند فرشته، همسفر بودن.
همسفران کنگره60 همه قهرمان هستند، قهرمانانی که بی‌نظیر هستند، همسفرانی که هر کدام گذشت کردند، بخشیدند تا امروز به عشق ناب برسند. ما قهرمانانی صبور هستیم که همگی‌مان اسطوره‌ای بزرگ چون خانم آنی بزرگوار داریم.
من در کنگره، معنای واقعی معجزه را حس کردم. خدا را بابت وجود کنگره و مهندس شکر می‌کنم، چرا که قهرمان زندگی‌ام را به من برگرداندند.
از راهنمای خوبم، همسفر سودابه بی‌نهایت ممنونم که معنای عشق واقعی را که در وجود خودشان بود، به من آموختند.

سلام دوستان خاطره هستم یک همسفر
هفته همسفر یعنی مسیر ما، یعنی خانهٔ ما، تو را فقط برای روزهای آفتابی نمی‌خواهم؛ برای طوفان‌ها، برای رعد و برق‌هایی که ناگهانی می‌رسند هم می‌خواهم.
خیلی‌ها فقط زیبایی‌های جاده را می‌بینند و با اولین سختی کنار می‌کشند، اما تو وقتی مسیر زندگی‌ام از کنترل خارج شد، نه رفتی و نه رها کردی؛ فرمان را نگه داشتی و دستم را گرفتی، تا آرام شوم.
در روزهایی که حتی خودم هم حالِ خودم را نداشتم، تو کنارم ماندی. این همراهی فقط با هم بودن نیست، محکم‌بودن است.
هفته همسفر بهانه‌ای شد تا لحظه‌ای بایستم و به راهی که با هم آمده‌ایم نگاه کنم، زندگی گاهی ساده و روشن است و گاهی سخت و پر از سنگلاخ، اما چیزی که این مسیر را برای من قابل‌تحمل و دوست‌داشتنی کرده، بودن توست.
همسفر یعنی کسی که لازم نیست همیشه حرف بزند، همین که هست کافی‌ست. یعنی شانه‌ای که زیر خستگی‌ها خم نمی‌شود و نگاهی که امید را زنده نگه می‌دارد.
روزهای سخت زیادی را با لبخند تو پشت سر گذاشتم. تو فقط شریک شادی‌هایم نبودی، در سختی‌ها هم کنارم ماندی.
قدر سکوت‌هایی را می‌دانم که بدون حرف، همه چیز را می‌فهمیدیم.
ما هر دو در این مسیر، تغییر کرده‌ایم و خوب است که این تغییرها کنار هم اتفاق افتاده است. تو مقابل من نیستی، کامل‌کنندهٔ منی. خاطره‌های زیادی دارم که نام تو در همه‌شان هست؛ از یک قهوهٔ سادهٔ صبحگاهی، تا خنده‌های بی‌دلیل در یک سفر ناگهانی. همین لحظه‌های کوچک، زندگی ما را ساخته‌اند.
این هفته، هفتهٔ قدردانی از با هم بودن است. راه ادامه دارد و من با دل‌قرص‌تری جلو می‌روم چون می‌دانم، تو کنار منی.
ممنونم که همسفر زندگی من هستی.

نویسندگان: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون چهارم)، همسفر خاطره رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)، همسفر فاطمه (ج) رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول)
گردآوری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول)، دبیر سایت
همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون چهارم)، رابط خبری. همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)، رابط خبری. همسفر فاطمه (د) رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول)، رابط خبری
ویراستاری و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول)، نگهبان سایت
همسفران نمایندگی غزالی مشهد

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .