English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته ای برای همسفرم

دلنوشته ای برای همسفرم

دل‌نوشته‌ای برای همسفرم، به مناسبت هفته همسفر و جشن همسفر

با تو می‌گویم، همسفر من ، تویی که لذت دوران کودکی فرزندانت را، به دلیل پریشانیِ همزیستی با من، از دست دادی. امروز، با حضورت در کنگره، دیگر مجبور نیستی زندگی خود را همچون داستانی غم‌انگیز ببینی یا خود را به‌خاطر اشتباهات گذشته، با دل‌واپسیِ آینده، آزار دهی.امروز، در کنار هم و در اقیانوس بیکران کنگره، برخیز و روح شگفت‌انگیز زندگی را نظاره کن. برخیز و شکرگزار باش که چگونه همه‌چیز پدیدار و خلق می‌شود. بیندیش؛ که اندیشه، آغازِ خلق است.آنگاه که نگرانی‌ها، غم و اندوه تو را به یاد می‌آورم، احساس می‌کنم درخشش خورشید و لبخندِ هر روزِ دنیا نامتناسب جلوه می‌کند. چه کسی ناهماهنگ بود؟ تو، یا دنیای اطراف؟ نه، شاید هم من.امروز، من و تو در کنار هم، اگر دردی هم باشد، آن را می‌پذیریم و نمی‌گذاریم آن درد، بخش‌های واقعی و لذت‌بخش زندگی‌مان را بپوشاند.

همسفر من؛ امروز در کنار هم، به برکت آموزه‌های کنگره، دیگر دیواری برای زندانی کردن خود نخواهیم ساخت، بلکه پلی بنا خواهیم کرد تا از این زندان به آزادی برسیم. چرا که زندگی، به‌راستی، خود یک سفر است. در این سفر، خود را پشت رنج‌ها پنهان نمی‌کنیم و شکوفا می‌شویم؛ زیرا آموخته‌ایم هیچ مخلوقی برای بیهودگی قدم به حیات نمی‌نهد و هیچ‌کدام از ما «هیچ» نیستیم، اگرچه خود را هیچ بپنداریم.

اکنون آغازی دیگر داریم که پایانش به صلح، آرامش و آسایش ختم می‌شود؛ زیرا عشق، خودِ سفر است. مسافر این راه، چه بخواهد و چه نخواهد، دگرگون می‌شود و هیچ‌کس رهرو این مسیر نمی‌گردد مگر آنکه تغییر کند.این حقیقت را بارها در چهره آن کسی خوانده‌ام که خود و خانواده‌اش را وقف مسافران و همسفران این راه کرده است؛ آری، در چهره آن آزاد‌مرد خوانده‌ام. می‌دانی از که سخن می‌گویم؛ مهندس حسین دژاکام.

همسفر من، بال پروازم؛ سکوتت را می‌ستایم و در خطوط چهره‌ات می‌خوانم که با عزمی راسخ به ابعاد گسترده‌ای خواهی رسید و چون اصوات موسیقی، در جهان خود خواهی درخشید و کلید اصلی مسیر را خواهی یافت. نیک می‌دانم اگر خود جست‌وجوگر نباشیم، به حقیقت موضوع نخواهیم رسید.

همسفر من؛ در سفری که آغاز کرده‌ایم، گاه سایه‌هایی می‌بینی. این سایه‌ها حاصل ایستادن خودِ ما در برابر نور خورشید است. بگذاریم نور خورشید، روح و جسم‌مان را بنوازد. ما پنجره‌هایی هستیم که از آن‌ها دنیا را می‌نگریم؛ بگذاریم این پنجره‌ها پاک و شفاف بمانند. بیاییم در اندیشه آن باشیم که از زمین برخیزیم و به آن مکانی که فرمان است، رهسپار شویم؛ چرا که در سکون، هیچ‌چیز پدید نمی‌آید و زایشی رخ نمی‌دهد. همه‌چیز در حرکت شکل می‌گیرد، سپس ساختارها پدیدار می‌شوند، موجودات خلق می‌گردند و سفر در حلقه‌های آفرینش آغاز می‌شود.آری، تاریکی‌ها را پشت سر خواهیم گذاشت و روشنایی‌ها پدیدار خواهند شد، و در آن روز، در کنار تو خواهم بود.

اگر اکنون، در سفری که با من آغاز کرده‌ای، تاریکی می‌بینی، دلواپس مشو؛ هرگز مترس و هرگز مَهراس. این تاریکی، تاریکیِ قبر نیست و تاریکیِ زندان هم نیست؛ این تاریکی، رحم است که زایشی دوباره و تولدی دیگر را به همراه خواهد داشت.آری، به امید روزهای روشن رهسپار شده‌ایم. روشنایی خواهد آمد و در آن صبحگاه، در کنار تو خواهم بود.همسفر، می‌دانم در زندگی گذشته‌ام تا چه اندازه تو را آزرده‌ام؛ اما اکنون که لطف خداوند شامل حال‌مان شده و در مسیر کنگره ۶۰ قرار گرفته‌ایم، نگران مباش.

اگر بهار به تأخیر افتاده است، ناگزیر رنگ آسمان دگرگون خواهد شد و ماه بر مدار خواهد گشت و این پیام را با خود خواهد آورد که بر شما واجب و ضروری است از سخن، به نقطه عمل حرکت کنید؛ به زمین و آسمان توجه نمایید، با اندیشه‌ای ژرف به رحمت ماوراء ایمان راسخ داشته باشید و بدانید پاداش شما، دست همیاری‌تان را خواهد گرفت. آنگاه بذر نیکو بکارید؛ دانه‌ای ارزشمند که هم قوت ببخشد و هم سایه‌بان بیافریند.پس آن کنید که فرمان است.آری، در این سفر، لذت بردن از مسیر تا رسیدن معنا دارد؛چرا که تو همسفر منی.

 

نوشتار: مسافر منصور ، لژیون ششم
ارسال: مرزبان خبری مسافر ابوالقاسم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .