همسفر توران راهنمای لژیون هفتم در باب دستور جلسه ( هفته همسفر: نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران ) چنین نوشت:
خدایا شکرت، اول از هر چیزی سپاسگزار مهر و محبت تو هستم، خدای مهربانم تو که در تاریکترین روزها و سالهای زندگیام دست من را گرفتی و راهی نشانم دادی که در باور خودم هم نمیگنجید. با خودم میگفتم آيا میشود؟
برای من میشود؟ زندگی من دوباره به حالت اول برمیگردد، سوالهای بیجواب داشتم. احساس شکست عمیقا وجودم را گرفته بود با خودم میگفتم، کنگره جای عجیب و غریبی است همه سرمست هستند ولی نمیدانم چطور به اینجا رسیدهاند، با خود چه کردهاند؟ آیا حال من هم خوب میشود؟ ترس، اضطراب، ناامیدی، غم... به من غلبه داشت؛ اما با حضورم در کنگره انگار در درونم اتفاق جدیدی میافتاد، وجودم مانند بیابانی خشک و بیآب و علف بود و پر از دلتنگی و نا امیدی، نمیتوانستم از مسافرم دل بکنم، اما شرایط زندگی برایم سخت بود، فرزندانم را نگاه میکردم و حسرتی عمیق در دلم احساس میشد که چرا اینگونه شد؟ من چه کنم؟ چرا زندگی که با عشق شروع شروع شده بود و بهترین و ارزشمندترین احساسها را داشتم به اینجا رسیده است، فقط انتظار معجزه داشتم، غافل از اینکه معجزه رخ داده است و خدواند دری به نام کنگره را برایم باز کرده است، کنگره برای وجود سردم گرما شد و روز به روز بیشتر حالم خوب میشد، احساس میکردم سالها است به دنبال کنگره بودهام و بعد از مدتها به معشوق حقیقی رسیدهام، راهنماها چه میگویند؟ وعده خداوند دروغ نیست، آنقدر باور در کلامشان بود که من هم باور میکردم، کم کم مشکلم آنقدر سنگینی روی شانههای من نمیکرد، نشانهها برایم پیغامی از پیروزی میآورند؛ اما راه هم سخت به نظر میرسید و هم سهل، تصمیم گرفتم هرکاری که لازم است انجام بدهم، هر تغییری که نیاز است در خودم ایجاد کنم و با جان و دل پذیرای آموزشها بودم. در این مسیر زیبا و بینظیر حال دلم روز به روز بهتر و بهتر میشد، مسافرم حال خوبی نداشت و من با آن شرایط به این نتیجه رسیده بودم که دستم در دست خداوندی است که ناممکنها را ممکن میسازد و آنرا با تمام وجود درک میکردم، در کنگره فقط باید تغییر کرد و تبدیل به بهترین خود بشویم؛ باید تلاش کنیم، آرام آرام راه باز میشود و صبر کلید بسیاری از مشکلات است، صبر را آموختم، گذشت را فرا گرفتم، خودم را بیشتر باور کردم در مقام انسان، خدمت کردن برایم جذاب بود و صدای آقاي مهندس و استاد امین در هر لحظه از زندگیام طنین انداز بود، چقدر وجودم تشنه دانستن بود نه هر دانستنی، میخواستم در مورد خودم و راهم و هدفم بدانم و در کنگره فقط زندگی کردن را با همه سختیهایش به بهترین شکل و کاربردیترین شکل یاد میدهند از دین و ایمانت نمیپرسند، اهل کجایی برایشان مهم نیست، فقط کافی است بخواهی و برای بدست آوردن رهایی تلاش کنیم. راستش من قبل از کنگره فکر میکردم هیچ آدم خوبی در دنیا نمانده و چقدر همه قصاوت قلب دارند و این لطف خداوند بود که راه و مسیر را برایم باز کرد و به واسطه مسافرم سوالات بیپاسخ خود را یافتم، انگار گم شدهام را پیدا کردهام. خدا را شکر، تصمیم گرفتم از همان اول که من هم نقشی هر چند کوچک در کنگره بازی کنم؛ چون عزایزانی به من خدمت کردند و زمان میگذاشتد که برایم خیلی ارزشمند بود، زندگیام را کنگره به من پس داد و خودم را هم پس گرفتم از شر افکار منفی تا حدود زیادی رهایی پیدا کردم و من در کنگره به یقین رسیدم که تا پایان عمر انسان باید زندگی کردن را یاد بگیرد و هر روز جوشش داشته باشیم تا به مقام انسانی خود برگردیم. هفته همسفر را به راهنمایان عزیزم خانم اکرم عزیز و خانم فرشته عزیز و همه همسفران کنگره ۶٠ از صمیم قلبم تبریک میگویم، امیدوارم در این مسیر سبز بهترین برداشتها را داشته باشید و زندگی سر شار از امید داشته باشید.
رابط خبری: راهنما همسفر توران (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دهم
ویرایش و ارسال مطلب: همسفر اعظم دبیر سایت
نمایندگی همسفران رودکی
- تعداد بازدید از این مطلب :
85