بیتا همسفر مسافر مهران:
روزی روزگاری، زمانی که دختری در خانه پدرم بودم، از همان کودکی از اعتیاد تنفری عمیق در وجودم شکل گرفت. در خانوادهی ما هیچکس اهل سیگار یا مواد نبود، جز مادربزرگ پیرم که با ما زندگی میکرد. او تنها کسی بود که سیگار میکشید، و من و خواهرم شبها نوبتی کنار او میخوابیدیم. شبهایی که نوبت من بود، با اینکه از ته دل عاشقش بودم، تا صبح غرغر میکردم و پتو را تا بالای سرم میکشیدم تا بوی سیگارش را حس نکنم.
وقتی ازدواج کردم، حتی لحظهای هم تصور نمیکردم که روزی در خانوادهی من نیز نام اعتیاد شنیده شود. اما روزی فهمیدم همسرم گرفتار این بلای خانمانسوز شده است. آن زمان، او در سقوط آزاد قرار داشت؛ چون جسم و روان و جهانبینیاش درمان نشده بود و دوباره به سمت تاریکیها بازگشت.
اکنون که به گذشته مینگرم، میبینم پیش از ورود به کنگره، محبت و عشق نسبت به همسرم را از یاد برده بودم. زندگیمان پر از چالش، ناراحتی و ناسازگاری بود. نمیگویم همهی تقصیرها بر گردن او بود؛ نه، شاید بیشتر مواقع من هم در بروز مشکلات سهم داشتم، اما آن زمان نمیپذیرفتم و همیشه به دنبال مقصر میگشتم.
ولی خدا را شکر، وقتی وارد کنگره شدم، فهمیدم که باید خودم برای اصلاح خود بجنگم و مشکلات را به گردن دیگران نیندازم. پیش از کنگره، مدام از خود میپرسیدم: «چرا من؟ منی که همیشه خوبیِ دیگران را میخواستم!» اما حالا که حدود سه تا چهار ماه از ورودم به کنگره گذشته، با تمام وجود خدا را شکر میکنم که همسرم درگیر این بیماری بود، چون همین باعث شد من نیز با جمعی آگاه، صادق و بیریا آشنا شوم.
در پایان، به همهی همسفران خداقوت و خدانگهدار میگویم.
همهی ما میدانیم که سفر ممکن است سخت باشد، شاید هم ساده به نظر برسد، اما یقین دارم که پایان این مسیر برای آنان که صبور ماندند و در برابر دشواریها ایستادند، چیزی جز رستگاری و آرامش نیست.
هفتهی همسفر را به تمام همسفران عزیز تبریک میگویم.
به امید رهایی همهی مسافران از تاریکی به سوی روشنایی.
تایپ:راهنما همسفر مهری (لژیون دوم)
عکس،ویرایش و ارسال مطلب:نگهبان سایت همسفر لیلا (لژیون اول)
گروه خانواده نمایندگی اردبیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
68