به روزهایی برمیگردم که مصرفکننده داشتم؛ آهسته کنارش قدم میزدم، ولی قدمهایم سنگین بود. در ظاهر، خودم را پنهان میکردم، ولی هر آن نگران این بودم که نکند کسی بفهمد همسرم مصرفکننده است. نگاه مردم در دلم آشوب میکرد. در دلم دیگر امیدی نداشتم؛ نجوایی در ذهنم میگفت که دیگر به آخر خط رسیدهایم و این زندگی دیگر تمام است.
بارها نیروی عجیبی که شاید همان عشق به فرزند بود، مرا در کنارش نگه داشت، ولی با خودم میگفتم تا کی؟ تا کجا؟ به چه قیمتی؟ ماده مخدر از من قدرتمندتر شده بود، چون خودم هم در تاریکی فرو رفته بودم و توان مقابله با این همه رنج و سختی را نداشتم.
وقتی به خودم آمدم، دیدم دیگر در کنار همسرم نیستم و شاید فرسنگها دور شدهایم. اما این سختیها و دور شدنها، شیرینی را به همراه داشت؛ همسرم وارد مکانی مقدس به نام کنگره ۶۰ شده بود و توانسته بود از تاریکی وارد روشنایی شود. و این نقطه، امیدی شد در قلب من که زمانی در زندگیم کمرنگ شده بود و شاید از بین رفته بود.
همسرم مسافر شده بود و تا به خودم آمدم، دیدم در کنارش قرار گرفتم و همسفر او شدم. همسفر، چه واژه زیبایی! پر از عشق و محبت، ولی از جنس دیگری. امروز افتخار میکنم که به سبب اعتیاد همسرم، با این دنیای جدید (کنگره ۶۰) آشنا شدم. این پایان ناامیدیها و آغاز یک زندگی شیرین برایمان بود.
دیگر ترسی نداشتم، قدمهایم سنگین نبود، از نگاه مردم نمیترسیدم، خودم را پنهان نمیکردم. دیگر در دلم آشوب نبود و قلبم پر از امید به زندگی شده بود. و این را مدیون آقای مهندس و کنگره ۶۰ هستم.
امیدوارم در این مکان پر از شور و شوق و محبت و پر از درس زندگی بمانم تا در کنار مسافرم و فرزندانم آیندهای را بسازیم، تا جبران آن همه سختی و رنج باشد.
هفته همسفر بر تمام همسفران صبور و عاشق مبارک.
نویسنده : راهنمای تازهواردین همسفر مریم
عکس و ویراستاری :راهنمای تازهواردین همسفر زهرا ،نگهبان سایت
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر اکرم ،دبیر سایت
همسفران نمایندگی قوچان
- تعداد بازدید از این مطلب :
132