English Version
This Site Is Available In English

به کنگره آمدم تا یاد بگیرم چطور درد را به فریاد تبدیل نکنم

به کنگره آمدم تا یاد بگیرم چطور درد را به فریاد تبدیل نکنم

دلنوشته‌ای از یک همسفر تنها، به نام مادر!

اسمش علی است. پسری که روزی صدای خنده‌اش خانه را پر می‌کرد، حالا صدای نفس‌هایش دل مرا می‌لرزاند. من مادرم! هیچ دردی شبیه آب شدن فرزند نیست؛ وقتی هر روز می‌بینی صورتش لاغرتر می‌شود، چشم‌هایش خاموش‌تر، بدنش خسته‌تر و تو فقط نگاه می‌کنی و دلت هزار تکه می‌شود. ۱۶ماه است که می‌آیم. در حالی که علی هنوز نیامده است. ۱۶ماه است که خود را نگه می‌دارم تا جلوی چشم‌هایش فرو نریزم. بعضی روزها وقتی نگاهش می‌کنم، می‌ترسم! نه از مصرف، از این‌که نکند دیر شود، نکند جسمش زودتر از جانش کم بیاورد.

من شاهد تخریب‌هایش هستم؛ بی‌خوابی‌هایش، بی‌انرژی بودنش، بی‌میلی‌اش به زندگی و این‌ها چیزهایی نیست که یک مادر بتواند بی‌درد ببیند. من به کنگره آمدم، چون دیگر بلد نبودم چطور مادر باشم، بدون این‌که خودم نابود شوم. آمدم تا یاد بگیرم چطور درد را به فریاد تبدیل نکنم. دلم می‌خواهد بغلش کنم و بگویم: خسته‌ای، می‌دانم؛ اما می‌ترسم همین محبت نابجا او را بیشتر در خودش فرو ببرد.

من هر شب با یک دعا می‌خوابم، خدایا اگر قرار است علی خودش راه را پیدا کند، جسمش را نگه دار، فقط نگه دار! ۱۶ماه است دارم تغییر می‌کنم؛ نه چون حالم خوب است؛ بلکه چون می‌دانم اگر من فرو بریزم، علی دیگر هیچ پناهی ندارد. من هنوز امیدوارم؛ نه از روی ساده‌دلی، بلکه از روی عشق مادری؛ عشقی که حتی وقتی فرزندش در تاریکی است، خاموش نمی‌شود. من در کنگره ساخته می‌شوم و ایمان دارم هیچ بذری بی‌دلیل کاشته نمی‌شود. اگر علی به کنگره نیاید هم، من ایستاده‌ام. اما اگر بیاید، با مادری روبه‌رو می‌شود که یاد گرفته با عشق، نه با ترس، دوست بدارد.

نویسنده: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رضوی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .