به نام قدرت مطلق الله
به شکرانه الطاف الهی، شاکر یزدان پاک و فرماندهان مقرب درگاه قدرت مطلق هستم .
سپاس فراوان خدمت جناب مهندس و خانواده خدوم و سراسر مهر جناب مهندس ، و تشکر و سپاس فراوان خدمت کلیه راهنمایان محترم در جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ و راهنمای محترمم آقای هادی عزیز
سلام و شکر خدا که امروز هم فرصت پیدا کردم چند خط از حال و دل خودم را مکتوب نمایم .
این روزها که در مسیر سفر اول قدم برمیدارم، هرچه جلوتر میروم بیشتر متوجه میشوم که انسان یک موجود ثابت و بسته نیست؛ جاری است ، همانطور که کل هستی و کائنات در حرکت و جاری هستند ، دقیقا مثل رودخانهای که هر لحظه شکل تازهای میگیرد.
وادی دهم میگوید: صفت و ویژگی های گذشته در انسان، صادق نیست ، چون جاری است. و من تازه دارم این حقیقت ، قانون و راه را با تمام وجود و حس خودم لمس و تجربه مینمایم.
سالهایی بود که فکر میکردم همان آدم گذشتهام هستم؛ همان ضعفها، همان ناتوانیها، همان دردها، همان تاریکیهایی ، ترسها، ناامیدی ها و تمام حسهای منفی که همیشه فکر میکردم قرار است با من تا آخر بمانند.
اما امروز میبینم که چقدر اشتباه فکر و حرکت میکردم. مثل شهری بودم که ناگهان به طغیان دچار شد، همه چیز خراب و آشفته؛ امّا نسیم آرام خداوند کمکم به وزیدن گرفت، همان نسیمی که شما همیشه از آن صحبت میکنید . نسیمی که نه با صدا، بلکه با محبت، با صبر، با راهنماییهای شما، آرامآرام تمام ویرانههای شهر وجودی مرا آباد میکند.
گاهی درون خودم میدیدم که چقدر از علم زندگی بیخبر بودهام؛ درست مثل آن بیت حضرت مولانا که میفرمایند :
«جان خود را مینداند آن ظلوم…»
از چیزی آگاهی نداشتم ،حتی خودم را نمیشناختم ، حتی اهداف مشخصی نداشتم ، شاید دچار روزمرگی شده بودم و هزاران تجربه و حس بیهودگی و منفی گرایی .
اما حالا، در این مسیر، دارم خودم را از نو کشف میکنم و قدم و قدمهایی را بر میدارم برای خودشناسی ، تا بدانم آنچه را که نمیدانم، از هستی و نیستی ، از تعاریف درستی که جناب مهندس در این مسیر برای ما بیان مینمایند.
در این روزها میبینم که لطف خداوند چطور مرا از سورچرانیهای گذشته دور کرده؛ آن روزهایی که مثل چهارپایانی ، به دنبال پاهای اضافه میگشتم تا خودم را محکم نگه دارم در ان باورها و حرکت های غلط و واهی ؛ اما نمیدانستم که ایستادن واقعی روی پا نیست، روی دل است. نمیدانستم که اگر دل انسان در مسیر الله باشد، سجدۀ حقیقی بدون هیچ دست یافتنی میسر نمیشود.
این روزها بیشتر میفهمم که چطور بعضیها مجذوب رحمت قدرت مطلق میشوند و بالا میروند و به تعادل و سپس تعالی رهنمون میگردند ، و چطور بعضیها همچنان مثل گذشته من به دنبال لذتهای سطحیاند و نصیبی نمیبرند.
خودم را میبینم که سالها مثل نابینایی در روز به دنبال شب میگشتم. اما حالا… روشنایی را پیدا کردهام، و این روشنایی از جنس علم و معرفت کنگره است.
در لژیون، وقتی کنار بچهها مینشینم، حس میکنم واقعاً در یک حلقۀ سماع هستیم؛ هرکس به اندازه ظرفیت خودش دف محبت در دست دارد و میچرخد، میچرخد تا شاید یک لحظه به آن حضور الهی نزدیکتر شود. و من هر بار که آموزش میگیرم، هر قدمی برای خدمت بر میدارم ، حس میکنم یک جرعه از آن باده الهی را مینوشم.
شکر خدا که این سفر، فقط قطع یک ماده و یا مواد نیست؛ فقط درمان نیست ، بلکه راهیست برای دریافت علوم بهتر زیستن ، رسیدن به تعادل و همچنین تولد دوباره انسانیت من است.
راهنمای عزیزم،
این روزها معنای وادی دهم را با تمام وجودم حس و لمس میکنم. میبینم که ناصر گذشته، ناصر امروز نیست. میتوانم تغییر کنم، میتوانم بهتر شوم، میتوانم از هر نقطۀ تاریک، روشنایی بسازم. و این، بزرگترین درس زندگیام بوده است .
اگر روزی در طغیان بودم، امروز در آرامش خداوند جاریام.
اگر روزی نمیدانستم که چه میکنم، امروز میدانم که نیرویی از کم شروع شده و دارد به درجههای بالاتر میرسد، و من نقطهتحملی را پیدا میکنم که هرگز در گذشته نداشتم.
این قانون چقدر زیبا و عظیم است ، چقدر بار معنوی و معنائی را میتواند برای من به همراه داشته باشد ؛ چقدر زندگی مرا تغییر داده است؛ و چقدر خوشحالم که زیر سایۀ آموزش های بنیان کنگره ۶۰ و محبت شما، این حقیقت را میآموزم.
شکر برای بودنم درکنگره ، برای آقای مهندس، برای شما آقا هادی که مسیر را برای من و دوستانم در کنگره ۶۰ روشن می نمائید و چراغ راهی هستید برای دیگران ،
و شکر برای این که هنوز جاریام… و هنوز میتوانم بهتر بیاموزم ، دریافت داشته باشم و امید است که من هم در ادامه این مسیر بتوانم سهمی را انجام دهم .
مسافر ناصر لژیون ۲۱ ( سفر اول ) میرداماد
- تعداد بازدید از این مطلب :
40