من قبل از کنگره خیلی حال بدی داشتم همیشه در حال ناامیدی و معرکهگیری بودم و با ذهن خراب و معرکهگیر من، هیچ کاری پیش نمیرفت و روز به روز همه چیز بدتر میشد؛ اما به لطف خداوند اذن ورود من و مسافرم به کنگره صادر شد. اولین روزی که وارد کنگره شدم رهایی یکی از مسافران بود فقط به این صحنه نگاه میکردم و متوجه نمیشدم رهایی یعنی چه! تا اینکه استاد جلسه گفتند: تازه واردین خودشان را معرفی کنند مسافرم، وقتی خودش را معرفی کرد من با گریه نگاهش میکردم باز در ذهن خود معرکه داشتم که مسافر من این مواد را نمیتواند کنار بگذارد بالاخره با آموزشهای کنگره آشنا شدیم و مسافرم با فرمانبرداری توانست سفر خوبی داشته باشد و به رهایی برسد. وقتی خدمت آقای مهندس رسیدیم من فقط اشک میریختم و باور نداشتم روزی گل رهایی را از دستان پرمهر آقای مهندس بگیریم. موقعی که از اتاق آقای مهندس بیرون آمدیم بعد از چند دقیقه مسافرم دوباره وارد اتاق شدند. من بیرون بودم دیدم مسافرم گریه میکند و به من گفت بیا من میخواهم اجازه پهلوانی بگیرم اصلاً باور نداشتم که روز رهایی، اجازه پهلوانی را هم بگیرد؛ وقتی مسافرم جلوی آقای مهندس زانو زدند اشک شوق را در چشمانش دیدم چون مسافرم همیشه میگفت من باید بهای حال خوبم را بدهم. خدا را شکر میکنم که آقای مهندس اجازه دادند که مسافرم در کنگره ماندگار و یک خدمتگزار شود؛ حالا با آموزشهای کنگره متوجه شدم که من هرچه معرکه میگرفتم حال خود و مسافرم را خرابتر میکردم، اگر مشکلی برایم پیش میآمد مسافرم را مقصر میدانستم به گفته راهنمای عزیزم اگر از آموزگار آموختی که آموختی اگر نیاموختی روزگار به تو میآموزد و من آموختم اگر شروع به معرکهگیری کنم از یادگیری عقب میمانم. خدا را شاکرم که در مسیر کنگره قرار گرفتهام تا راه و روش زندگی کردن را بیاموزم و از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم که چشمهای بسته من را که به طرف تاریکی رفته بود دوباره باز کردند و توانستم نور و روشنایی را ببینم.
نویسنده: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر صدیقه (لژیون سوم تغذیه سالم)
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما
همسفر صدیقه (لژیون سوم تغذیه سالم)
عکاس: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر نجمه (لژیون سوم)
ویرایش: راهنمای تازه واردین همسفر زهره دبیر اول سایت
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نجمه ( لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلیخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
27