تاریخ
سه شنبه 14 آبان 1398

باید حرکت کرد، در سکون هیچ اتفاقی نمی افتد

موضوع : مقالات
مقاله ای در مورد دستور جلسه ی لژیون سردار "محبت،بخشش را منتقل می کند"توسط اسیستانت محترم شعبه میرداماد همسفر سهیلا
باید حرکت کرد، در سکون هیچ اتفاقی نمی افتد
" به آن چه گفته می شود باید عمل حاصل آید، تو نگهبان هستی و همیشه مسافر؛ مسافر؛ عشق سفر دارد، عشق رفتن و رفتن و رسیدن و گذشتن و دریافتن و حفظ کردن یافته ها و انتقال اگر به فهم آید."
محبت به سخن نیست، برای رسیدن به عشق و محبت باید از سخن به نقطه ی عمل حرکت کنیم. در وادی پنجم گفته می شود: "در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست بلکه توام با رفتن و رسیدن آن را کامل می نماید." پس عشق و محبت بایستی در عمل و رفتار انسان نمایان باشد. برای رسیدن به وادی محبت، باید حرکت کرد، در سکون هیچ اتفاقی نمی افتد.
برای رسیدن به عشق باید مسافر شویم و سفر کنیم، یک سفر درونی، باید از سمت ظلمت و تاریکی به سمت نور حرکت کنیم و در این حرکت بایستی مبدا، مقصد و مسیر حرکتمان مشخص باشد.در کدام نقطه ی محبت قرار داری؟ به کجا میخواهی برسی؟ هدف تو از رسین به عشق چیست؟ بهترین مسیر برای تو کدام مسیر است؟ در کوله پشتی خودت چه زاد و توشه ای داری؟ باید از نقطه ای که اکنون هستی، حرکت کنی... منظور از رفتن و رفتن چیست؟ یعنی، عشق همیشه در حرکت است، جاری است و در تمامی موجودات هستی، جریان دارد.
 
برای رسیدن به عشق حقیقی و محبت بلاعوض باید در صراط مستقیم و مسیر تزکیه و پالایش حرکت کنی، محبت بایستی خالص باشد تا در جان ها نفوذ کند. محبت ما در ابتدا با ناخالصی همراه است و برای اینکه این محبت را بتوانیم بیشتر حس کنیم، بایستی مرحله به مرحله آن را خالص و تصفیه کنیم، یک بار شوری اش را بگیریم، بار دیگر آلودگی ها و میکروب هایش را، به تدریج و به مرور زمان، با تمرین و استمرار تا بتوانیم به محبت حقیقی که در ما باعث خیر، برکت، سازندگی، تولید و زایش می شود، دست پیدا کنیم. 
محبت بلاعوض مثل آب زلالی است که از هر میکروب و آلودگی عاری است و رسیدن به چنین محبتی به مرور زمان و در عمل امکان پذیر است و مفهوم تزکیه و سفر هم همین است. مفهوم تزکیه این است که بستر وجودی مان را برای رشد بذر محبت، آماده کنیم. بستری که محبت می خواهد در آن رشد و نمو پیدا کند، باید از جنس خاصی باشد. وقتی می خواهی پذیرای محبت شوی، وقتی می خواهی محبت را دریافت کنی، باید ماهیت و خاصیت تو عوض شود...
زمین تو نباید خیلی سفت باشد و نه خیلی شل، اگر مثل شنزار باشد، وقتی آب محبت می ریزد، یک قطره از آن را هم نمی توانی پیدا کنی و این ها همان انسان هایی هستند که هرچه قدر به آن ها محبت می کنی، اثری در آن ها نمی بینی، همیشه نفسشان گرسنه و طلبکار هستند. هرچه محبت می دهی در درون خودشان می بلعند و حاضر نیستند قطره ای از آن را به دیگران بدهند.
گاهی هم زمین، سفت و سخت است، مثل سنگ است؛ آب می ریزی با نور آفتاب تبخیر می شود، دوامی ندارد و چشمه ای در آن ظاهر نمی شود. این ها همان آدم هایی هستند که محبت آن ها صوری و قراردادی و برحسب منافع خودشان یا مورد تشویق دیگران قرار گرفتن است، انسان هایی که آن قدر متکبر، خودخواه و سخت هستند که نمی توانند ذره ای از محبت را جذب یا دریافت کنند.
پس باید برای جذب بذر نیکو ی محبت، بستری مساعد و مستعد داشته باشی تا بنوانی محبت را در درون خودت جای بدهی. وقتی به زمینی که حاصل خیز است آب داده می شود این آب بیست تا سی متر پایین تر می رود و در سفره های زیر زمینی ذخیره شده و به تدریج اماده می شود که وقتی چاه یا قناتی زده شد قابل استفاده برای دیگران باشد. وقتی انسانی ایمان داشته باشد، بستر و زمین وجودی اش چنین ماهیتی پیدا می کند و تبدیل به بستر امنی می شود که هر بذری در آن قابل کشت، نگهداری و برداشت است. و برای اینکه چنین بستری مهیا شود، بایستی ان زمین سفت و سخت یا آن شنزار تبدیل به خاکی نرم و حاصل خیز شود، باید درون ما شخم بخورد و ساختار ما تغییر کند و این تغییر ساختار همیشه توام با درد و رنجش است و جز با تزکیه و پالایش میسر نیست.
وقتی تزکیه و پالایش کردی و از درد و رنج آن عبور کردی همین مسئله باعث رشد در صور پنهان می شود و وقتی انسان در صور پنهان خودش رشد کند آماده ی دریافت های آسمانی می شود و می تواند آن ها را دریافت کند، در خودش ذخیره کند و به تدریج به انتقال دادن ان به دیگران بپردازد ( مثل کوه).
وقتی به عشق رسیدی، باید عبورکنی و بگذری. عشق گذشتن از خویش است و بخشش هم گذشتن از خویش است. وقتی به محبت رسیدی و توانستی آن را دریافت کنی، محبت می شود عصاره ی جانت... حالا چه قدر از این عصاره ی جانت می توانی ببخشی؟ آیا به معنای واقعی کلمه، می توانی گذشت داشته باشی؟گاهی وقت ها فکر می کنیم که عاشق هستیم! فکر می کنیم که بخشنده هستیم! ولی وقتی پای آزمایش به میان بیاید، معلوم می شود نه! آن چه که در سخن می گوییم در عمل نیستیم!
عشق یعنی بتوانی بگذری، بروی،دوباره برگردی... عشق یعنی اینکه بتوانی از آن چه خداوند به تو ارزانی داشته بگذری... یعنی بتوانی از منافع خودت به خاطر منافع دیگران بگذری، بتوانی ببخشی هم مال را و هم به موقع جان را، اگر گذشتی عاشقی! و اگر عاشق باشی و معنای محبت و ایمان را درک کرده باشی میتوانی بگذری...
عارفی در بیابانی گوهری ارزنده را می یابد، آن را در سفره ی طعام خود جای می دهد. گرسنه ی نیازمندی به او می رسد و از او درخواست کمک می کند، عارف سفره ی طعلام را می گشاید تا او را سیر کند. نیازمند گوهر را می بیند و از عارف می خواهد که گوهر را به او ببخشد. عارف چنین می کند و نیازمند هم با خود می گوید: "این گوهر می تواند تا آخر عمر مرا از هر چیزی و هرکسی بی نیاز گرداند." گوهر را از عارف می گیرد و می رود اما بعد از گذشت مدت زمانی باز می گردد و به عارف می گوید:" گوهرت را باز آورده ام و در ازای آن چیز با ارزش تری از تو می خواهم".عارف می گوید:" چه چیز با ارزش تری؟" و نیازمند در پاسخ او چنین می گوید:" من آن محبتی را می خواهم که باعث شد تو بتوانی از این گوهر گرانبها بگذری و آن را به من ببخشی!" 
محبت یعنی رسیدن به درجه ی توحید، یعنی عبد بودن، یعنی بنده بودن.
وقتی انسان به محبت حقیقی دست پیدا کند، همین محبت حقیقی می تواند او را از ظلمت و تاریکی خارج کرده و به درجه بندگی و تسلیم برساند و انسان در این هنگام مانند نقطه ی تابنده ای می شود که می تواند هر آن چه را که منشاء اش نور است به دیگران بتاباند و در نقطه ی مقابل انسانی که محبت و بخشش نداشته باشد و همه چیز را برای خود بخواهد، هیچ دریافتی از نور و عشق خداوند نداشته و به تدریج از رحمت او دور می شود.
محبت به سخن نیست، محبت را باید دریافت، درک و حس کرد. باید طعم محبت را چشید. وقتی طعم محبت و بخشش را چشیدی دیگردرتاریکی قرار نمی گیری چرا که کار نیروی های تخریبی و بازدارنده با گسترش عشق و محبت و هر ان چه در آن است رو به زوال می رود.
برای دریافت عشق و محبت بایستی حس ما سالم باشد و تنها راه آن قرار گرفتن در صراط مستقیم و دوری از ضدارزش هاست. وقتی در صراط مستقیم حرکت می کنیم، شکافی در ملکوت ایجاد می شود که راه را برای ما باز می کند و باعث می شود که نور، عشق ، بخشش و کلیه ی صفات قدرت مطلق ما را انتخاب نموده و در ما متجلی گردد.
از طرفی برای دریافت عشق باید ظرف مان را خالی کنیم، کائنات با ظرف های پر کاری ندارند و وقتی انسان می خواهد ظرفش را خالی کند ممکن است بسیاری از چیز هایی را که دوست دارد از دست بدهد و این یعنی همان از دست دادن برای به دست آوردن، یعنی پرداخت کردن برای دریافت کردن و اگر انسان بتواند این موضوعات را تحمل کند آن وقت جهش پیدا می کند. راز بزرگی که در بخشش و کمک به دیگران نهفته است این است که وقتی به کائنات عشق بدهی از کائنات و منبع هستی عشق بیش تری دریافت می کنی، در واقع بخشش و محبت را می توان با انتقال دادن به دیگران متبرک نمود.
نکته ی بعدی پیام استاد رعد حفظ کردن یافته هاست؛ وقتی عشق و محبت را دریافت کردی باید بتوانی آن را حفظ کنی. حفظ کردن هر چیزی از جمله محبت و بخشش بسیار سخت تر از به دست آوردن آن چیز است. پس بایستی برای نگهداری از هر آن چه که به دست آورده ای کوشا باشی. آقای مهندس مثال قشنگی در این مورد می زند، ایشان می گویند:" وقتی می خواهی سرکه درست کنی، انگور را داخل خمره می ریزی و در آنرا می بندی و تا یک سال کاری به کار آن نداری، بعد از یک سال هم محصول تو می شود یک سرکه ی ترش ولی وقتی می خواهی شراب داشته باشی و انگور را داخل خمره می ریزی باید مرتب آن را سرکشی کنی و همش بزنی تا به تدریج تبدیل به شرابی گوارا شود یعنی در نتیجه ی مراقبت تو محصولی شیرین و گوارا برداشت می کنی."
محبت را هم باید رسیدگی و محافظت کنی، شما وقتی چیز با ارزشی داری سعی می کنی جایی پنهانش کنی که دست هیچ کس به آن نرسد محبت هم گرانبها ترین گوهری است که بایستی از آن محافظت کنی وگرنه به راحتی از دستت ربوده می شود. رباینده ی این گوهر فقط نیروهای بازدارنده هستند، چرا؟چون ماده و مادیات همیشه مانع از محبت و بخشش می شوند و محبت و بخشش همیشه عاملی است برای اینکه انسان بتواند از مادیات چشم پوشی کند. وقتی شیطان از درگاه خداوند رانده شد از خداوند درخواست یک جایگاه کرد، خداوند از او پرسید:" چه جایگاهی می خواهی؟" و شیطان پاسخ داد:" ماده را" و چه بسیار جنایت ها، بی محبتی ها، بی مهری ها و حسادت ها که فقطو فقط در اثر ماده و قدرت شگفت انگیزی که در آن نهفته است اتفاق می افتد! ماده هم مانند محبت جذب می کند اما قدرت جاذبه ی ماده کاذب است. ماده تو را مجذوب و شیفنه می کند تا تو را در هم بشکند و نابودت کند اما محبت حقیقی تو را جذب می کند برای رسیدن به رشد، کمال و احیا شدن.
حال می رسیم به بحث انتقال، به راستی چه کسی می تواند محبت و بخشش را اتنقال بدهد؟ کسی که مفهوم عشق، محبت و بخشش را درک کرده و درونش غنی از آن باشد. وقتی درونمان غنی از عشق می گردد که عشقمان بلاعوض باشد، وقتی درونمان غنی از بخشش می گردد که بخشش ما بدون چشم داشت باشد نه اینکه چیزی را بخشیده و انتظار این را داشته باشیم که چندین برابر آن بخشش به ما برگردد. چشمه ی جوشانی که از درون زمین با سخاوت بیرون می آید نیازی ندارد وقتی یک کاسه ی آب از آن برداشتی یک کوزه ی آب به او برگردانی! چشمه ی جوشان و خروشان ازدل زمین بیرون می آید و همه ی زمین های اطرافش را سیراب می کند بدون اینکه اصلا به آن فکر کند.
پس در ابتدا باید خودمان از محبت غنی باشیم. اگر ما در درون خود از محبت گدا باشیم و بخواهیم به دیگران محبت کنیم، در یک نقطه ای درونمان خلاء ایجاد می شود و آن موقع است که انتظار بازگشت داریم چون در محبت کردن خودبه دیگران به دنبال معامله کردن بوده ایم!!
شرط دیگر انتقال محبت این است که محبت را با گوشت و پوست خود حس کرده باشیم. تا کنون به این فکر کرده اید چرا کمک راهنمایان در دادن برنامه به رهجو موفق بوده و سخن آن ها تا این اندازه تاثیرگذار است؟ چون تمام آن مسیر را طی کرده اند، تمام سختی ها، درد ها و رنج هایش را پشت سر گذاشته و حس و درک کرده اند و چون فهمیده اند و درک کرده اند و دریافت کرده اند می تواهنند انتقالش بدهند. محبت هم همین است. تمام این مسیر و گذرگاه های آن باید طی شود تا بتوانیم حس آن را منتقل کنیم و به همین دلیل است که استاد رعد می گوید:" محبت حقیقت است و دیدن حقیقت چشم دل می خواهد".
محبت و بخشش با حرکت و با انتقال است که رشد پیدا می کند، اگر محبت را انتقال ندهی ده شاهی هم نمی ارزد. همه ی ما مسافر هستیم، همیشه مسافر و همه ی ما حرکت می کنیم و سفر می کنیم برای فهمیدن و دریافتن و تا زمانی که چیزی را نفهمیم و آن را در درون خود حس نکنیم، نمی توانیم آن را به دیگران منتقل کنیم.
بزرگ ترین سرمایه ی هر فردی محبت اوست... ثروت هر انسانی بدون تردید محبت اوست، محبت دو سر یک کمان بی انتهاست؛ آغاز و پایان مشخصی ندارد؛ بی انتهاست؛ بی کران است و تنها سرمایه ای است که هر چه ببخشی بیش تر و بیش تر می شود و تو تنها مالک محبت، بخشش،اندیشه و تفکر خودت هستی ، تومالک پول، مقام و ثروت خودت نبوده و نیستی وهیچ کدام را نمی توانی با خودت منتقل کنی ولی اگر محبت کردی، اگر بخشیدی و از تمام مادیات به عنوان ابزاری استفاده کردی تا عشق خداوند را متجلی کنی، تا بخشش خداوند را متجلی کنی، تا نور خداوند را متجلی کنی، این عشق و نور و بخشش توست که در دوایر مختلف و در حلقه های متعدد هستی تا آن جایی که در باورت نخواهد گنجید، منتقل می شود.
 انشاءالله همه ی ما بتوانیم محبوبی را انتخاب کنیم که زوال ناپذیر باشد و محبتی را برگزینیم که نتیجه معرفت و شناخت بوده و حقیقی باشد و بتواینم ذره ای در عشق ورزیدن و رحمان و رحیم بودن، شبیه خالق خود باشیم؛ خداوندی که مرکز همه ی حلقه های هستی و مظهر مهر و محبت لایتناهی است و شعاع های عشق اوبه طور یکسان همه ی مخلوقین را در بر می گیزد و آن ها را با امواج عشق دایره وار گرد هم جمع می آورد تا با یکدیگر پیوند محبت برقرار کنند،  یکدیگر را درک کنند و به یکدیگر کمک کنند بدون هیچ چشم داشت و بی دریغ همچون قدرت مطلق.
با سپاس از بنیان کنگره که خود به حقیقت بنیان محبت و بخشش بی دریغ هستند.
 
 
تعداد بازدید از این مطلب : 633
ادامه مطالب در آرشیو مقالات
دیدگاه شما
نام :  
ایمیل :  
دیدگاه :  
 
دیدگاه ها
26 نظر  
  • محسن قاسمپور
زمان ارسال
1398/08/25 2:15:41
بمانند همیشه زیبا و تامل برانگیز. مانا باشید.
  • همسفر الهام میرداماد اصفهان
زمان ارسال
1398/08/20 22:0:39
سلام خدا قوت به اسیسنت عزیز شعبه میردامادخانم سهیلا خیلی زیبا و جامع صحبت کردید شما یک نعمت هستید درکنارما خیلی دوستتون دارم
  • همسفر مهری اراک
زمان ارسال
1398/08/18 20:28:43
عاااااشقتونم که همیشه انققققد قشنگ و پرانرژی صحبت میکنید، دلم برای شنیدن صداتون و آموزشهای نابتون تنگ شده
  • همسفر مرجان
زمان ارسال
1398/08/18 8:47:21
بسیار زیبا و آموزنده بود خانم سهیلای عزیز🌹🌹♥️♥️
  • محمد
زمان ارسال
1398/08/17 21:40:12
متن زیباست امابسیار طولانی است کمترکسی حوصله خواندن دارد
  • همسفر محبوبه اصفهان
زمان ارسال
1398/08/17 21:29:44
خانم سهیلای عزیز، بسیار لذت بردم.سپاسگزارم
  • همسفرافسانه نمایندگی ابوریحان
زمان ارسال
1398/08/17 3:44:53
خداقوت خیلی زیبا و جامع بود ،موفق باشید
  • همسفر نجمه شعبه میرداماد
زمان ارسال
1398/08/16 23:21:15
با عرض سلام و خدا قوت خدمت خانم سهیلای عزیزمقاله ای پر محتوا و آموزنده ،دلنشین همانند شمشیری برنده که بجای دریدن ،قلب های تشنه را سیراب میکند.ممنون از شما خانم سهیلای عزیز.
  • همسفر مهری از شعبه پرستار
زمان ارسال
1398/08/16 20:33:47
سلام بر وجود عزیز و نازنین شما خانم سهیلا ،،، واقعا چه کردید ؟ سپاسگزارم که اجازه دادید از جوشش چشمه پر برکت وجودتان بچشم وبنوشم ، احساس شما ستودنی بود ،بر دلم نشست ، خیلی لحظات خوبی را داشتم با خواندن مطلب ارزنده تان ،،، امید که این مهم را لمس کنم ،، آمین
  • همسفر سمیه لژیون نهم(اراک)
زمان ارسال
1398/08/16 14:20:53
با سلام وخدا قوت به خانم سهیلا عزیز واقعا از صحبتهای شما لذت بردم واقعا عالی آموزنده بود
  • همسفر منا شعبه میرداماد
زمان ارسال
1398/08/16 11:2:37
عرض ادب و احترام خدمت خانم سهیلا عزیزم، مثل همیشه عالی، کامل و زیبا بیان نمودید، 🌹🌹🌹
  • همسفرمرضیه پ شعبه میرداماد
زمان ارسال
1398/08/15 22:36:55
عرض سلام وخداقوت خدمت اسیستانت محترم مثل همیشه عالی بود🌹🌹
  • همسفر از میرداماد
زمان ارسال
1398/08/15 21:3:13
عرض سلام و خدا قوت خدمت اسیستانت محترم خانم سهیلا عزیزم .بیانات شما مثل همیشه عالی و تاثیر گذار است سپاسگزارم
  • همسفر فرزانه
زمان ارسال
1398/08/15 21:0:30
سلام و عرض ادب خدمت خانم سهیلای عزیز واقعا صحیتهاتون جامع و کامل و عالی بود و استفاده کردم
  • مسافرحمیدلژیون۹(شعبه میرداماد)
زمان ارسال
1398/08/15 7:59:29
عالی بود.درودبرشما
  • همسفر زهرا نمایندگی میرداماد اصفهان
زمان ارسال
1398/08/15 7:53:29
جلوه شکوه عشق و محبت ناب را به تصویر کشیده ونور معرفت و شناخت را از کلام پرچمدار این حرکت عظیم در کلمات گنجانده اید صمیمانه سپاسگزارم خانم سهیلا شما خود همه محبت وعشقید که همانطور که خود ذکر کردین تا خود به درک واقعی محبت نرسید نمیتوان انتقال داد امیدوارم باتدبر وتفکر روی خط به خط که جملات ارزشمند راه سعادت و رستگاری که مد نظر کنگره وجناب مهندس سراسر عشق و محبت است برسیم.خدا را بینهایت سپاسگزارم برای بودنم در دریای عشق و محبت کنگره،مستدام و پایدار باد مهندس دژاکام وخانواده محترمشان
  • همسفر اعظم - اراک
زمان ارسال
1398/08/14 22:19:38
با سلام و خداقوت خدمت خانم سهیلا عزیزم مطلبتون خیلی جامع و دلنشین بود آموزش گرفتم
  • مهسا لژیون ۱۵ شعبه میرداماد
زمان ارسال
1398/08/14 20:27:8
عرض ادب و احترام خدمت خانم سهیلای عزیزم ممنون بابت سخنان دلنشین و زیبایی که داشتید آموزش گرفتم پایدار باشید
  • همسفر اکرم ب (میرداماد اصفهان)
زمان ارسال
1398/08/14 18:47:16
عرض ادب و احترام خدمت اسیستانت محترم خانم سهیلا عزیز. درود بر شما که اینقدر بیانات شما دلنشین و تاثیرگذار است. از خواندن خط به خط مقاله شما بسیار آموزش گرفتم و امیدوارم بتوانم به این گفته ها عمل کنم.
  • مسافرمحسن اراک
زمان ارسال
1398/08/14 17:33:9
سلام خداقوت خدمت شما بابت مطالب غنی وتاثیر گزار شما
  • مسافر کمک راهنما علی صادقیان
زمان ارسال
1398/08/14 14:11:28
چه نکات زیبایی را بیان کردید.احسنت و خدا قوت خدمت شما
  • مسافر محمد جهانقلی لژیون هفتم بوشهر
زمان ارسال
1398/08/14 13:42:44
خداقوت به همسفر محترم عالی بود
  • لیلا همسفر رضا نمایندگی حر
زمان ارسال
1398/08/14 13:20:24
با سلام و خداقوت بسیار عالی و آموزنده بود🌹🌹🌹
  • احسان پورپشنگ
زمان ارسال
1398/08/14 11:36:48
عالی بود بانو🌷
  • همسفر مهتاب
زمان ارسال
1398/08/14 10:30:8
سلام.بسیااار عالی جذاب و آموزنده.خداقوت وخدارو سپاسگزارم که بمن توفیق خواندن این مطلب با ارزش را داد.گاهی اوقات که مسیر ناهموارو سخت میشود نیرویی از غیب بتو انرژی میدهد و بقیه راه رو نشان میدهد.این مطلب برای من معجزه راه بود در درماندگی.
  • همسفرلیلا (ر)از اراک
زمان ارسال
1398/08/13 22:37:13
باسلام وخداقوت وتشکرفراوان از شما خانم سهیلای عزیزم مثل همیشه سخنانتان آموزنده وپربار.انقدر دلنشین سخن می گوید که هرچقدر گوش میدهم ومیخوانم چیز جدیدتری را متوجه میشوم وبه یک آرامش خاصی میرسم .موفق وشاد باشید وبهترین هارا برایتان از خداوند خواستارم .
آخرین عناوین
پربیننده ترین مطالب