همسفر غزاله
وادی چهاردهم، وادی عشق و محبت است.
آموختم که برای دوست داشتن دیگران، ابتدا باید خود را دوست داشت و محبت را در وجود خویش پرورش داد تا بتوان دیگران را نیز دوست داشت.
شایسته است که برای کارهای نیک دیگران، از آنان قدردانی کنیم چرا که این امر، انگیزه بیشتری برای انجام اعمال مثبت در آنان ایجاد میکند. در واقع، درک این وادی برایم دشوار بود و دریافتم که گرهای در وجودم نهفته است که مانع درک وادی عشق میشود. این وادی به ما میآموزد که محبت باید بدون توقع، و هر عملی که برای دیگران انجام میدهیم، باید برای رضای خداوند باشد، آنگاه احساس لذت و دوست داشتن در ما پدید میآید. به عنوان مثال، در کنگره مشاهده میکنیم که تمامی خدمت گزاران بدون هیچ چشمداشتی خدمت میکنند و چه حال درونی نیکویی دارند و چه انرژی مثبتی از آنان دریافت میکنیم. امیدوارم بتوانم این وادی محبت را در زندگی خود به کار بندم تا عشق بلاعوض را بیاموزم.
ذرات عشق و محبت در سراسر وجود ما جاری است و به ما توان حرکت میبخشد تا از سکون رهایی یابیم و به مرکز دایره نزدیکتر شویم. این جریان نه تنها در انسانها، بلکه در درختان، جویها، باد، دشت و کوهها نیز وجود دارد.
آموختم که محبت به مرور زمان در قلب انسان پدید میآید و با این محبت، کمکم عشق به وجود میآید؛ عشق به فرزند، همسر و خانواده. از آنجا که انسانها کامل نیستند، باید در هر مرحله از زندگی با تزکیه و پالایش، تغییر کنند و یافتن و شناخت گرههای زندگی، امری بسیار مهم است. خداوند مهر مادری را از بدو تولد فرزند در دل ما قرار داده است. با آموزشهای کنگره، میتوانیم عشق را ذرهذره در دلمان افزایش دهیم تا ابتدا خود و سپس دیگران را دوست داشته باشیم و محبت بیشتری کنیم. آموختم که ناامیدی، باعث خستگی از انجام کارهای نیک میشود، پس باید امیدوارتر باشیم. امیدواری، هرچند گاهی دشوار، اما ممکن است. امیدوارم بتوانیم بدون توقع، محبت و عشق بلاعوض به دیگران داشته باشیم و بدانیم که پس از هر سختی، آسانی است. محبتی که با صبر و ایمان همراه باشد، بهترین نوع محبت است و بهترین محبت، محبتی است که ذرهذره اتفاق میافتد. ما به عنوان همسفر، باید بیاموزیم که برای داشتن یک زندگی باکیفیت، عشق محبت را فراموش نکنیم و حتی با انجام یک کار کوچک، آن را تمرین کنیم تا بتوانیم آن را به صورت بلاعوض انجام دهیم و سپس به دیگران عشق بورزیم. بیشک، خداوند متعال این عشق و محبتی را که از اعماق وجودمان برمیخیزد، بیجواب نمیگذارد و نتیجه آن به زندگی خودمان بازمیگردد و باعث آرامش و احساس امنیت بیشتر در زندگی ما میشود. با عشق به مبدأ هستی، نور خداوند در زندگی متجلی میشود و انسانها هرگز به بیماریهای روانی مبتلا نخواهند شد، زیرا فقط به خدمت و کمک میاندیشند. تردیدی نیست که احسان و خدمت به خلق، در واقع عبادت خداوند است، بهویژه کسانی که به مردم محروم و فراموششده در اثر مصرف مواد یاری و محبت میرسانند و عشق خود را برایشان ایثار میکنند.
زمانی که در وادی عشق قرار میگیری، آتشهای گداخته را بهسان گلبرگهای نرم و لطیف در زیر پای خود احساس خواهی کرد و از هیچ غل و زنجیری پروایی نخواهی داشت، زیرا در اثر قدرت عشق، سوزندگی آتش را به گونهای دیگر احساس خواهی کرد و آن را با جان و دل خواهی پذیرفت.
همسفر مهسا
خداوند را هزاران هزار بار شاکرم که عضو کوچکی از کنگره ۶۰ هستم.
از جناب مهندس بسیار متشکرم که دید و دنیای من را نسبت به پیرامونم خیلی تغییر دادند، خداوند را برای این نعمت بزرگ شکر میکنم. من در وادی چهاردهم معنای عشق و محبت را طور دیگری آموختم. آموختم که خورشید نورش را بر همه کس میتاباند و نگاه نمیکند که گل است یا خار. یاد گرفتم که اگر به کسی محبت میکنم نباید انتظار پاسخ از طرف مقابل را داشته باشم. آموختم که اگر کسی به من بدی میکند از روی جهل و ناآگاهی او است و باید بدانم که انسانها نمیخواهند بدی بکنند بلکه یاد نگرفتند چطور محبت کنند. انسان وقتی با این وادیها آشنا میشود از وجود خودش شرمگین میشود که خدای مهربان چقدر من را دوست داشته، که از بین این همه آفریده و مخلوق، میتوانست من را یک گل، یک چشمه، یک درخت، یک کرم یا یک طاووس بیافریند، اما بر سر من منت نهاد و با عشق بیپایانش من را انسان آفرید. آیا من به معنای واقعی انسان هستم؟ آیا فرامین پروردگارم را آنگونه که هست اجرا میکنم یا نه؟ گاهی اوقات به مراتب از حیوان پایینتر میشوم. آن زمان که خشم مرا فرا میگیرد شاید از یک حیوان درجاتم به مراتب پایینتر آید. در برابر خدایی که این همه نعمت به من عطا کرده، همچون یک انسان رفتار میکنم یا یک چهارپا؟ خدایا کمکم کن که انسان گونه رفتار کنم. از تو ممنونم که من را اشرف مخلوقات آفریدی. جناب مهندس زندگی را برایمان طور دیگری معنا کردند.
وادی چهاردهم به من میگوید که معنی عشق و محبت واقعی را درک نمیکنم تا زمانی که از قلبم و روحم ضد ارزشها را کنار نگذارم، تا زمانی که قلبم درگیر حسادت، بخل، دروغ و قضاوت باشد، نمیتوانم معنای عشق و محبت واقعی را درک کنم ،خدایا من سعی میکنم در مسیر مستقیم حرکت کنم اما چه کنم که خیلی اوقات جهل من را فرا میگیرد و از صراط مستقیم دور میشوم. معبود من خدای من خواسته قلبی من این است که مرا از تاریکیها به سوی نور هدایت کنی. چرا که دوست دارم همیشه در آغوش امن تو باشم.
در وادی چهاردهم میگوید محبت و عشق به معنای گذشتن است گذشتن از خویش، رفتن و سوختن اما نه برای خاکستر شدن بلکه برای تبدیل به نور شدن، نوری که درخشان باشد مثل جناب مهندس که حال خوش و درمان را فقط برای خود نخواستند و مثل نوری عظیم هستند، عشق و محبتشان بر همه میتابد و دیگران را نیز نورانی میکنند. عشق عصاره جان و با ارزشترین دارایی انسان میباشد ما بایستی تمام تلاش خود را به کار بگیریم تا به یک نفر یک کلمه محبت آمیز بگوییم تا از غمی که سینهاش را تنگ کرده رهایش کنیم و بتوانیم او را شاد سازیم.
ویراستار: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر حدیقه (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر حدیقه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گرگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
37