سیزدهمین جلسه از دور سوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی امیر اراک ویژه مسافران و همسفران با استادی راهنما ابراهیم و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر مجتبی با دستور جلسه(وادی چهاردهم و تأثیر آن روی من) روز یکشنبه ۱۴۰۳/۱۲/۲۶ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان ابراهیم هستم یک مسافر
خدا را شاکرم بابت اینکه در کنگره هستم و از آموزش های ناب کنگره بهره مند میشوم و
از آقای مهندس و راهنماهایم تشکر میکنم بخاطر رهایی که بدست آوردم،
در مورد دستور جلسه که وادی عشق است که خمیر مایه ی کنگره ۶۰ و هستی هستش و راجب عشق میتوان خیلی صحبت کرد چون اطراف خودمان را اگر مشاهده کنیم هر چیزی که علائم حیاتی دارد از عشق است، بعضی افراد نیاز به مطالعه و مرور وادی عشق را ندارند چون خودشان نمونه بارزی از عشق هستند، وقتی وارد کنگره ۶۰ می شویم این عشق را میتوانیم حس کنیم، نمیگویم پول خوب نیست ولی در جایی که بدون دستمزد و پولی خدمت میکنند سرشار از عشق است، در این دوره از زمان که سختی های زیادی هست افراد کنگره پهلوان میشوند و نشان بی نشانی دریافت میکنند و پول زیادی را بدون هیچ چشم داشی به کنگره پرداخت میکنند و جالب این است که این افراد زندگی،خانه و ماشین معمولی هم دارند که این خود عشق است، تمام راهنمایان و خدمتگذاران کنگره ۶۰ بخاطر عشق حضور دارند، راهنما هست که قید کار و مشتری خودش را میزند که در جلسات کنگره حاضر باشد درصورتی که نزدیک عید هم هست و راهنمایان کاسب هم هستند ولی در جلسه حضور پیدا میکنند که این عشق است، راهنما هست که مسیر طولانی را میرود و میآيد که خدمت کند، راهنمایان و ایجنت سال ها دارند زحمت میکشند و خدمت مالی و جانی انجام می دهند که همه ی این ها بخاطر عشق است، از پول زیاد خود بگذری به حرف نیست و من برای اعضای لژیون سردار احترام زیادی قائل هستم، تمام سفر اولی ها عشق هستند، کسی که در آبدارخانه خدمت می کند عشق است، من دست همه ی خدمتگذاران را میبوسم و خدا را شکر میکنم که در جمع این دوستان قرار دارم تا بتوانم من هم عاشق شوم و محبت را لمس کنم و از رحمت الهی که در کنگره نصیبم شده بهره ببرم، تازه واردی که از در وارد میشود بخاطر عشق میآید، آمده که به درمان و رهایی برسد، به سلامتی برسد، باز هم خدا را شکر میکنم که در کنگره ۶۰ هستم و می توانم خدمت کنم،
از اینکه به صحبت های من توجه کردید ممنونم

و در ادامه با حضور دیدهبان محترم آقای حکیمی بعد از پیام سفر دوم جلسه به ایشان واگذار شد.
خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان احمد هستم یک مسافر
خدا را شاکرم بابت حضورم در کنگره ۶۰، به همه خدمتگذاران این ایّام خداقوت میگویم که برای تهیه غذا خدمت کردند و امیدوارم که بهره ی لازم را از خدمتشان ببرند، سال نو را هم پیشاپیش تبریک می گویم، در این مناسبت ها نکته مهم این است که خودمان را با دیگران اصلا مقایسه نکنیم، موقعیت خودمان را، خانواده ی خودمان را و شغل خودمان را با بقیه مقایسه نکنیم، ما واقعا به منابعی دسترسی پیدا کردهایم که بنظر من ۹۹درصد از افراد از عظمت این منابع هنوز غافل هستند، هر سی دی که آقای مهندس ارائه میدهند واقعا دنیایی از مطلب است و میتواند زندگی یک فرد را دگرگون کند، به ما ابزاری میدهد که منِ انسان بتوانم این ابزار را در زندگیام به کار ببرم تا زندگی خودم را دگرگون کنم، در سی دی ابلیس آقای مهندس چهار عنوان را بیان میکند که اصل آن اصلِ بی ثباتی است که میگوید ای انسان در هستی هیچ چیزی ثابت نیست و همه چیز درحال تغییر است و ما نمیتوانیم مقابل این تغییر بِایستیم یا آن را کُند کنیم، شاید بتوانیم تغییر را تُند کنیم ولی قادر به کُند کردن آن نیستیم، اگر نوروز را جشن میگیریم مقداری فکر کنیم که این سنگی که در آسمان ایستاده اگر یک میلیمتر حتی یک میلیمتر بیُفتد چه اتفاقی رُخ می دهد؟! بعضی آدم ها اصلا به اندازه ها توجه نمیکنند، این سنگ بزرگ در آسمان دارد با سرعت مشخصی میچرخد، پس این قدرتش از کجا میآید؟! چه کسی این را نگه داشته؟! چطور بدون حتی یک هزارم ثانیه تاخیر دارد دور خورشید میچرخد! آیا این صاحب ندارد!؟ آیا نگهبان ندارد! این مناسبت هایی را که میگذرانیم دارد به ما این را آموزش میدهد که زندگی قانون دارد، اگر ما اینجا روی این صندلی نشستیم و وضعیت مناسبی نداریم تقصیر کسی نیست، تقصیر خدا هم نیست، تقصیر خودم است که با دستهای خودم برای خودم فراهم کردهام، در این ایام به دیگران فکر نکنیم که فلانی مسافرت رفته یا دیگری در تفریح است، ولی این ها ربطی به من ندارد و ما تا جایی که میتوانیم روی خودمان کار کنیم تا حال خوب را تجربه کنیم و هیچوقت ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود مقایسه نکنیم، یکسری ظَواهر هست که آن ظواهر را میبینیم و میآییم درون خودمان قرارش میدهیم ولی به مشکل می خوریم و این غلط است، این همان چهار اصل است که اصل دوم می گوید قیاس نکن خودت را با دیگران، خودت را با خودت قیاس کن که نسبت به سال پیش آیا تغییری کرده ای و قدم های مثبتی برداشته ای، آیا در سفر به اندازه هایی که کم میکنی توجه دقت هم میکنی؟! پس خودت را با دیگران مقایسه نکن، اصل بعدی می گوید که اگر در کانون توصیف و توجه قرار بگیری حتی در خانواده راه غلطی است، تو وظیفه ی خودت را انجام بده و اگر تشکر کردن چه تشکر نکردن تو کار خودت را انجام بده، به یاد دارم که قبل از اینکه مسئولیت اصفهان را به عهده بگیرم مسئولیت اسلامشهر را داشتم سپس رباط کریم و مدتی مسئولیت شعبه انقلاب را داشتم، وقتی آقای مهندس به من فرموند : که بیا آکادمی من مسئولیت های دیگرم را تحویل دادم، وقتی به آکادمی رفتم رهجو بود ولی من نمیتوانستم لژیون تشکیل بدهم و توقع داشتم این به من بگویند، در افکارم این بود که من این همه مسافت میروم رباط کریم میآیم همینطور اسلامشهر و کلی زحمت کشیدم و منتظر بودم که از من تشکر کنند و در طَبَق دو دستی تقدیم کنند به من! دو هفته گذشت دیدم خبری نیست به آقای مهندس گفتم و ایشان فرمودند: برای تشکیل لژیون کتباً از مرزبان ها خواهش کنم که به من لژیون بدهند! من کلی تعجب کردم و با خودم گفتم من با این همه زحمت و تلاش حالا بیایم از مرزبان ها خواهش کنم که به من لژیون بدهند! اینجا بود که از سمت روشنایی به سمت تاریکی پیچیدم، خدمت داشتم در نشریات و راجب نوشتارها و همچنین مسئول نشریات کنگره هم بودم، میآمدم کارم را میکردم و میرفتم و تا ده روز جواب سلام آقای مهندس هم نمیدادم و کلی دلخور بودم از آقای مهندس چون با خودم میگفتم من این همه خدمت کرده ام ولی کسی قدر خدمت های من را نمیداند! اینطور بگویم که من ده روز در جهنم بودم و در توقعات خودم غرق شده بودم، در بند توجه بودم که چرا به من توجه نمیکنند و در بند توصیف هم بودم که چرا کسی از من تشکر نمیکند با این همه خدمت و رفت و آمد و مسئولیت هایی که داشتم! تمام این افکار در ذهنم می آمد، تا اینکه روز یازدهم وقتی بیدار شدم انگار چرخشی اتفاق افتاده بود و از خودم پرسیدم آیا یادت رفته که سه روز بعد از رهایی در چه وضعی بودی و با خودت پیمانی بستی؟
وقتی آقای مهندس فرمان رهایی را دادند روز سوم پس از رهایی یاد پارسال خودم افتادم که سم زدایی کرده بودم و بیهوش بودم، نه می توانستم چیزی بخورم و نه بخوابم و نه روز و شب را میفهمیدم! الان به کجا رسیدم و به چه چیزی دست پیدا کردم که نباید یادم برود، با خودم عهد بستم تا روزی که در کنگره هستم یادم اگر هیچ اَحدی هم از من تشکری نکند اصلاً هیچ اشکالی ندارد، این رهایی که نصیب من و شما شده و سفر اولی ها در مسیر هستند تا با تلاش خودشان آن را بدست آورند، یک نعمت الهی است و هرروزی که هر کدام از ما در کنگره خدمتی میکنیم وظیفه ی ماست، وقتی رهایی را بدست بیاورم و قدر آن را بدانم و خدمت کنم دیگر توقعی از کسی ندارم، در بند کانون توصیف و توجه نباید باشیم، ۱۲ سال مسئولیت اصفهان با من بود و یکبار هم حتی آقای مهندس از من تشکر نکرد که هشت سال آن را سه بار در هفته می رفتم و میآمدم که شوخی نیست هفته ای سه روز بروی اصفهان و برگردی، کار مسافران خانم، همسفران و مسافرها و همینطور داروی اوتی را راه میانداختم، باید بفهمم که چه قدم هایی برای خودم برمیدارم و اتفاقا من باید از کنگره تشکر کنم که به من فرصت خدمت داد تا قوی بشوم و از بند خارج شوم، وقتی در بند توصیف و توجه نباشیم اگر از همسرم تشکر کردم ولی اون چیزی نگفت نباید ناراحت بشوم یا فرزندم و دیگران چون وظیفه ی خودم است، انسان های ناتوان در بند توصیف و توجه هستند وگرنه انسانی که توانمند هست از کسی توقعی ندارد، در اصل چهارم هم می گوید که خداوند تمام نعمت ها را کاملاً به یک نفر نمیدهد و این ها را باید بفهمیم و در زندگی اجرا کنیم، قدر کنگره را بدانیم یعنی اندازه ها را بدانیم که چقدر است، تصور کنید در یک محیط تاریک یک جسمی را به شما بدهند و بگویند اندازه این را مشخص کن که قطعا هرچی بگوییم اشتباه گفتهایم، انسانی که مواد مخدر مصرف میکند، افکار منفی دارد، نامتعادل و درگیر است با دیگران این انسان در تاریکی است چون اندازه ها را نمیداند و نمی تواند تشخیص دهد و به قوه ی تشخیص نمیرسد ولی وقتی این فضا روشن شود تخمین نزدیک به اصلش را میزند پس قدر کنگره و مطالبی که در دسترس ما هست را بدانیم، رهجو اگر میآید دقت کرده ام که آخرین کاری که راهنما انجام می دهد فرستادن رهجو به لژیون سیگار هست، هر کسی که به من مراجعه میکند و درمورد رهجو سوال میکند اولین چیزی که می پُرسم راجب سیگار است که درمان سیگارش در چه وضعی است،اکثر کسانی که برگشت میکنند بخاطر سیگارشان است و تعجب میکنم که چرا راهنما به وضعیت مصرف سیگار رهجو توجه نمیکنند! حال خوب رهجو را میخواهد ولی کاری که باید اول انجام بدهند را در آخر انجام میدهند که آن هم ورود به لژیون درمان سیگار است، بعد از دو ماه باید رهجو وارد لژیون سیگار شود و اگر وارد لژیون سیگار نشود هر مشکلی که در سفر داشت به خودش مربوط است چون سفر درستی انجام نمیدهد وقتی درمان سیگار را شروع نکرده! ولی افرادی که لژیون سیگار میروند و آدامس استفاده میکنند حالشان خوب است از نظر فیزیولوژی و هم از نظر افکار و اندیشه، این بالاترین خدمت و محبتی است که انسان میتواند به خودش بکند و این محبت حس کردنی است، باید محبت را حس کرد و کسی که در تاریکی است اندازه محبت را نمیداند، در پیام سفر اول میگوید که پایان این سفر بند عشقی بین تو و قدرت مُطلق برقرار میشود، پدری که به بچه اش مثل تمامی پدران دیگر محبت می کند در جای خودش خوب است ولی محبتی که وادی چهاردهم میگوید هزار مرتبه بالاتر است، در این ایام افرادی با زبان روزه از صبح میآیند خدمت میکنند و احترام ماه رمضان هم همه در کنگره نگه میدارند، چرا این کار را میکنند؟ چون کیف میکنند لذت میبرند ، محبت داره از زمان خودش میگذره ، من و شما کار میکنیم پول در میاریم اون از صبح میاد برای من و شما افطاری درست میکنه ، خب این مزد خودش را میگیره ، مزدش در درون خودشه اون حس خودشه، همهی خدمتگذاران در کنگره همین طوری هستند اصلا مقایسه نمیکنیم و شما هم که الان اینجا نشستین داریم پایهی خدمت رو در خودتون ایجاد میکنید شما باید اول به خودتون خدمت کنید که این تخریبهایی که به خودتون ایجاد کردید اول اونها را جبران کنید درستش کنید بعد اون وقت عملکردتون به شما اجازه میدهد که در بیرون اون و تجلی بدهید و خدمت از همون سفر اول آغاز میشود بنابراین قدرش را بدانید شاید الان خیلی از سفر اولیها غایب باشند برای اینکه شب عیده ، عید هم یک مناسبت هست یک مناسبتی است که من درس ازش بگیرم این بهار طبیعت هم داره یک تحول را به من و شما نشان میده دقیقا موضوع زندگی انسان هست که انسان اینجا داره خواب میرود وجایی دیگر بیدار میشود داره زندگی را بما میگوید بهار ، تابستان، پاییز، زمستان ، این روند عمر ما است به دنیا میآییم نوجوانیم ، میان سالیم، کهن سالیم، بعد منتقل میشویم بعد دوباره از اول ، چقدر طی کردیم؟ از پیمان الست ،بنابراین به مسائل سطحی خیلی توجه نکنیم که به مشکل برنخوربم برای ایام نوروز برای خودتون برنامهریزی داشته باشید اگه برنامهریزی نداشته باشید نیروهای بازدارنده برای شما برنامهریزی میکنند امیدوارم جز ریزشیهای بعد نوروز نباشید کارهاتون را با تفکر انجام بدهید هرکاری که میبینید سفر اولتان را تحت شعاع قرار میدهد انجام ندهید ازش بگذرید ولی پاداشش را بعدا خواهید گرفت اینقدر حواستون به سفرتان باشد و یک چیزی که در نوروز سفر را خراب میکند نظم خوابیدن و بیدار شدن هست این را حواستان باشد، امیدوارم از باقیمانده ماه رمضان هم استفاده لازم را ببریم و برای همهمان مفید و موثر باشد انشالله برای سفر اولیها سال رهایی باشد و برای سفر دومیها سال ارتقا باشد از لحاظ جهانبینی و حرکتهای بیرونی ، به جایگاههای خدمتی برسند و بتوانند به دیگر انسانها نیز خدمت بکنند و تمام این اتفاقاتی که در پیرامون ما میافتد اگر ما قوانین را رعایت بکنیم همیشه حالمون خوب خواهد بود در هر وضیعتی که هستیم حالمون خوب خواهد بود و از سطح انرژی خوبی برخوردار خواهیم بود به همهتان تبریک میگويم به همهی خدمتگزاران خداقوت میگویم خدمتگزاران الگو هستند همیشه توی زندگیمان سعی کنیم هر انسانی که کوچکترین قدمی برای ما برداشت بالاترین تشکر را ازشان بکنیم ببینید همدیگر را اگر من به یکی کادو میدهم یعنی اینکه من دیدمت شما در برد دید من هستید این هست که به انسانها نیرو میدهد من تقریبا ۱۸ سال در آکادمی آشپزی میکردم یک روز آقای مهندس گفت شما دیگر نمیخواد در آشپزخانه کار کنید وگفتند تو ناراحت نمیشوی؟ گفتم نه برای چه ناراحت شوم من 18 سال است دارم لذتش را میبرم آن جا آقای مهندس به من گفتند: من به خاطر فشاری که روی شما بود موافقت کردم، گفتم من اذیت نمی شدم، آقای مهندس گفتند: من می دیدم یک ماه کامل پای دیگ عرق میریزی. من هم درست بود لذت میبردم ولی به لحاظ فیزیکی واقعا فشار زیادی را تحمل میکردم اما از حالتی که در ماه رمضان داشتم کیف میکردم، بچهها آمدند و خودشان کار را تحویل گرفتند.می خواهم بگویم همه ما اعضای کنگره مثل هم هستیم و از این مسیر عبور میکنیم و هیچ تفاوتی با هم نداریم"جایگاه بالا و پایین و..."از این مسائل بیرون بیایید اگر ما هم چیزی میگوییم صرفا داریم تجربه مان را در اختیار دیگران میگذاریم

بنابراین قدر فضای کنگره را واقعا بدانیم ورود به کنگره از نظر من رحمت الهی است که شامل یک انسان میشود و به آن انسان اجازه داده میشود که هم بداند هم بفهمد و هم بالاترین و بزرگترین تغییر را درون خودش در این فضا ایجاد کند و وارد بهشت شود چون به اعتقاد من کنگره60 یک بهشتی است در این جهان.وقتی سن رهایی تان در کنگره بالا برود متوجه حرف من می شوید الان قدیمی های کنگره می فهمند من چه میگویم البته هر جایی سلسله مراتب خودش را دارد بهشت هم یک ورود اولیه دارد و طبقات مختلفی هم دارد.از نظر من همه در این جایگاه قرار داریم حتی عزیزان سفر اولی که اجازه ورود به اینجا به آن ها داده شده به خاطر همین است که میگویم قدر جایی که هستیم را بدانیم که توانستند از تاریکی های اعتیاد خارج شوند.
خیلی خوشحال شدم که خدمتتان رسیدم قصد نداشتم بیست دقیقه صحبت کنم ولی گفتم این آخر سالی هم یکسری مسائل برای خودم یاداوری شود هم از حضور در جمع شما عزیزان لذت بردم امیدوارم شما هم از افطاری امروز لذت ببرید و اگر خدمتی به ما میشود قدردان باشیم و اگر خدمتی هم به دیگران میکنیم بدانیم که انجام وظیفه است و توقعی نداشته باشیم ممنونم که به صحبت های من توجه کردید
تایپ: مسافر رضا، مسافر علی، همسفر میلاد
عکس: مسافر علی
تنظیم و ویراستاری: مرزبان خبری مسافر مهدی
- تعداد بازدید از این مطلب :
219