سیزدهمین جلسه از دوره شانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی زنجان به استادی همسفر روژین، نگهبانی همسفر فرشته و دبیر موقتی همسفر رقیه با دستور جلسه «وادی چهاردهم (آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۲۷ اسفندماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
امروز آخرین جلسه امسال است. دستور جلسه وادی چهاردهم، در مورد عشق و محبت است. خیلی دستور جلسه خوبی است. خدا را شکر که قسمت من شد. این دستور جلسه به نظر آنقدر خوب و خاص است که وقتی یک نفر بهعنوان استاد در این جایگاه قرار میگیرد، سخن خودش را با عبارت آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است شروع میکند.
ما باید همیشه سعی کنیم با عشق و محبت از کینه و نفرت و حسادت دوری کنیم تا بتوانیم خودمان را تزکیه و پالایش کنیم و خودمان را به عشق و محبت واقعی برسانیم. یک جایی از دیدهبان مسافرم علی مطلبی میخواندم ایشان فرموده بودند: همه وادیها برای ما یک پیامی دارند و پیام وادی چهاردهم خیلی مهم است. اگر با آموزشهای کنگره، محبت و عشق ما نسبت به گذشته بیشتر شود؛ یعنی اینکه آموزشها روی ما تأثیر گذاشته است. در غیر این صورت چیزی از آموزشها متوجه نشدهایم. عشق و محبت یک چیز اعتباری یا خریدنی یا قراردادی نیست. باید از عمق وجود و واقعی باشد.
یک چیزهایی هستند که میتوانند عشق و محبت را کمرنگ کنند یا از بین ببرند، مانند پنهانکاری. همیشه میبینیم که بین افرادی که در کنگره هستند، عشق و محبت پایدارتر و واقعیتری نسبت به افرادی که بیرون کنگره هستند، وجود دارد؛ زیرا در کنگره صداقت وجود دارد. همه با هم یکرنگ هستند و پنهانکاری ندارند. پنهانکاری میتواند عشق و محبت را از بین ببرد.
موردی دیگری که وجود دارد توقع است. توقع بیجا از دیگران خیلی راحت میتواند عشق و محبت را کمرنگ کند و کاملاً از بین ببرد. وقتی که ما از کسی توقع بیجا داریم آن توقع به هر دلیلی برآورده نشود، باعث میشود عشق و محبتی که بین ما و بین آن شخص وجود داشت، از بین برود. همیشه یک از عبارتی که به گوش ما میخورد این است که «تنها پیوند محبت ما را به هم متصل نگاه خواهد داشت».
یک روزی بود که من هم نمیدانستم کنگره چگونه و چهطور است. با حرف پدرم که به من میگفت: دخترم بیا و همسفر من باش، من وارد کنگره شدم. الآن شاید یک سال و نیم از آن زمان میگذرد. مدت زیادی طول نکشید احساس کردم که همه آدمهایی که اینجا هستند، اعضاء خانواده من هستند. گویی خیلیها را از قبل میشناختم. وقتی به عمق حس خودم رفتم، با خود گفتم: تنها چیزی که میتوانست من را در اینجا ماندگار کند یا باعث شود هر روز علاقهام به اینجا بیشتر از قبل شود، محبتی بود که از آدمهای اینجا دریافت کردم و محبتی بود که از استادم دریافت کردم.
برداشتی که خودم از این وادی عشق و محبت داشتم، این بود که من باید بلد باشم که همه هستی، اتفاقاتی که میافتد، آدمها، موجودات و حیوانات را دوست داشته باشم. حتی اتفاقات ناخوشایندی که برایمان میافتد باید دوست داشته باشم. چرا؟ چون قطعاً برای من یک پیامی دارد. مثلاً همین سرماخوردگی کوچک که مبتلا میشویم، درست است که انسان اذیت میشود؛ ولی پیامی برای ما دارد و پیامش این است که من وقتی حالم خوب است و در سلامتی کامل هستم و مشکلی ندارم، قدر آن لحظه را بدانم. قدر سلامتیم را بدانم. وقتی که حالم خوب است قدرش را بدانم.
یک جایی آقای مهندس در وادی چهاردهم بخش چهارم میفرمایند که محبت، عصاره جان هر یک از ما است. واقعاً هم اینطور است. به نظر من اگر محبت نباشد، هیچچیز به وجود نمیآید. سنگ روی سنگ بند نمیشود. تمام موجودات از محبت سرچشمه میگیرند و رشد میکنند. هر میزان که در جایی محبت بیشتر باشد، به همان میزان، از میزان نیروهای منفی و تخریبی آنجا کمتر خواهد شد. در آخر پیشاپیش سال نو را به همهٔ عزیزان تبریک عرض میکنم. امیدوارم که تعطیلات خوبی داشته باشید و حال دلتان همیشه خوب باشد.

تصاویر برگزاری افطاری ماه مبارک رمضان 1403
.jpeg)


.jpeg)


مرزبانان کشیک: همسفر فاطمه و مسافر رضا
تایپیست: همسفر ناهید رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون ششم)
عکاس: همسفر فاطمه (مرزبان خبری)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
525