English Version
This Site Is Available In English

به آنچه هست پی بردن، تمنای دل می‌خواهد

به آنچه هست پی بردن، تمنای دل می‌خواهد

ششمین جلسه از دوره نهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی‌ زال‌پارس‌ با استادی مرزبان همسفر مرضیه، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «وادی چهاردهم (عشق و محبت) و تأثیر آن روی من» روز یکشنبه ۲۶ اسفند ماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۵:۳٠ آغاز به‌کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
به‌نام قدرت مطلق الله

سلام دوستان مرضیه هستم یک همسفر

از ایجنت، مرزبان و نگهبان تشکر می‌کنم که به من اجازه دادند دوباره روی این صندلی بنشینم و خدمت کنم. پیشاپیش سال نو را به تمام همسفران تبریک می‌گویم و امیدوارم سالی پر از آرامش، نشاط، عشق و محبت پیش رو داشته باشیم.

اگر ما تمام وادی‌ها را پشت سر گذاشته باشیم و به آن‌ها عمل کنیم، در نهایت به وادی چهاردهم، یعنی وادی عشق و محبت، می‌رسیم: "آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است." انسان‌هایی که وجودشان از محبت تهی است، مانند ظروف خالی هستند. حال اگر هرچقدر از علم و دانش درون این ظرف بریزند؛ اما عشق و محبت در آن نباشد، همچنان مانند همان ظروف خالی باقی می‌مانند.

پیام زیبای وادی چهاردهم که من بسیار دوستش دارم و آن را برای خودم یادداشت کرده و همیشه مرور می‌کنم، این است:
"به آنچه هست پی بردن، تمنای دل می‌خواهد." دل یعنی همان قلب، و زمانی که قلب ما از سنگ باشد، یعنی حس ما نیز سنگی است. در این وادی، بیش از هر چیز درباره حس صحبت شده است.

من فهمیدم که وقتی حس ما از سنگ باشد، قلبمان نیز از سنگ خواهد شد. اگر قلبم سیاه باشد، یعنی حسم سیاه است؛ زیرا قلب مرکز حس است. سفید کردن قلب و پاک کردن حس، زمان‌بر است. بنابراین، من باید حسم را اصلاح کنم تا ذره‌ذره، قلبم روشن شود. برای اصلاح حس، لازم است که با نیروی عقل و ایمان، تمام ضدارزش‌ها را از خودم دور کنم تا بتوانم تغییر کنم.

وقتی وارد کنگره شدم، عشق و محبت را در خدمت بلاعوض دیدم؛ خدمتی که هیچ چشم‌داشتی در آن وجود ندارد. اولین بار که وارد کنگره شدم، عشق و محبت خالصانه را از راهنمای تازه‌واردین دریافت کردم. وقتی وارد لژیون شدم و راهنمایم از عشق و محبت سخن می‌گفت، من فکر می‌کردم که خودم هم عشق دارم و هم محبت. می‌گفتم: "من که خودم را دوست دارم، همسرم را دوست دارم، خانواده‌ام را دوست دارم." اما در واقع، همواره فقط به خودم فکر می‌کردم، به تجملات زندگی‌ام.

امروز، همچنان همان مرضیه هستم؛ اما احساس می‌کنم که ذره‌ذره، عشق عام و عشق به تمام هستی در من شکل گرفته است. در کنگره یاد گرفتم که به تمام هستی و کائنات عشق بورزم و همیشه سپاسگزار خداوند باشم. پیش از این، اصلاً عشق بلاعوض نداشتم. هر محبتی که می‌کردم، در انتظار پاسخ بودم. همیشه هدیه گرفتن را بیشتر از هدیه دادن دوست داشتم؛ اما متوجه شدم که از عشق و محبت هیچ دریافتی نداشتم.

در گذشته، در آستانه نوروز، خریدهای زیادی انجام می‌دادم و تلاش زیادی می‌کردم؛ اما امروز تمام تلاشم این است که سردار، دنور و پهلوان بشوم و عشق را در این نوع خدمت‌ها می‌بینم. حتی کمکی که از پهلوانی هم بالاتر باشد. اکنون وقتی چیزی را می‌بخشم، خوشحال می‌شوم. مثلاً وقتی یک ظرف غذای نذری را به یک نیازمند می‌بخشم، این همان لحظه‌ای است که عشق آغاز می‌شود. نیازی نیست که اول پهلوان بشوم تا عشق بورزم.

از راهنما همسفر زهره تشکر می‌کنم که در شعبه زال‌پارس، اقدام زیبایی انجام دادند و لژیون کودک را راه‌اندازی کردند و مربی برای آن‌ها انتخاب کردند. من عشق را در وجود تک‌تک این کودکان می‌بینم؛ زمانی که مربی‌شان را در آغوش می‌گیرند. این کودکان، در خانواده‌هایی بودند که والدینشان مصرف‌کننده بودند، دائماً دعوایشان می‌کردند و حالشان خراب بود. نهایتاً یک گوشی به دستشان می‌دادند؛ اما امروز در کنگره، حتی حال این بچه‌ها هم خوب است. من، مرضیه، چه چیزی بیشتر از این می‌خواهم؟

عشق مخلوق به مخلوق، ما را به عشق بلاعوض و عشق مخلوق به خالق می‌رساند. وقتی این پله‌ها را به درستی طی کنیم، قطعاً به نهایت عشق، یعنی عشق خالق به مخلوق، خواهیم رسید.


مرزبان کشیک: همسفر فاطمه
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
تایپ: همسفر دل‌آرام رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم) دبیر سایت
ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زال‌پارس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .