در سیدی «تاجر ۲»، در ابتدا استاد و شاگرد گفت و گوهایی میکنند و صبحتهای استاد به شرح زیر میباشد.
استاد میگوید:مراقبت از روح و روان خوب است ،جسم شما نیز به مراقبت نیاز دارد. شاگرد میگوید: برای باورها ارزشی نیست؟ متوجه منظور شما نشدم؟! اگر باور داشته باشم دزدی و دروغ بد است ولی اگر آن را انجام بدهم، این برای من هیچ ارزشی ندارد.برای باورها هیچ ارزشی نیست در حالی که ما باور داریم برای باورها ارزشی وجود دارد. مثلاً ما باور داریم دروغگویی بد است، ولی خودمان دروغ میگوییم.
برای اینکه این مسئله را خوب درک کنیم؛ مثلثی را در نظر میگیریم که یک ضلع آن باور است و ساق مقابلش انجام آن باور است و ساق پایین ارزش است. ما اگر باور داشته باشیم ولی عمل نکنیم دو تا ساق مثلث را نداریم، اینکه چه باوری داریم مهم نیست؛ مهم این است که چگونه عمل میکنیم. باور موقعی ارزش پیدا میکند که مثلث ما کامل شود و ساقهای آن بسته شود. شاگرد میگوید: من بر اساس ندانستن در زندگی تصمیماتی را اتخاذ کردم که بر مبنای احساسات بود و منطقی نبود که گرفتار مشکلاتی شدم .استاد میگوید:مشکلات را انسانها با ندانستن خودشان برای خودشان درست میکنند.
رفاقت با شراکت فرق دارد با دوست صمیمی یا خواهر و برادر خود شراکت نکنید؛چون دوستی و فامیلی از بین میرود.مصرف کننده نیرو و سرعت عمل کم دارد. (تزکیه نفس شما، مشکل دارد اما این مانع دنبال کردن هدف نمیشود)
شاگرد میگوید: شما خوب میدانید که من بر اثر برداشتهای غلط از زندگی یا نداشتن استاد و راهنما با کار و تلاش شبانه روزی خود را به درون تاریکی بردم. اکنون که کورسویی از نور به فضل خداوند آشکار شده است؛ دلیل آن را نمیدانم که چرا برای من چنین استادانی مشخص شده است و در تصورم نمیگنجد؟! بنابراین برای نزدیک شدن به هدف تعیینشده هر دستوری لازم است؛ بفرمایید تا انجام دهم.استاد میگوید:معلم و استاد بسیار خوب است، اگر انسانها بدون استاد باشند،همه خود را نابود میکنند.
شاگرد میگوید: آنجا چطور است؟ استاد میگوید: اگر در جهان فیزیکی یک جا باشی و هیچ حرکتی نکنی بعد از مدتی جسم متلاشی میشود اما آنجا در هر حالتی که باشی هیچ تغییری نمیکنی؛ چون جسمیت وجود ندارد. شاگرد میگوید: کمی از نگهبان صحبت کنید. استاد میگوید: نگهبان یعنی ساختن محافظ و با رئیس فرق میکند.
ساختن دو مرحله دارد؛ یکی ساختن خود و ساختن دیگران که ساختن خود بسیار دشوار است و تا خود را نیابید، دیگران را نمیتوانید بیابید. گاهی خودمان را گم کردهایم و داریم دنبال خودمان میگردیم؛ هر وقت خودمان را پیدا کردیم آرام میشویم.برای دانستن توانایی و قدرت فکری تفکرلازم است و این مسئله خیلی مهمی است.
شاگرد میگوید: خوشحالم من در اثر ورود به دنیای معنویت دیگر برای مالدنیا ارزشی قائل نیستم؛ بلکه در کسب معنویات و دانستهها هستم و به مال دنیا میخندم. استاد میگوید: شما تاجر نیستید اما اگر کاروان شما با همه تجهیزات کامل برود و ماهها و هفتهها در آفتاب و گرمای شنها باشد ولی بسیار ناچیز به فروش برساند؛ باید فکر بازگشت باشد و به فکر مرگ شترها دزدها و غیره باشد. پس مادیات در زندگی ما نقش بسیار مهمی دارد و یکی از پایههای مهم زندگی است. ما کفش، لباس ،خوراک و سقف میخواهیم که بتوانیم به زندگی ادامه دهیم .مادیات خوب است اما افراط و تفریط در آن خوب نیست افراط و تفریط در معنویات هم خوب نیست باید برای زندگی ارزش قائل شد.
استاد میگوید: نیروهای منفی اطراف تو فعال هستند اما چون ستونهای آنها خالی است فرو میریزند پس باید تحمل کنیم.پس باورها مثبت و منفی هستند اگر مثبت باشد و به عمل برسانی باور مثبت است ولی اگر آن را به عمل نرسانی باور منفی است.مسئله مالی که معنویات و مادیات باید با هم هماهنگ باشند زندگی دو چهره دارد معنویات و مادیات که هر کدام به تنهایی ارزشی ندارد.
نویسنده: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون دهم)
ویراستار و ارسال: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر آسیه (لژیون یکم)دبیر سایت
همسفران نمایندگی عمان سامانی شهرکرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
169