در یک روز پاییزی بود که مهیا دختر کوچولو راهنمایم افسانه را روی تاب محصول شرکت خودشان در باغ کرج دیدم، چه آسوده تاب میخورد. چشمم از گوشه پنجره به باغ افتاد که با فرشی از برگهای الوان، زرد، قرمز و قهوهای پوشیده شده بود.
ناخودآگاه یاد گفتههای استاد رعد افتادم: شکوفهها در بهار هستند و ریشهها در پاییز محکمتر میشوند؛ کاملاً به نظم و انضباتی که در طبیعت و عالم هستی حکمفرما است اشاره میکند. همزمان چشمم به آونگ ساعت خورد که با نظم پشت سر هم حرکت میکند و به من یادآوری میکرد که به زودی امتحان فاینال کنگره از راه میرسد.
جملات و کلماتی که خوانده بودم در پیش چشمانم رژه میرفتند. جهانبینی درون و جهانبینی بیرون را که هر بار تکرار میکردم گویا نکتهای تازه به روح من إلقاء میشد. ناگهان به ساختار کنگره فکر کردم که از زمان تأسیس آن به تدریج با شکافتن علم اعتیاد به یک دانشگاه علمی تبدیل شده است و موجب گشته است تا دانشپژوهان در آن به فراگیری این علم مشغول شوند.
دنیای سیاه و تاریکی از جرقهای نور به آتشفشانی تبدیل شد و تمام اینها از قوانینی است که به مرور با نظم و انضباط یکی یکی مانند قطعات پازل در کنار هم قرار گرفتند که اگر تفکر و تعقلی ژرف در پشت آن نبود؛ معرفت، ایمان و عمل سالم به این نتیجه دست پیدا نمیکرد.
وادیها، کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر و اساتید آن که هر جمله آنها را باید بارها و بارها خواند تا اثر گفتههایشان در تک تک تار و پود نفس بنشیند و جهان درون یک مسافر را روحی تازه ببخشد.
کتاب ۱۴ مقاله به خوانندهای که روزی به دنبال کاسب مواد به دره فرحزاد سر میزد میگوید: بیا و به یک دانشجو تبدیل شو که مقالات آن استاد در معتبرترین مجلات بینالمللی به چاپ میرسد، زمینی که آب شور دارد نازلترین مواد و بهترین محصولات را میدهد و تمام اینها از قانون تغییر، تبدیل و ترخیص برگرفته شده است.
امید است تا روزی همه انسانهای در بند این عجوزه هزار رنگ، بالا رفتن از درخت نخل را بیاموزند که آنجا شیرینترین نعمت خداوند در انتظارشان است. تا باد چنین بادا.
نویسنده: همسفر مرضیه رهجو راهنما همسفر افسانه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر سوفیا رهجو راهنما همسفر ثریا (لژیون چهاردهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
141