در ابتدا این هفته باشکوه را به جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان که اولین راهنمای کنگره ۶۰ هستند تبریک میگویم و بهترینها را از خدای مهربان برایشان خواستارم و همچنین به راهنماهای شعبه البرز، بخصوص راهنمای خودم تبریک و تهنیت عرض میکنم. آمدن من مصادف شد با ماه مبارک رمضان و اوایل فصل بهار آن زمان حالم بسیار نامساعد بود و حال دلم بسیار خراب بود و دوست داشتم همانند بهار فقط به حال بد خودم ببارم، دنیایم ویرانشده بود و گویی آواری بر سر من فرود آمده بود آن زمان، شناختی از کنگره نداشتم وقتیکه به کنگره آمدم تصور میکردم با دکتر پرستارها روبهرو هستم؛ اما به من گفتند: ما خودمان روزی همسفر مصرفکننده بودیم، من خیال کردم برای دلخوشی من اینطور میگویند؛ اما واقعیت همین بود. بعد از چند جلسه باید راهنما انتخاب میکردم؛ راهنمایی برای پیمودن راه یعنی یکنفری که قبلاً راه را رفته بود و نقشه آن راه را بلد بود و تمام مسیر و تاریکیهایش و حتی پستیوبلندیهای مسیر را میشناخت و میتوانست فرد را در این مسیر راهنمایی کند. آن روز من با حسم راهنمایم را انتخاب کردم و چه زیبا به من آموخت که باید صبر پیشه کنم و هیچچیزی در این دنیا یکشبه درست نشده است. من آموختم که درخت صبر تلخ است؛ اما میوه آن شیرین است. راهنمایم به من آموخت که چگونه از پیلهای که دور خود پیچیده بودم بیرون بیایم و این مسئله برایم بسیار سخت بود که باور کنم در اعماق تاریکیها هستم؛ ولی ایشان چراغ راه من شدند و مسیرم را پر نور کردند تا مسیر درست را طی کنم. راهنمایم به من گفت: برای انتخاب درست مسیر باید اول تفکر کنی و حرکت کنی؛ اما هرگز از یادت نرود که در عشق و محبت باید همانند خورشید باشی تا به همگان بتابی. راهنمای عزیزم هیچ واژهای را پیدا نکردم که از شما تشکر و سپاسگزاری کنم فقط از خداوند برایتان بهترینها را میخواهم و آرامش امروزم را مدیون شما هستم. خداوند را شکر میکنم برای وجود تکتک راهنماهای عزیز که از خود گذشتند تا یک نفر به درمان برسد.
نویسنده: مرزبان همسفر آمنه
عکاس: همسفر مونا دبیر سایت
ویراستاری و ارسال: همسفر پریسا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی البرز کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
473