English Version
This Site Is Available In English

مشک آن است که خود ببوید، نه آن که عطار بگوید

مشک آن است که خود ببوید، نه آن که عطار بگوید

به نام قدرت مطلق الله

کمک مالی به کنگره و تاثیر آن در زندگی من

بگذارید از کمی دورتر برایتان بگویم: من بودم و ابرهای تیره ضد ارزشی، افکار مخرب و الکل و اعتیاد که صاعقه‌های وحشت آفرینی در من به وجود آورده بود و آتش بی‌نهایت سوزنده آن می‌رفت که در مسیر خود خانه، خانواده، دوستان و اطرافیانم را به انهدام کامل بکشاند و همه چیز را به کام مرگ فرو برد. صدای قهقهه نیروهای تخریبی و بازدارنده، فضای درون و برون را پر کرده بود و عزیزانم در سکوتی کامل به سر می‌بردند، اما از درون فریاد می‌زدند، چرا؟

این داستان چوپانی، بره از دست داده و بره‌ها در دام گرگ‌ها افتاده بود که همچنان ادامه داشت تا اینکه؛ جرقه‌ای، ناگهان از فراز آسمان و از دل بی‌کران، به سان آذرخشی نیرومند و کوبنده از سدهایی که نیروهای تخریبی و بازدارنده برپا کرده بودند عبور می‌کرد و خود را به قلب سیاه و تاریک من می‌رساند و بلافاصله، جرقه دوم و سوم به آن نقطه سیاه و تاریک اصابت می‌کند.

کم کم چشم‌هایم باز و از خواب گران بیدار می‌شوم، نسیم آرام بخش الله پس از چندی بر پیکر بی‌جانم حاکم می‌شود و آرام، آرام، سلامتی و عظمت را می‌یابم و به دنیای تازه قدم می‌نهم، دنیای زنده شدن مردگان. با کنگره ۶۰ آشنا می‌شوم، همان جمعیت احیاء انسانی و کمی بعد درمان و رها می‌شوم.

آن‌که مرا خوانده بود، راه نشانم می‌داد و من در این مسیر به ادامه راه خود می‌پرداختم و از خرمن معرفت و دانش آن، سبد، سبد، گل و شکوفه‌های زیبا و خوش‌رنگ برداشت می‌کردم.

کم کم با لژیون سردار آشنا شدم و کسانی را می‌دیدم که آنقدر آرام و صبور روزهای گرم و سرد سال را می‌آمدند و می‌رفتند که گمان نمی‌کردم خانه‌شان در کوچه پس کوچه‌های محله ما و یا کمی دورتر از دیوارهای شهرم باشد.در چهره‌شان آرامش و شادابی خاصی را مشاهده می‌کردم، گویی طعم گذشت، بخشش و فداکاری برایشان لذت بخش بود.

همان سرداران، دنورها و پهلوانان را می‌گویم. این عزیزان با جمع شدن و جذب شدن به هم، یک خط درست می‌کنند و خود و دیگرانی که ‌با آنان هم‌سو هستند را می‌یابند و این هر روز ازدیاد می‌یابد.

اکنون خدا را شاکرم که با آنان هم‌سو شدم، اگرچه قطره‌ای هستم کوچک، اما همین قطره کفایت می‌کند تا وجودی از این دریای بیکران باشم و اگر شدم، تازه می‌شوم انسان.

چه چیزی زیباتر از اینکه با تمام وجودت آنچه را که دوست داری ببخشی. خوشا به حال آن کس که می‌دهد و به دنبال بازپس گرفتن نیست و می‌داند که اگر ببخشد، زیاد و زیادتر می‌شود.

من این درس بزرگ را از مکتب کنگره ۶۰ آموختم و رایحه خوش آن را همه روزه در زندگیم استشمام می‌کنم، با الفاظ و کلمات نمی‌توان این حس زیبا را بیان کرد، باید خودتان آن را تجربه کنید.

مشک آن است که ببوید، نه آنکه عطار بگوید.

راه شما مشخص شده است و تلاش شما در آن یاری رساندن به دیگران محسوب می‌شود، فرصت‌های طلایی را غنیمت شمرید و به عروج برسید.همچون ستارگان بدرخشید و انوارتان حیات بخش باد.

نویسنده: مسافر محمدرضا از لژیون نهم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .