برداشت سی دی فکر کردن با چشم
چه زیباست انسان هایی که با تفکر و ساختن خود به درجه دانایی می رسند، در آن هنگام ماهیت ها را تشخیص داده و با نفوذ به اعماق هستی حقایق را درک می کنند. انشاءالله به آن درجه و مرتبه برسیم.
با توجه به اعتیاد و مواد مخدر، در تمام مسافرانی که در سفر اول هستند موقع مصرف، دیدگاه آنها متفاوت است افراد مصرف کننده در ضمن اینکه مواد به آنها نرسد و در خماری به سر ببرند؛ چنین شخصی اگر بسیار گرسنه باشد و از او بپرسند الآن غذا را ترجیح می دهید یا مواد را؟ پاسخ میدهد مواد را!
با توجه به آموزش ها و حل شدن صورت مسئله اعتیاد در کنگره ۶۰ توسط جناب مهندس، جواب قاطعانه ای در رابطه با اینکه چرا بعد از ۶ الی ۷ ساعت یک شخص مصرف کننده دوباره باید مواد مصرف کند؟
در کنگره به آن جواب کاملاً درستی داده شده؛ در صورتی که در بیرون از کنگره جوابی برای این سؤال مطرح نیست. در کنگره یاد گرفته ایم؛ بدن ما مواد مخدر در درون خود ترشح میکند و شخصی که مصرف کننده است این مواد را از بیرون دریافت میکند. چرا این اتفاق می افتد؟ به این دلیل که درون بدن چشمههایی در حال جوشش هستند مثل انکفالین، سروتونین، اسید کلین، ... که هر کدام از آنها موظف به انجام کاری می باشند. برای مثال انکفالین مواد ضد درد است که مثل مسکن عمل می کند. یا برای خواب باید چشمه های سروتونین، استیل کولین و آدرنالین کار کنند تا شخص به خواب برود. بدن انسان به این مواد نیاز دارد؛ باید از بیرون یا از داخل بدن دریافت نماید. شخص مصرف کننده به دلیل استفاده از مواد بیرونی، با هر بار دریافت کردن آن سوخت را مصرف می کند. مثل یک ماشین وقتی بنزین را داخل آن میریزند و سوخت آن را تأمین میکنند بعد از تمام شدن سوخت، نیاز دوباره به سوخت گیری پیدا می کند. دقیقاً بدن انسان هم به همین گونه رفتار میکند. چرا که شخص مصرف کننده به دلیل استفاده نکردن از مواد درونی بدن و استفاده از مواد بیرونی، نهر های درونی او خشک شده و به همین دلیل دیگر از خود جوششی ندارد و باید از بیرون این مواد مورد نیاز بدن را دریافت کنند. زمانی که شخص مصرف کننده این پروسه را طی می کند؛ موقعی که به کنگره وارد میشود و راه درمان را پیش گرفته و سفرش را شروع میکند، با گذر زمان و ذره ذره این چشمه های درونی دوباره فعال شده و تمام مواد داخل بدن شروع به جوشیدن می کند؛ چرا که مواد بیرونی را دیگر دریافت نمی کند و خود بدن شروع به بازسازی و ترمیم نموده است. لازم به ذکر است اشخاص مصرف کننده با اشخاصی که مصرف کننده نیستند و یک انسان عادی می باشند، نوع نگاه و زاویه دید آنها نسبت به جهان هستی فرق می کند. علت آن وجود تفکر و اندیشه شخص مصرف کننده می باشد. آنچه که تفکر می کند و در اندیشه آن شخص است در واقع در محتوای ذهن او مجسم شده و به اجرا درآوردن آن تصاویر و این افکار و اندیشهها در ذهن اوست. مصرف مواد مخدر یک نوع مشکل است و مشکلات در هستی همیشه وجود دارد و در واقع اضداد همیشه هستند که برای تکامل ما انسانها می باشند. امّا این را باید یاد بگیریم که خیال نکنیم وجود من زهرا در هستی خیلی حائز اهمیت است؛ چنین چیزی وجود ندارد چرا که همه، ذرات غبار هستیم و اگر ناپدید شویم اتفاق خاصی در هستی ایجاد نمی شود. خیلی از انسان ها خیال می کنند، وجود آنها اهمیت زیادی دارد. بله ما انسان ها باید برای زندگی تلاش و کوشش کنیم امّا خیال یا تفکر نکنیم که وجود من باعث اهمیت و ارزش هستی می شود، اگر چنین تفکری داشته باشیم از زندگی لذت نخواهیم برد. وجود من زهرا و نبود من در هستی فرقی ندارد چرا که اگر نباشم هستی به چرخه خود ادامه خواهد داد. آن دسته از اشخاصی که احساس میکنند نقش بسزایی در هستی دارند در آن زمان گرفتار منیت و کبر خواهند شد. چرا که شما در مقابل هستی هیچ هستید. ما انسانها باید تفکر کنیم. ارزش من به چیست؟ همانطور که جناب مهندس اشاره کرده اند، یکی از اهداف مهم خداوند؛ خلقت خود حیات است. یعنی بودن، زندگی کردن، زنده بودن، خود اینها ارزشمند هستند. انسان وقتی در غم و غصه ای به سر می برد، مثل دوران مصرف مسافران، نباید اینقدر سراسر بدن انسان را آن انرژی های منفی فرا بگیرد و حتی تفکر و اندیشه های منفی در وجود ما رخنه کند. در واقع روزی این مشکل حل خواهد شد و من زهرا باید از زنده بودن لذت ببرم، حسرت خوردن و افسوس گذشته را خوردن و آنچه که از دست داده ایم به درد ما نمیخورد؛ جز اینکه حال ما را خراب میکند و نیمی از انرژی و وجود ما را به تاراج می برد. جناب مهندس خیلی زیبا میفرمایند: ما باید در حال زندگی کنیم و فکر گذشته و آینده و در چنگال آنها بودن اشتباه است.
درست است که یاد گرفته ایم تکامل در جمع صورت میگیرد اما نمی شود انکار کرد که در خیلی از مواقع شخص در تنهایی خود می تواند به عمق موضوعات برود و این تنها بودن می تواند بسیار مفید باشد. چرا که خیلی از بزرگواران در تنهایی به سر می بردند تا بهتر فکر کنند و بتوانند به عمق مطالب بروند و آن ها را درک کنند. در اوایل صحبت هم اشاره به اضداد کردم وقتی انسان مشکلی را سپری میکند یا بیماری را پشت سر میگذارد. مثل سفر اول و وارد سفر دوم میشود و حال خوشی پیدا میکند، در آنجا مورد امتحان و آزمون های الهی قرار میگیرد. یاقوتی که دریافت کرده ایم باید به گونه ای آن را حفاظت کنیم چون آن را سخت به دست آورده ایم. شیطان همیشه در مواقع موفقیت و سربلندی انسان ها، لباس تقوا بر تن کرده و به هر رنگ لباسی در می آید تا گوهر وجودی ما را دریافت کند و از این بابت که بخواهد آن لذتی که ما دریافت کردیم را بگیرد از طریق دوستان ما این کار را انجام می دهد. جناب مهندس دوستان را به سه گروه تقسیم کرده اند: گروه اول افرادی هستند که همه چیز را منفی می بینند. یعنی انسان هر قدر به موفقیت برسد یا دست به عملی بخواهد بزند دوستش پیام منفی به او می دهد. به عنوان مثال همین کنگره که خیلی از اشخاص هستند که می بینند افراد به کنگره می آیند! می گویند: چرا می روید؟ چرا وقت خود را تلف می کنید؟ یا برای خدمت ها می گویند مگر به شما مبلغی پرداخت میکنند. امّا اگر برگردیم به عقب می بینیم که چه حال خوشی ما دریافت کردیم و صحبت آنها همه پوچ بوده است. اگر انسان دوستش را دوست داشته باشد هرگز چنین سخن منفی به او نمی گوید.

دسته دوم افرادی هستند که به قول قدیمی ها میگویند که هر طرفی که باد بیاید بادش می دهد؛ یعنی در مواقع منفی، منفی ها را بال و پر می دهند و برعکس و به و با دیدگاه درست، تفکر درست و اندیشه درست به دوستان مشورت نمی دهند. در واقع این گونه افراد حقایق را نمی بینند و یا در حد افراط و یا تفریط می باشند. این دسته از اشخاص باید حقایق را در زمان و مکان مناسب بیان کنند. افراد باید به آن درجه دانایی رسیده باشند که بتوانند تشخیص دهند، گفتن حقیقت باعث ایجاد قتل، خونریزی، مشکل، درد سر و حتی به هم ریختگی نمیشود. باید بدانند حقیقت را چه گونه ارائه بدهند. پس یاران حقیقی، یاران واقعی آن دسته از کسانی هستند که حقیقت را می بینند، ولی با توجه به زمان، سود، زیان، مفید بودن، ضرر داشتن، موقعیت آن را میسنجند و اگر نیاز باشد حقیقت را بیان می کنند در غیر این صورت صبر میکنند تا زمان آن فرا برسد تا حقیقت را مطرح نمایند. به همین دلیل جناب مهندس با تدابیری که اندیشیده اند و تجربه ای که دریافت نموده اند در سفر اول به مسافران میگویند پیام کنگره را به مصرف کننده ها ندهند. در این سفر و کلاً در سفر زندگی چون هر کدام از ما مسافر هستیم.
اگر بخواهید به پایان خط با موفقیت برسید باید اول خود را بسازید و ساختن و آماده نمودن را در ابتدا از خود شروع کنید. خیلی افراد بسیار ادعا می کنند که می دانند و می توانند همه کاری انجام دهند؛ ولی وقتی پای عمل که می افتند، نمی توانند حتی یک گره کوچک را هم باز کنند. چنین افرادی چگونه می خواهند دیگران را هدایت و راهبری کنند. انسان تا خودش را نسازد، نمی تواند به دیگران راه کار دهد. پس وقتی انسان در جاده آموزش قرار گرفت و شروع به تغییر و تبدیل و در نهایت ترخیص شد، در آن زمان می تواند خود را بسازد چه در صور پنهان و چه در صور آشکار!
این موضوع برای همه در تمام مسائل زندگی مطرح است.
یک مسئله مهمی که در این سی دی بیان شده است این است که ما باید بتوانیم جسم و روان را با هم تقویت کنیم و هر دو با هم رشد کنند تا با همدیگر هماهنگ شوند، در آن صورت شخص می تواند در اجتماع با همه هماهنگی برقرار کند یا به بیان ساده تر با سایر اعضا ساز گارتر باشد.
من همسفر قبل از ورود به کنگره با مسافرم ساز گاری نداشتم؛ چون از بیماری اعتیاد و تخریب های وارد شده بر خودم و کلیه مسائل بی اطلاع بودم. در نتیجه زندگی آرامی نداشتیم. امّا با ورود به کنگره و آموزش هایی که دریافت کردیم چه من و چه مسافرم هر دو مدارا کردن و سازگار بودن با یکدیگر را فرا گرفتیم. نه تنها این مثال بلکه در تمام سطوح زندگی باید یاد بگیریم با اطرافیان سازگار باشیم. در محیط کار یا خانواده یا اجتماع و ...قدیمی ها خیلی عروس ها در خانواده شوهری در یک خانه زندگی می کردند؛ ولی الان این موضوع بسیار بی رنگ شده و کمتر کسی در خانواده شوهری زندگی می کند و اکثراً عروس و داماد ها کاملاً مستقل شروع به زندگی می کنند. البته از دیدگاه من در یک خانواده زندگی کردن باعث کسب تجربه به خصوص همین موضوع سازگاری است؛ ولی در ادامه ممکن است مشکلات دیگری هم در پی داشته باشد. در واقع همان داد و ستد می شود یا مبادلهی کالا به کالا ما هر چه که دریافت می کنیم، باید یک چیزی در ازای آن پرداخت کنیم. به قول معروف هیچ چیز مفت و مجانی به کسی داده نمی شود. در آن صورت می شویم مصرف کننده بی مصرف!
وقتی سفر اول به پایان می رسد، مسافران به چشم دیگری به کل هستی نگاه می کنند. لازم به ذکر است دیدن با عین و بدون عین فرق «جزئیات با کلیات» است. وقتی با چشم ظاهری می بینید فقط جزئیات را می بینید. ولی وقتی با چشم درون ببینید تمام کلیات را می توانید ببینید. منظور از کلیات یعنی با دید نافذ و نفوذ پذیری به اعماق بروید و آن را برداشت کنید. یک ضرب المثل قدیمی است که می گویند «عقلش به چشمش» است. با دید ظاهری قضاوت کرده و تصمیم می گیرند. در رابطه با هر چیزی باید تفکر کرد و بیندیشید که پشت قضایا چیست؟ در جامعه ما، افراد با توجه به آنچه که می بینند به فکر دریافت درآمد هستند. به این فکر نمی کنند که عاقبت کار چیست؟ آیا این امرار معاش درست است یا نادرست؟ ممکن است هدف یکی باشد و آن پول درآوردن باشد ولی راه دو طرفه است. یکی از راه صراط مستقیم و دیگری از راه ضد ارزش ها می باشد. درست است که از راه کجی زود به خواسته ها دست پیدا می کنید ولی در اوایل مسیر لذت بخش می باشد و بعد تبدیل به رنج و عذاب می شود. امّا اگر در صراط باشید در ابتدا راه سخت است؛ ولی در انتها لذّت وصف ناپذیری دارد. پس نه تنها در این مسئله بلکه در تمام سطوح زندگی باید با تفکر قدم برداشت. وقتی انسان در صراط مستقیم قرار بگیرد و تزکیه و پالایش را اول از خودش شروع کند و در جهت نیروهای الهی قرار بگیرد، آن موقع هدایت می شود و به مرحله کن فیکون پا می گذارد.
در ادامه باید بگویم در جهت منفی حرکت کنید، نیروهای منفی شما را احاطه کرده و در جهت مثبت حرکت کنید، نیروهای الهی شما را یاری می رساند. وعده خداوند دروغ نیست.
به قلم کمک راهنمای محترم همسفر خانم زهرا مسینه
- تعداد بازدید از این مطلب :
839