ای آموزگار رهایی، اکنون که لباس خاک را از تن به در آوردهاید و بر بالهای نوری، به سوی آن قدرت مطلق و آن سرچشمه نخستین پرواز کردهاید؛ باشد که در آن عالم بیکران، شاهد جلوههایی باشید که از دید چشمهای مادی پنهان است. باشد که با آن عقل سلیم و آگاهی برخاسته از «صور پنهان»، هر آنچه را که در آنجا میبینید، به زیباترین معنای ممکن درآید.
ای نور هستیبخش؛ خوشا به حال شما که این حلقه از حیات را به شکلی بینقص طی کردید و میراث دانش و تجربه خود را در اختیار رنجکشیدگان گذاشتید. از آموزههای عمیق وادیها که چشم ما را به خویشتن باز کرد، تا شفای کالبدها در برابر اعتیاد، سرطان و بیماریهای سخت و از کتابهای ارزشمندتان که هر یک دنیایی از حکمت است؛ همه اینها، نشان از بزرگی مسیر شماست.
با اندوهی عمیق، خبر رفتن شما را در کنگره شنیدم. در همان حلقه دعا که همواره تنها یک خواسته در آن جاری است؛ یعنی سلامت و شفای «متین»؛ اما آن روز، برخلاف همیشه، با تمام امید برای شفای خود شما دعا کردم. نمیدانستم که سفر زمینی شما به پایان رسیده و دیگر در میان ما حضور فیزیکی ندارید. با شنیدن این خبر، گویی جهان بر سرم فرو ریخت و تکیهگاهی را از دست دادم که پناه من بود. آن شب، تا سپیدهدم بیدار بودم؛ با اشکها و با کلمات با شما سخن گفتم. چرا که همانگونه که خودتان آموختید، ما با مرگ «نیستی» را تجربه نمیکنیم، بلکه تنها از کالبدی به کالبد دیگر و از جهانی به جهان دیگر کوچ میکنیم. پس هر آنچه از جان و دل نوشتم، به یقین میدانم که شنیده شده است. این دلنوشته را نه با اندیشه، بلکه با تمام وجود و با چشمانی اشکبار، برای شما نگاشتم.
ای بزرگمرد تاریخ؛ اگرچه فراق شما برای ما دشوار و عذابآور است، اما سپاسگزارم که افتخار شاگردی شما را، هرچند اندک، نصیب من کردید. همواره در حسرت دیدن شما از نزدیک و در حسرت یافتن زودتر این راه بودم، اما اکنون عهد میبندم که تمام توانم را در این مسیر الهی بگذارم. شما به ما فقط علم ندادید، بلکه راه پیوند میان روح و جسم را نشان دادید.
نویسنده: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم)
رابط خبری: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیجفارس بوشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
31