در مورد دلنوشتهام میخواستم بگویم که ورود من به کنگره۶۰، سه ماه بعد از ورود مسافرم به کنگره۶۰ بود. من به اصرار راهنمای خوب فرزندم، مسافر محمدصادق، وارد کنگره۶۰ شدم. همینجا از راهنمای فرزندم بابت اصراری که برای آمدن من به کنگره۶۰ داشتند تشکر میکنم. من وقتی وارد کنگره۶۰ شدم، با خود گفتم: «من فقط برای پسرم میآیم تا حالش خوب شود و دیگر بعد از آن نمیآیم.» حالا خدا را شکر میکنم که پسرم به رهایی رسیده است و از آقای مهندس و خانواده محترمشان کمال تشکر را دارم.
وقتی وارد کنگره۶۰ شدم، دیدم خودم از مسافرم داغونتر هستم؛ اما باز هم خدا را شکر که وارد کنگره۶۰ شدم. اینجا باید واقعاً از راهنمای خوب خودم، همسفر آمنه بابت صبوری و آموزشهای خیلی خوبی که به من دادند تشکر کنم. خدا را شکر، مسافرم بعد از ۱۸ سال به رهایی رسید؛ زیرا من نمیدانستم چگونه باید با مسافرم صحبت کنم و چه کارهایی انجام بدهم که حالش خوب باشد. راهنما همسفر آمنه به من آموزش دادند که چگونه رفتار کنم و چقدر صبوری و مهربانی داشته باشم. قبلاً نمیدانستم چه کاری برای مسافرم خوب و چه کاری خوب نیست. همیشه یا او را به کمپ میفرستادم یا برای ترک اعتیاد به دکترهای روانشناس مراجعه میکردند. تنها جایی که به من آموزش داد تا یاد بگیرم چگونه با مسافرم رفتار کنم و کمک کنم به رهایی برسد، کنگره۶۰ بود. حالا بعد از ۱۱ ماه، خدا را شکر، مسافرم به رهایی رسیده و خودم نیز به آرامش رسیدهام. تمامی این آرامش و لطف خدا را مدیون آموزشهای آقای مهندس، راهنما مسافر محمدصادق و راهنما همسفر آمنه عزیز هستم و از همه این عزیزان تشکر میکنم.
نویسنده: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر مهری رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر آتنا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون یازدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بنیان مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
125