«با سلام و احترام؛ فرصتی فراهم شد تا در خدمت ایجنت محترم نمایندگی باشیم. از شما دعوت میکنیم با ما همراه باشید تا از تجربیات ارزشمند ایشان بهرهمند شویم.»
سلام دوستان اسماعیل هستم مسافر؛ آنتی ایکسمصرفی دو گرمشیرهخوراکی،داروی درمان شربت اوتی، ورزش کشتی و باستانی، راهنما مسافر حسن، رهایی ۵ سال و ۸ماه
از دیدگاه شما، مهمترین آموزهای که از آقایمهندسدر مسیر رهایی دریافت کردید و همیشه در زندگیتان نگه میدارید، چیست؟من به عنوان یک مسافر، بهترین آموزهای که از آقای مهندس یاد گرفتم، احساس مسئولیت در برابر افراد و هر آنچه پیرامونم هست و همچنین ایستادگی و مقاومت برای رسیدن به هدفی است که دنبالش هستم.
اگر بخواهید شخصیت آقایمهندس را در چند کلمه برای کسانی که ایشان را نمیشناسند توصیف کنید، چه کلماتی را انتخاب میکنید؟آقای مهندس یک دانشمند، محقق، سادهزیست، درمانگر، دلسوز، عارف و چندوجهی بودند.
سفر جمعی اعضای نمایندگی شفا به تهران برای ادای احترام به مزار آقایمهندس، چه معنا و مفهوم عمیقی برای شما داشت؟این سفر دقیقاً مانند سفری بود که برای رهایی رفتم؛ آنجا آقای مهندس در کالبد فیزیکی محصور بود، اما در این سفر برای من مشخص شد که آقای مهندس در بُعدی دیگر، بیشتر و دقیقتر نظارهگر حال ما هستند و به ما کمک میکنند. چون مواردی که در مسیر سفر شاهد بودم، شناخت مردم کوچه و خیابان نسبت به آقای مهندس بود؛ به نیکی یاد کردن از ایشان از سوی راننده اتوبوس، مأمور پمپ بنزین، رستوراندار و سوپری برای من عجیب بود. اینکه چطور میشود انسانی بعد از مرگ عالمگیر شود و مردم سپاسگزار تلاشها و زحماتش باشند. شاید من هم به قصد سپاسگزاری آنجا حاضر شدم.
در این سفر و در فضای نزدیک شدن به مزار ایشان، چه حس یا تجربهای را بیشتر از همه در خود احساس کردید؟در آغاز نزدیک شدن به مزار آقای مهندس همه دلتنگ بودند و حالت عجیبی از غم و غصه در چهره همه مشخص بود؛ اما به محض رسیدن کنار مزار، همه چیز عوض میشد. تصویر آقای مهندس کنار مزار به من آرامش میداد، انگار داشت ما را دلداری میداد. فضای آرامگاه خیلی آرامشبخش بود؛ نمیدانم چرا. سخن معروف آقای مهندس را که «ما تسلیم قدرت مطلق خداوند هستیم» بهعینه دیدم؛ آقای مهندس با مرگ نجنگید، بلکه با مرگ هم عشقبازی کرد و به معشوق خود رسید.
در هفتهای که گذشت، تلاش اعضا برای طبخ غذا به مناسبت این ایام، لطفاً از حس و حال آشپزخانه برایمان بگویید؟درست کردن و طبخ غذا یکی از ابتکارات آقای مهندس در کنگره ۶۰ بود. وقتی دستور دادند که غذا طبخ شود، به صورت عجیبی همه چیز مهیا شد. شاید در ماه رمضان یک هفته طول میکشید تا لوازم آشپزخانه را مهیا میکردیم، اما در این مرحله در نصف روز همه چیز آماده شد.
آخرین خاطرهای که از آقایمهندسدر ذهن دارید چیست؟ (خاطرهای که همیشه با لبخند یا تأمل به یاد میآورید).آخرین خاطره اینکه آخرین روزی که آقای مهندس رهایی دادند، دوشنبه صبح، من افتخار حضور در کنار ایشان را داشتم و سه نفر رهایی برده بودم. خاطرهای که از آقای مهندس به یاد دارم این است که یک روز برای رهایی پیش آقای مهندس رفتیم؛ با آقا رضای حسینزاده و چهار، پنج نفر از مسافران که معلم بودند. آقای حسینزاده گفتند اینها همه دبیرهای معتادند و همه را هم اسماعیل معتاد کرده! آقای مهندس به شوخی گفتند: «خوب، تو مدرسه بیکار بودند، شیره نمیکشیدند، چه کار باید میکردند؟
در میانه این روزهای دشوار و در جریان فعالیتهای جمعی، چه لحظهای یا کلامی از آقایمهندس باعث شد قدرت بیشتری برای ادامه مسیر پیدا کنید؟سخن معروف قرآن و بزرگان هم این است که آقای مهندس همیشه میگفتند خداوند بندگانی را که بیشتر دوست دارد، به مصیبتهای سختتری آزمایش میکند. خواستیم در این لحظه سخت، آموزشهایی را که یاد گرفته بودیم عملی کنیم و از این مصیبت عظما هم عبور کنیم.
«از ایجنت محترم نمایندگی کمال تشکر را داریم که وقت ارزشمند خود را در اختیار ما قرار دادند تا این مصاحبه انجام شود. همچنین از زحمات بیدریغ و ارزشمند آقا اسماعیل صمیمانه قدردانی و سپاسگزاری میکنیم.»
یاد و نام آقای مهندس عزیز گرامی باد.
مرزبان خبری: مسافر احمد
تهیه و ارسال خبر: مسافر علی اصغر
- تعداد بازدید از این مطلب :
1043