بسمالله الرحمن الرحیم.
لطفاً به رسم کنگره، خودتان را معرفی بفرمایید.
سلام دوستان مرتضی، یک مسافر هستم. مواد مصرفی من هروئین و شیشه بوده است. داروی درمانم شربت OT است. رشتههای ورزشی من در کنگره ۶۰ شنا و والیبال هستند. راهنمای بزرگوارم آقای محمدرضا محمدی است و عضو لژیون شماره ۲ هستم. در حال حاضر، سه سال و شش ماه است که آزاد و رها هستم و سفر اول من ده ماه و شش روز طول کشید.خدا را شاکر و سپاسگزارم که این توفیق را به من داد تا در خدمت شما باشم. خدا را شکر میکنم که امروز، به مناسبت بزرگداشت جناب آقای مهندس، مراسمی در استان قزوین برگزار شده است. این مراسم به همت ایجنتها، عزیزان محترم و راهنمایان گرامی بهخوبی برگزار شد و فرصت حضور در این جمع برای من فراهم شد.
آموزشهای مهندس دژاکام چه تأثیری در شناخت شما از مسئله اعتیاد داشته است؟
من پیش از ورود به کنگره ۶۰، در NGOهای دیگری هم حضور داشتم و چندین بار ترک ناموفق را تجربه کرده بودم. حتی خودم مسئول کمپ بودم و بهقولمعروف، از نزدیک با فضای کمپ و ترک اعتیاد آشنایی داشتم؛ اما شناختی از صورت مسئله اعتیاد و آسیبهایی که این بیماری به جسم وارد میکند، نداشتم.بارها پس از سه ماه، نه ماه یا دوازده ماه ترک، چه در کمپ و چه در خانه، دوباره به مصرف مواد برمیگشتم و این چرخه ترکهای ناموفق ادامه پیدا میکرد.وقتی وارد کنگره ۶۰ شدیم، به ما گفتند که هدف اینجا ترک اعتیاد نیست، بلکه درمان اعتیاد است. در واقع، باید بشناسیم که در دوران اعتیاد چه بلایی بر سر جسم خود آوردهایم و چه آسیبهایی به آن وارد کردهایم.
در آموزشهای مربوط به صورت مسئله اعتیاد، با سه مؤلفه جسم، روان و جهانبینی آشنا شدیم. این سه مؤلفه بهصورت یک مثلث برای ما توضیح داده شدند. به ما آموزش دادند که ابتدا باید جسم را به مسیر درمان برگردانیم و به آن فرصت بازسازی بدهیم؛ در ادامه، روان نیز به تعادل و درمان نزدیک میشود و در کنار این دو، جهانبینی ما هم تغییر میکند. این شناخت باعث شد متوجه شوم که درمان اعتیاد با ترکهای ناموفق گذشته تفاوت اساسی دارد.
چرا مطالعه کتابهای مهندس را میتوان بخشی از مسیر آموزش و شناخت بهتر انسان دانست؟
به نظر من، مهندس دژاکام یک تئوریسین و دانشمند هستند و جایگاه مهمی در زمینه شناخت و درمان اعتیاد دارند. ایشان مسئولیت و مسئلهای را پذیرفتند که دیگران نتوانسته بودند آن را به سرانجام برسانند و با تلاش و تحقیقات خود، راهی تازه برای درمان اعتیاد ارائه کردند.من مطمئنم که در آیندهای نهچندان دور، انسانهای بیشتری با دستاوردهای ایشان آشنا خواهند شد و به احترام این خدمت علمی، از ایشان قدردانی خواهند کرد. امروز هم در مراسم بزرگداشت مهندس، شاهد حضور آقایان و بانوان بسیاری بودیم. این حضور نشاندهنده تأثیر آموزشهای ایشان بر زندگی افراد بسیاری است.مهندس راهی را به ما نشان دادند که حتی با وجود محبت و تلاش پدر و مادرم، پیش از آن نتوانسته بودم آن را پیدا کنم. ایشان به من آموختند که چگونه مسیر روشنایی را بشناسم و در آن حرکت کنم. به همین دلیل، کتابهای مهندس برای من تنها مجموعهای از نوشتهها نیستند؛ بلکه راهی برای شناخت بهتر خودم، تغییر نگرش و حرکت به سمت زندگی سالمتر هستند.
به نظر شما تفاوت نگاه مهندس دژاکام به اعتیاد با دیدگاه رایج درباره این بیماری چگونه نمایان شده است؟
در گذشته، بسیاری از مردم به فرد مصرفکننده مواد به چشم یک مجرم نگاه میکردند و تصورشان این بود که او میتواند بهسادگی مصرف مواد را کنار بگذارد. به او میگفتند: «از فردا دیگر مصرف نکن!» انگار که مسئله به همین سادگی است. درحالیکه کسی که خودش درگیر این بیماری نبوده، نمیتواند بهطور کامل رنج و شرایط فرد مصرفکننده را درک کند.مهندس در کتابهای خود به این موضوع اشاره کردهاند که کسی که حتی تا قوزک پا وارد آب نشده است، نمیتواند حال کسی را که در حال غرقشدن است و رنج آن را تحمل میکند، بهدرستی درک کند. فردی که درگیر بیماری اعتیاد است، تمام وجودش تحت تأثیر این مسئله قرار میگیرد و ممکن است حتی از میزان تخریب و شرایطی که در آن قرار دارد، آگاهی کافی نداشته باشد.مهندس به ما آموزش دادند که با روش DST و حرکت تدریجی، میتوانیم قدمبهقدم به خواستههای خود برسیم. این موضوع فقط به درمان اعتیاد محدود نمیشود، بلکه در زمینههای مختلف زندگی نیز کاربرد دارد. برای رسیدن به هر هدفی، باید خواسته داشته باشیم، مسیر را بشناسیم و با حرکت تدریجی به سمت آن پیش برویم.این آموزش در زمینه درمان سیگار و دیگر مسائل مرتبط با درمان نیز اهمیت دارد. حتی به نظر من، در مسائل اقتصادی و تقویت پایه مالی هم همین اصل صدق میکند. نباید انتظار داشته باشیم که همهچیز یکشبه تغییر کند؛ بلکه باید با برنامهریزی، تلاش و حرکت مستمر، ذرهذره به خواستههای خود نزدیک شویم.
چگونه میتوان آموزههای مهندس را از مرحله دانستن به مرحله عمل در زندگی رساند؟
من همیشه این سؤال را از خودم میپرسیدم که آیا استادم از من راضی است یا نه؛ اما سؤال مهمتری که باید از خودم بپرسم این است که آیا خودم از عملکردم رضایت دارم؟تمام آموزشها، وادیها و کتابهای کنگره ۶۰ باید در زندگی واقعی ما کاربرد داشته باشند. برای مثال، من در دوران اعتیاد نتوانستم آنطور که باید به خانوادهام خدمت کنم. حالا باید تلاش کنم این کمبود را جبران کنم و به همسر، مادر و اطرافیانم خدمت بیشتری داشته باشم.به اعتقاد من، مسیر درست این است که ابتدا از خودمان شروع کنیم، سپس به خانواده و بعد به جامعه برسیم. اگر همسرم، مادرم و اطرافیانم از رفتار و عملکرد من رضایت داشته باشند، میتوانم نتیجه بگیرم که آموزشها را تا حدی در زندگی خود کاربردی کردهام.البته این موضوع فقط به رضایت دیگران محدود نمیشود؛ خود انسان نیز باید عملکردش را بررسی کند تا متوجه شود تا چه اندازه در مسیر درست حرکت کرده است. در آموزشهای کنگره ۶۰، مفهوم دانایی مؤثر اهمیت زیادی دارد. دانایی زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که بتوانیم آن را به عمل تبدیل کنیم و در زندگی به کار ببندیم. اگر بتوانیم آموزشها را در رفتار، تصمیمگیری و ارتباط با دیگران به کار بگیریم، به اهدافی که برای خود تعیین کردهایم نزدیکتر خواهیم شد.
به نظر شما چرا بزرگداشت مهندس دژاکام باید فراتر از یک مراسم و در قالب شناخت و اجرای آموزههای ایشان باشد؟
همانطور که در صحبتهای خانواده و فرزندان مهندس، از جمله استاد امین، خانم شانی و خانم هانی، مطرح شد، ما مراسم سوگواری نداریم و این مناسبت را نباید صرفاً فرصتی برای ابراز تسلیت دانست. همانطور که در صحبتهای ایشان مطرح شد، میتوان به این موضوع از زاویه تولدی دوباره و حرکت از یک نقطه به نقطهای دیگر نگاه کرد.به نظر من، وظیفه ما این است که قدردان این آموزشها باشیم، تلاش کنیم و علمی را که مهندس به یادگار گذاشتهاند، به نسلهای آینده انتقال دهیم. من بهعنوان یکی از اعضای کنگره ۶۰، باید ابتدا خودم آموزشها را بهدرستی دریافت کنم و سپس در زندگی به آنها عمل کنم.چگونه میتوانم این مسئولیت را انجام دهم؟ یا اینکه رهجوی خوبی باشم؛ هم در خانواده و هم در جامعه. باید آموزشهایی را که از راهنمای خود و کنگره ۶۰ گرفتهام، کاربردی کنم تا رفتار و عملکردم نشاندهنده تأثیر این آموزشها باشد.بزرگداشت واقعی زمانی معنا پیدا میکند که آموزههای مهندس را فقط در حرف و مراسم خلاصه نکنیم، بلکه آنها را در زندگی خود به کار بگیریم و با رفتارمان نشان دهیم که این آموزشها چه تغییری در ما ایجاد کردهاند.
کدام پیام یا آموزه از کتابهای مهندس بیشترین تأثیر را بر نگرش شما به زندگی داشته است؟
در ابتدای ورود به کنگره ۶۰، اولین کتابی که با آن مواجه شدم، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» بود. نام کتاب برای من بسیار مبهم بود و با خودم فکر میکردم که این عنوان چه ارتباطی با اعتیاد دارد.اما وقتی نوشتههای مهندس و پیشگفتار کتاب را خواندم، بهتدریج احساس کردم که مطالب آن با شرایط و تجربههای خودم ارتباط دارد. این همزادپنداری برای من بسیار تأثیرگذار بود؛ زیرا متوجه شدم مطالب کتاب به شکلی بیان شدهاند که افراد با شرایط و سطح تحصیلات متفاوت نیز میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و مفاهیم آن را درک کنند.روز اولی که جزوهها و پکیج آموزشی را تحویل گرفتم، همان شب به خانه رفتم و حدود پنجاه صفحه از کتاب را خواندم. در همان صفحات اولیه، با خودم فکر کردم که چه بلایی بر سر جسمم آوردهام و در درون من چه اتفاقاتی افتاده است.هرچه مطالعه را ادامه دادم، توصیف شهر درونی و فرایندهایی که مهندس در کتاب مطرح کردهاند، برایم جذابتر شد. به نظر من، تصویرسازی ایشان از وضعیت جسم انسان مصرفکننده و تخریبهایی که در اثر مصرف مواد ایجاد میشود، بسیار قابلتوجه است. اینکه انسان باید به جسم خود زمان بدهد تا فرصت بازسازی پیدا کند، یکی از نکات مهمی بود که از این کتاب آموختم.به نظر من، یکی از ویژگیهای ارزشمند این کتاب، توضیح قابلفهم فرایند تخریب و بازسازی جسم است. این کتاب به من کمک کرد بهتر بفهمم چه اتفاقی برای بدنم افتاده و برای بازگشت به تعادل، باید چه مسیری را طی کنم. به همین دلیل، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» تأثیر زیادی بر نگرش من نسبت به اعتیاد، جسم و فرایند درمان گذاشت
.در پایان، اگر بخواهید دستاوردهای مهندس دژاکام را در یک جمله برای تازهواردان بیان کنید، چه میگویید؟
به نظر من، یکی از بزرگترین دستاوردهای مهندس برای یک تازهوارد این است که عنوان «معتاد» را کنار میگذارد و به او لقب «مسافر» میدهد. این تغییر عنوان برای فردی که وارد کنگره ۶۰ میشود، هدیهای ارزشمند است؛ زیرا به او فرصت میدهد با نگاه تازهای به خودش و مسیر پیش رویش نگاه کند.دستاورد دیگر کنگره ۶۰، نظمی است که در میان اعضا وجود دارد. به نظر من، این نظم بسیار ارزشمند است. در مراسم بزرگداشت مهندس نیز شاهد بودم که همهچیز با نظم و احترام پیش میرفت. هر فرد جایگاه خود را داشت، به دیگران احترام گذاشته میشد و اعضا و راهنمایان حرمت یکدیگر را حفظ میکردند. من از دیدن این نظم و احترام بسیار لذت بردم.انشاءالله مهندس هر جا که هستند، از این جمع و از عملکرد ما خشنود باشند. من اگر بخواهم برای مهندس کاری انجام دهم، باید رهجوی خوبی برای کنگره ۶۰ باشم. باید طوری رفتار کنم که هر جا میروم، عملکردم باعث سربلندی کنگره باشد و دیگران با دیدن من، رفتار و آموزشهای کنگره را بهخوبی بشناسند.مهندس همواره بر قدرشناسی تأکید داشتهاند. من باید قدر جایگاه خودم، قدر راهنمایم، قدر زحماتی را که برایم کشیده شده و حتی قدر فرصتی را که امروز برای بیان تجربههایم در اختیارم قرار گرفته است، بدانم.همچنین باید نگاهی به گذشته خود داشته باشم و روزهایی را که در تاریکی اعتیاد سپری میکردم، فراموش نکنم. همانطور که مهندس در سیدی «عیار» این موضوع را تشریح کردهاند، انسان باید گذشته خود را به یاد داشته باشد تا ارزش تغییراتی را که به دست آورده است، بهتر درک کند.اگر امروز شالی بر گردن دارم و جایگاهی در کنگره ۶۰ به دست آوردهام، نباید خودم را گم کنم. باید همیشه به یاد داشته باشم که چه بودم، چه مسیری را طی کردهام و چه کسانی برای رسیدن من به این جایگاه تلاش کردهاند. به نظر من، یکی از مهمترین اصول کنگره ۶۰ همین است که انسان قدر داشتههایش را بداند، به مسیر خود وفادار بماند و با رفتار و عملکردش نشان دهد که آموزشها را بهدرستی دریافت کرده است.
تهیه شده در گروه سایت نمایندگی الوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
80