English Version
This Site Is Available In English

" بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان ( کتاب ها ) "

دوازدهمین جلسه از دور بیست وهشتم سری کارگاه های آموزشی خصوصی ویژه مسافران کنگره 60 شعبه تخت جمشید شیراز با استادی مسافر سجاد راهنمای لژیون دوم و نگهبانی مسافر کامران ودبیری مسافر محمد با دستور جلسه " بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان ( کتاب ها ) " در تاریخ 1405/07/28 رأس ساعت 17 آغازبه کارکرد.

خلاصه سخنان استاد؛


سلام دوستان، سجاد هستم مسافر.

«آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.»

پیش از هر چیز، از ایجنت محترم شعبه، آقا احمد، راهنمای لژیون شانزدهم، تشکر می‌کنم که فرصت استادی جلسه را به من سپردند تا خدمت کنم. همچنین فقدان جناب آقای مهندس دژاکام را تسلیت عرض می‌کنم.

ما در کنگره یاد گرفتیم که غم، سختی و مشکلات وجود دارند؛ اما نباید ما را از ادامه راه بازدارند. شاید بزرگ‌ترین جلوه آموزش‌های آقای مهندس این باشد که با وجود نبود حضور فیزیکی ایشان در میان ما، روند کار کنگره طبق قوانین و با نظم ادامه دارد.

از ایجنت محترم شعبه، گروه مرزبانان، عزیزانی که از صبح مشغول خدمت بودند و کسانی که حمایت مالی کردند، صمیمانه تشکر می‌کنم. این‌ها همه از نتایج آموزش‌های آقای مهندس است. از خداوند می‌خواهم پاداش خیر به این عزیزان عطا کند.

دستور جلسه امروز، بزرگداشت جناب آقای مهندس حسین دژاکام، بنیان‌گذار کنگره ۶۰ است. می‌خواهم صحبت‌هایم را با یک سؤال شروع کنم: بزرگداشت یعنی چه و با چه هدفی برگزار می‌شود؟

به نظر من، کنگره ارتباط عمیقی بین بزرگداشت و اصل شکرگزاری برقرار کرده است، شکرگزاری فقط یک احساس درونی نیست، بلکه پاسخی است که با خدمت و قدردانی به حضور ارزشمند انسان‌ها در زندگی خود می‌دهیم.

با یادآوری خوبی‌ها، دستاوردها و آموزش‌های جناب آقای مهندس، نه‌تنها به گذشته و حضور ارزشمند ایشان احترام می‌گذاریم، بلکه آینده خود را با انرژی مثبت و قدردانی می‌سازیم.

پس بیایید فراتر از یک یادآوری ساده، در مقام یک شاکر حضور داشته باشیم و اجازه دهیم این جلسه یادآور قدردانی همیشگی ما نسبت به آموزش‌ها، عشق و محبتی باشد که به واسطه حضور آقای مهندس در زندگی ما جریان یافته است.

شاید حال امروز ما در کنگره یادآور حکایتی منسوب به مولانا و شمس باشد:

مولانا می‌پرسد: «پس چرا رفتنشان این‌قدر درد دارد؟»

شمس پاسخ می‌دهد: «چون تو به حضورشان وابسته شدی، نه به درسی که برایت آورده بودند.»

مولانا می‌پرسد: «و بعد از رفتنشان چه باید کرد؟»

شمس پاسخ می‌دهد: «آنچه را در تو بیدار کردند، حفظ کن. آدم‌ها می‌روند، اما نوری که در درون تو روشن کردند، می‌تواند باقی بماند.»

این حکایت به ما یادآوری می‌کند که ارزش واقعی آموزش‌ها در این است که پس از رفتن آموزگار نیز در وجود ما زنده بمانند و مسیر زندگی ما را روشن کنند.

در پایان، صحبت‌هایم را با جملاتی منسوب به آقای مهندس به پایان می‌رسانم:

«انسان همیشه در جست‌وجوی تازه‌هاست. هیچ‌چیز کهنه نمی‌شود، فقط چهره عوض می‌شود. فصل‌ها را بنگر؛ طبیعت در ابعاد خودش این‌گونه تعویض تن می‌کند. دوباره لباس عوض می‌کنی و دوباره از نو.»

از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

.

.

.

.

.

 

تایپ و ویرایش؛ مسافر مهدی

بارگذاری: مسافر هادی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...