در کنگره ۶۰ هر کسی در هر جایگاهی که خدمت میکند، قطعهای از پازلِ درمان و رهایی را کامل میکند. اما امروز سراغ بچههایی رفتیم که عطر محبت و دستپختِ پرانرژیشان، جانِ تازهای به جمع ما میبخشد؛ خدمتگزاران بیادعای آشپزخانه که با لبخند و عشق، از ساعتها قبل از حضور مسافران پای کار هستند.
با چند نفر از این عزیزان همکلام شدیم تا از حس و حال نابِ این خدمتِ پنهان اما حیاتی برایمان بگویند. گزیدهای از این گفتوگوی صمیمی را در ادامه میخوانید…

مرزبان محترم مسافر هادی
«سلام دوستان هادی هستم مسافر:خب، امروز روز دیگری از زندگی من رقم خورد؛ اما روزی که با روزهای دیگر واقعاً متفاوت بود. تفاوتش در این بود که امروز در آشپزخانه فعالیتمان جهت دیگری پیدا کرد؛ ما در حال پخت غذا برای روحِ پاک آقای مهندس بودیم. طبق هماهنگی با خانواده ایشان و شورای دیدهبان، قرار شد جلسات را همزمان با طبخ غذا سپری کنیم. این موضوع حس و حال خاص خود را داشت. اگرچه فقدان آقای مهندس غم بزرگی است که همیشه خواهد بود، اما اندیشهی ایشان همواره باقی است. ما با این امید که پیامهای ایشان را دریافت کنیم و در مسیر درست گام برداریم، به یاد ایشان هستیم. امیدوارم خدماتی که انجام میدهیم صادقانه باشد. حس و حال عجیبی دارم؛ در دل همه غمی بزرگ هست، اما در کنار آن، صبری بزرگ هم احساس میشود. امیدوارم من هم بتوانم بهگونهای خدمت کنم که شایسته باشد و در نهایت از خودم راضی باشم. ممنونم.
سلام دوستان قدیر هستم مسافر:حس و حالم که بسیار عالی است. خیلی خوشحالم که در جمع خدمتگزاران برای مراسم بزرگداشت مهندس حضور دارم. از تمام دوستانی که در آشپزخانه کمک میکنند تشکر میکنم. حال من و همسفرم و همهی بچهها بسیار خوب است. همچنین از ایجنت محترم که با انرژی مثبت خود، حس خوب را به ما منتقل میکند، بسیار سپاسگزارم.»
«سلام دوستان علی هستم مسافر:خدا را شکر که همیشه آرزو میکردم روزهای بیشتری را پاک سپری کنم؛ اکنون یک سال است که آزاد و رها هستم و الحمدلله دو سال است که در آشپزخانه خدمت میکنم. صادقانه بگویم، امروز به خاطر درگذشت آقای مهندس، کمی غمگین هستم که در حال آمادهسازی غذا هستم، اما در عین حال از فرصت خدمت کردن خوشحالم. ممنونم.»
«سلام دوستان مجتبی هستم مسافر:خدمت کردن در کنگره واقعاً نعمت است و خدا را شکر که حس و حالم بسیار خوب است. حضور در اینجا، بهخصوص در کنار این بچههای با عشق در کنگره، بسیار لذتبخش است. از همه میخواهم هر کسی که میتواند، هر خدمتی که از دستش برمیآید انجام دهد و کوتاهی نکند؛ چون این کار برای حالِ خودِ آدم بسیار مفید است. ممنون.»
«سلام دوستان مهدی هستم مسافر:امروز آمدم تا در آشپزخانه خدمت کنم و برای مراسم بزرگداشت آقای مهندس غذا آماده کنم. انشاءالله که ایشان در بالاترین جایگاه در بهشت باشند. من بسیار حال خوبی دارم و آمدنم برای کمک به بچهها، باعث شد روحیه من هم عوض شود. راستش را بخواهید، دیشب حالم اصلاً خوب نبود، اما امروز با آمدن به اینجا و کمک به دیگران، حالم بسیار بهتر شد.»
«سلام دوستان سجاد هستم مسافر:خیلی خوشحالم که امروز در کنار بچههای آشپزخانه هستم. حس و حالم امروز واقعاً خوب است. من در شرکت کار میکنم، اما امروز تصمیم گرفتم به اینجا بیایم تا در کنار دوستانم باشم، حالم بهتر شود و بتوانم به بچههای آشپزخانه کمک کنم. انشاءالله که این خدمت به روح آقای مهندس برسد.»
«سلام دوستان رضا هستم مسافر:کار کردن در آشپزخانه برای من تجربهای ارزشمند است؛ درست مثل تجربهای که در ماه رمضان داشتم. امیدوارم خداوند این بار را هم به رحمت ایشان (آقای مهندس) بخشد که باعث شد این مراسم و این جمع شکل بگیرد. خدمت در آشپزخانه حس و حال بسیار خوبی دارد، خدا را شکر که موفق به انجام این کار شدم.»
«سلام دوستان هادی هستم مسافر:از اینکه با عشق در جمع شما بچهها حضور دارم، بسیار خوشحالم. در حال انجام خدمتم و واقعاً دوست دارم همیشه خدمتگزار کنگره باشم. جای مهندس سبز و روحش شاد.»
خدا قوت به همه عزیزان خدمتگزار و یاد آقای مهندس عزیز گرامی باد.
ادامه دارد....
مرزبان خبری: مسافر احمد
تهیه و ارسال خبر: مسافر علی اصغر
- تعداد بازدید از این مطلب :
181