English Version
This Site Is Available In English

وظیفه ما این است که این راه را ادامه دهیم

وظیفه ما این است که این راه را ادامه دهیم

جلسه هفتم، از دوره ششم، سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی دزفول با استادی همسفر روح الدین، نگهبانی مسافر بهروز و دبیری مسافر قاسم، با دستور جلسه: بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای ایشان، در روز سه شنبه در تاریخ ۱۴۰۵/۷/۲۸راس ساعت ۱۷ آغاز بکارنمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، روح‌الدین هستم، یک همسفر.

 

تشکر می‌کنم از آقا مهرداد عزیز که اجازه دادند در این جایگاه بنشینم و خدمت کنم. ممنونم از آقا مهرداد که همیشه برای من الگو بودند و ازشان آموزش می‌گرفتم. تمام عزیزان و بزرگانی که در شعبه هستند، آقا پژمان و آقا امین و آقای امین جزایری، واقعا که از ابتدا بودند و نعمت هستند در شعبه.

 

شاکر خداوند هستم که در کنگره حضور دارم. ما همیشه شکرگزاری می‌کنیم. درکنگره ۶۰، هر کسی در لژیون‌ها میشیند، اولین کاری که می‌کند شکرگزاری می‌کند. این شکرگزاری برای چیه؟

 

این شکرگزاری را آقای مهندس به ما یاد داد یک. یه جایی اساتید آقای مهندس می‌گوید: «اگر می‌خواهید حشرات موذی و جانوران موذی در صور پنهان و آشکار دور شما جمع نشوند و برای شما ایجاد مزاحمت نکنند، شکرگزاری بکنید.»

 

ما وقتی شکرگزاری می‌کنیم، در درون خودمان و در صور پنهان خودمان، یک فضایی رابه وجود میاوریم که برای نیروهای منفی قابل تحمل نیست؛ یعنی تحمل نمی‌توانند بکنند. اونجا جایی که کاملاً بهداشتی و تر و تمیز است. مگرموش می‌ماند؟ مگر مگس اونجا می‌ماند؟ برای انسان هم همین‌جور است و یواش‌یواش ضد ارزش‌ها ازش فاصله می‌گیرند.

 

صور آشکار هم همین‌جوراست وقتی شکرگزاری کردی، رفتارت عوض می‌شود. انسان‌های منفی یواش‌یواش از کنارت می‌روند. انسان‌هایی که قبلاً دورت بودند، توانایی ندارند کنارت باشند و این اتوماتیک انجام می‌شود. این را ما حس کردیم در کنگره ۶۰.

 

خوب، آقای مهندس مرد بزرگی بودند و من باید نیمه پر لیوان را ببینم. شاکر خداوند هستم که در این چند سال در کنگره هستم، آقای مهندس رو حداقل ببینم و چند بار رفتم تهران، آقای مهندس را دیدم و از وجود آقای مهندس بهره‌مند شدم.

 

تازه فرض می‌کردم که می‌گفتم من اگر همین الان می‌ آمدم در کنگره و آقای مهندس را نمی‌دیدم، قطعاً این حس‌وحال و این پیوند بین من و آقای مهندس نبود.

 

ما در کنگره آموخته‌ایم که محبت‌های واقعی دوام دوره ای دارند؛ یعنی دوران مختلف  وقتی عمر انسان تموم می‌شود و از این جهان میرود، با یک نفر که پیوند محبت می‌خورد، هر جایی هستی که باشی، مرگ که انسان را از بین نمی‌برد. پیوند بین ان شخص  برقرار است دوباره می‌بینی اش.

 

ما تک‌تک‌مان با آقای مهندس پیوند خوردیم، محبت واقعی خوردیم. برای همین وقتی آقای مهندس از پیش ما رفتند، یه خلأهایی در قلب ما ایجاد شد.

 

آقای مهندس وقتی رفتند، با همه نزدیکانی که از ما قبلاً رفتند تفاوت داشت. همه ما عزیز از دست دادیم و من واقعاً هیچ‌وقت به عظمت این مرگ فکر نمی‌کردم. واقعاً وقتی آقای مهندس رفتند، فهمیدم مرگ حقیقت دارد و واقعی هست و یک روزی برای من اتفاق می‌افتد؛ چون آقای مهندس در قلب ما جا داشتند و با رفتنش بخشی ازوجود ما رابا خودش برده بودند.

 

آقای مهندس، رحمت بود و رفتنش هم رحمت بود.  اگر یک دفعه می‌گفتند آقای مهندس رفته، حال‌وروزمان خراب می‌شد. استاد امین گفتند: رفتن آقای مهندس باران رحمت است و واقعاً همین هم هست.

 

اگر یک مرتبه این اتفاق برای مهندس می‌افتاد و همه چیز تمام میشد، حال ما خراب می‌شد. شاید خیلی از ماها دیگه نمی آمدند، یاممکن بود دیگه اصلاً نیایند کنگره.

 

رفتن آقای مهندس یک هفته طول کشید. رفتن آقای مهندس یواش‌یواش بود و این غمی که برای آقای مهندس آمد، ما توانستیم آن را پشت سر بگذاریم. این مرد بزرگ هر جا هست، منبع رحمت است و ما همیشه بهش وصل هستیم. من خودم قلباً ایمان بهش دارم و تا ابد بهش وصل هستم.

 

خوب، دستور جلسه راجع به دستاوردهای آقای مهندس  و کتابهای ایشان است. آقای مهندس دستاوردهای زیادی داشتن؛ متد DST بود، درمان سیگار بود، درمان اضافه‌وزن بود، درمان کولیت اولسراتیو بود، درمان سرطان بود، اچ‌پی‌وی بود. مقالات خیلی زیادی در همه سایت‌های معتبر جهان بود. اونجا هم پیوند محبت داشت.

 

از ایران و آسیا، هر مقاله که میفرستند راجب آن بسیار سختگیر هستند همه چیز را چک میکنند .ولی مقاله‌هات، آقای مهندس را زیاد سختگیری  نمی‌کردند و قبولشان داشتند. برایش دعوت‌نامه می‌فرستادند به‌عنوان سخنران برتر.

در یک کنفرانسی در انجمن سرطان آمریکا، استادان بزرگی اونجا هستند. آقای مهندس نفر برتر آنجا شدند. آقای ویلیام وایت وقتی در سایت با آقای مهندس پیام میدهد، نامه‌ای میدهد و با حس‌وحال خوبی با آن پیوند محبت دارد.

 

اما بزرگ‌ترین دستاوردی که آقای مهندس برای ما گذاشت، همین ما هستیم. ما تک‌تک‌مان دستاورد آقای مهندس هستیم.

آقای مهندس یک نفر بود و ما همیشه می‌گویم: «یک نفر برای همه». آقای مهندس واقعاً همه‌چیزش رو برای ما گذاشت؛ عمر گذاشت برای ما، سلامتی اش را برای ما گذاشت، اعضای خانواده و بچه‌هایش رو برای ما گذاشت. همسرشان در این راه خیلی زحمت کشید و سلامتیشان الان یه مقداری به مشکل برخوردند.

 

یعنی هر چیزی که یک انسان می‌تواند داشته باشد، این مرد برای ما گذاشت. الان وظیفه ما این است که این راه را ادامه بدهیم. ما همه باید برای همه باشیم، نه برای یکی. همه، یعنی تمام انسان‌هایی که در این کره خاکی جمع شدند

 زن ،بچه، غیرمصرف‌کننده،غیر مصرف کننده همه در بند هستند؛ انواع و اقسام مشکلات. من خودم به‌عنوان یک همسفر، واقعاً این را لمس می‌کنم. خودم را با قبل کنگره مقایسه می‌کنم؛ چیزی که بودم و چیزی که الان هستم، میذارم کفه ترازو، قابل قیاس نیست.

 

ما باید کاری کنیم این دستاوردها جهانی بشودتا جایی که بتوانیم به انسان‌هایی که نیازمند هستند، برسیم.

 

می‌گوید: «تو که از محنت دیگران بی‌غم هستی، نشود نامت نهند آدمی.» یعنی هستی آدم   هم حسابت نمی‌کنندچه رسد به انسان.

 

اگر آن پیشکسوت‌هایی که قبلاً اینجا بودند، نبودند، الان شعبه وجود نداشت و اینجا قطعاً نبود.وما دور هم جمع نبودیم.

 

سراسر دنیا واقعاً انسان‌های نیازمند هستند که این علم باید بهشان برسد.

 

می‌شود ساعت‌ها و روزها راجب آقای مهندس صحبت کرد، ولی بهترین روش و بهترین راه هم این است که بتوانیم راهش را ادامه بدهیم.

 

انسان‌های بزرگی که از کره زمین رفتند، کتاب‌هاشان به‌جا مانده؛ مولانا کتاب اش است، سعدی کتاب اش است، حافظ کتاب اش است، رسول خدا کتاب اش است. انسان‌های بزرگ همه کتاب به‌جای گذاشتند.

 

آقای مهندس بهترین کتاب‌ها، بهترین نشریات و بهترین مقاله‌ها رو برای ما جا گذاشتند؛ مثل کتاب «۶۰ درجه». واقعاً من روی یک مطلب ازکتاب ۶۰ درجه دو ساله دارم تفکر می‌کنم، هنوز نفهمیدم یعنی چی. از چند جا هم پرسیدم، ولی بهم گفتند خودت باید بهش برسی.

 

این کتاب، کتابی نیست که همین‌جوری بزاری یک گوشه و نگاهش نکنی. هر موقع این کتاب رو می‌خوانی، دست خالی برنمی‌گردی.

 

امیدوارم قدر دستاوردهای آقای مهندس را بدانیم، قدر همدیگه را بدانیم و در این راه سعی کنیم بیشتر به همدیگه کمک کنیم.

 

از اینکه به صحبتم گوش کردید، از همه شما متشکرم.

 

تا باد چنین باد: رهایی مسافرنعمت، راهنما مسافر مسعود، لژیون سوم

 

عکس و تایپ:مسافرسهراب

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...