پنجمین جلسه، از دوره شصت یکم از سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی پروین اعتصامی اراک، با استادی راهنمای محترم مسافر محسن، نگهبانی راهنمای محترم، مسافر حمید و دبیری راهنمای محترم مسافر نبیاله، با دستور جلسه: «بزرگداشت آقای مهندس دژاکام و دستاوردهای علمی ایشان (کتابها)» پنجشنبه ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰برگزار شد.
سخنان استاد:
سلام دوستان، محسن هستم، یک مسافر.
درود و سپاس به یزدان پاک و تمام انسانهای پاکسرشتی که عمر خود را وقف کشف مجهولات کردند. درود بر روان پاک آقای مهندس دژاکام که عمر خود را صرف شناخت یکی از مجهولات بشر، یعنی اعتیاد، و یافتن راه درمان آن کردند.
سالها و قرنها اعتیاد را بیماری لاعلاج و ناشناختهای میدانستند؛ اما آقای مهندس تحقیق و حرکت خود را آغاز کردند و هزینههای بسیاری، از جمله هزینههای مالی و جانی، پرداخت کردند تا توانستند این بیماری خطرناک و راه درمان آن را کشف کنند و در اختیار انسانها قرار دهند.
در جزوه جهانبینی نیز گفته شده است که انسانهای پاکسرشت کسانی هستند که علم و نامشان در تاریخ باقی میماند. قرنها میگذرد، اما همچنان از آنها نام برده میشود و انسانها از علمشان استفاده میکنند.
آقای مهندس در تاریکی اعتیاد فرو رفتند، اما از پا ننشستند و ناامید نشدند. تحقیق کردند و روشهای مختلف ترک را روی خودشان امتحان کردند تا سرانجام، با علمی که از شناخت انسان به دست آورده بودند، توانستند انسان را بهخوبی بشناسند و اعتیاد را در سه بخش جسم، روان و جهانبینی درمان کنند.
نکته حائز اهمیت برای من در این دستور جلسه و هفتههای اخیر این است که آقای مهندس با تمام عشق و محبت، علم خود را بدون هیچ هزینهای و بدون هیچ چشمداشتی در اختیار دیگران قرار دادند. علمی را که به دست آورده بودند، برای خودشان نگه نداشتند و آن را کاملاً رایگان و انسانی در اختیار من و بسیاری از انسانهای دیگر قرار دادند.
ایشان حق داشتند بگویند: «من این علم را کشف کردهام، سالیان سال هزینه کردهام، کارخانهام را از دست دادهام و توانستهام مجوز آن را هم از وزارت کشور بگیرم.» اما همه اینها را کنار گذاشتند. تنها چیزی که در وجودشان بود، عشق به انسانیت بود؛ عشق به اینکه انسانها بتوانند از تاریکی خارج شوند و حتی یک نفر به رهایی برسد. عشق به اینکه فردی به آنجا بیاید، آقای مهندس امضا کنند، لبخند بزنند و به او تبریک بگویند.
همین عشق و محبت باعث شد علم ایشان برکت پیدا کند؛ بهگونهای که درمان سیگار نیز در ادامه اتفاق افتاد، درمان بیماریهای لاعلاج و اضافهوزن مطرح شد و مقالات علمی ایشان در سطح دنیا پذیرفته و منتشر شدند. همه اینها از برکت عشق و محبتی بود که آقای مهندس داشتند.
من فکر میکنم در این هفتهها فقط باید از وادی چهاردهم صحبت کنیم؛ چون آقای مهندس مصداق آن هستند و حرفشان با عملشان یکی است. هر آنچه را که میگویند، خودشان نیز به آن عمل میکنند. اگر از عشق و محبت صحبت میکنند و میگویند خدمات باید بلاعوض باشد، خودشان هم به آن عمل میکنند و علمشان را در اختیار انسانها قرار میدهند.
خود آقای مهندس فرمودند که کنگره ۶۰ بهصورت رایگان به انسانها خدمات ارائه میدهد، اما یکی از قویترین اِن جی او ها از نظر مالی و علمی در سطح دنیاست و به هیچکس نیازی ندارد. این موضوع برای افراد بیرون از کنگره تعجبآور است که چرا انسانها به اینجا میآیند و بهصورت رایگان درمان میشوند و حتی راهنماها و سایر خدمتگزاران نیز هیچ انتظاری ندارند؛ بااینحال، کنگره از نظر مالی در وضعیت بسیار خوبی قرار دارد و زمین، ساختمان، آزمایشگاه، دانشگاه و امکانات بسیاری دارد. این همان برکتی است که میتواند از عشق و محبت جاری شود.
من یک بار سعادت داشتم که بهصورت خصوصی به خدمت آقای مهندس برسم. موضوع درباره مشکلی بود که یکی از افراد داشت و چند نفر هم شاهد بودند. با استرس و نگرانی وارد شدم و با خودم فکر میکردم شاید آقای مهندس بگویند پزشک نیستند یا پاسخ خاصی ندهند. به همین دلیل، زمانی را انتخاب کردم که خلوت باشد.

ایشان بلند شدند و با عشق و محبت از من استقبال کردند. دوستان هم شاهد بودند. تنها چیزی که پرسیدند، این بود که مشکل چیست. آزمایشها را ارائه دادیم و ایشان فقط درباره همان مشکل سؤال کردند. نپرسیدند پول داری یا نه، وضعیت مالیات چگونه است یا چه جایگاهی داری؛ سردار هستی یا نیستی. فقط مشکل را پرسیدند و راهکار دادند. این برای من درس بزرگی بود.
من همیشه قصه ایاز را در گوشیام دارم و هر چند وقت یک بار به آن گوش میکنم تا یادم نرود چه کسی بودم و کجا بودم. خداوند الگویی بینقص در مسیر من قرار داده است تا بتوانم از آقای مهندس الگوبرداری کنم. راه ایشان، راه حقیقت و درستی است.
اگر این راه درست نبود، چگونه ممکن بود پس از سی سال، بیش از یکصد هزار نفر به درمان برسند و بیش از ۱۶۰ یا ۱۷۰ شعبه تأسیس شود؟ نکته جالب این است که ایشان هیچوقت در جلسات نگفتند همه این کارها را من انجام دادهام؛ همیشه میگفتند «ما» و همه را در موفقیتها و خوشحالیهای خودشان سهیم میکردند.
امیدوارم من هم بتوانم هدف و نیتی را که آقای مهندس داشتند، یعنی کمک به انسانها و خارج کردن آنها از تاریکی، حفظ کنم و حتی بهاندازهای کوچک، آن را به اجرا درآورم. امیدوارم بتوانم در مسیر کنگره و تفکر و اندیشه آقای مهندس حرکت کنم، به انسانها کمک کنم و در حد توانم بستر را برای ایجاد شعبات بیشتر فراهم کنم.
از این رحمت خداوندی که برای من نازل شده و اتفاقی که افتاده است، سپاسگزارم. پیش از این هم میدانستم فرصتها کوتاه هستند، اما حالا ایمانم بیشتر شده است که فرصت بسیار کوتاه است و به ما فرصتی داده شده تا دست انسانها را بگیریم، خودمان آموزش ببینیم، به انسانها آموزش بدهیم و وظیفه دیگری جز این نداریم.

امیدوارم خودم را گم نکنم، گذشتهام را از یاد نبرم، راهنمایم را که به من کمک کرد فراموش نکنم و کنگره را از یاد نبرم. امیدوارم غرور و تکبر به سراغم نیاید و اگر چهار قران پول به کنگره دادم، از کنگره طلبکار نباشم. آقای مهندس با تمام خدماتی که ارائه دادهاند، هیچوقت نگفتند از کنگره طلبکار هستند؛ بلکه گفتند بدهکارند.
حساب من، محسن، دیگر مشخص است. وقتی انسانی محقق، نظریهپرداز، نویسنده، دانشمند بزرگ و پزشک است، میتوانم بهراحتی سیدیهایش را گوش کنم، آموزش بگیرم و از آنها استفاده کنم. علم کنگره برای صرفاً خواندن ارائه نشده است، بلکه برای یاد گرفتن، عمل کردن و زیستن در اختیار ما قرار گرفته است تا بتوانیم زندگی بهتری داشته باشیم و به مقام انسانی خود نزدیکتر شویم.
در پایان، از نگهبان، دبیر، راهنمای محترم، آقای علی، لژیون خدمت، تمام خدمتگزاران، لژیون مرزبانان و ایجنت محترم، بابت برگزاری مراسم باشکوه بزرگداشت آقای مهندس تشکر میکنم. همه این عزیزان چند روز زحمت کشیدند تا این جلسه به زیبایی و شکوه برگزار شود. از همه آنها سپاسگزارم، در برابرشان سر تعظیم فرود میآورم و قدردان زحماتشان هستم.
عکس، تایپ و ویراستاری: مسافر روحاله ( لژیون سوم)
تنظیم و ارسال: مسافر حامد
مسافران و همسفران کنگره ۶۰، نمایندگی پروین اعتصامی، اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
607