English Version
This Site Is Available In English

لحظه ها عریانند ...

لحظه ها عریانند ...

هفتمین جلسه از دوره نهم کارگاه های آموزشی خصوصی مسافران نمایندگی آبیک با استادی راهنما مسافر حسین ، نگهبانی مسافر افشین و دبیری موقت مسافر مهدی با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتاب ها)» سه‌شنبه ۲8 مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از نگهبان و دبیر که اجازه خدمت در این جایگاه را به من واگذار نمودند، تشکر می کنم .تسلیت عرض می کنم ، واقعا روزهای سختی را در حال گذراندن هستیم . در مورد دستاوردهای آقای مهندس ، نوشتارها و کتابهایی که وجود دارد بخواهم صحبت کنم ، باید اول بگویم کتاب ها و نوشته های جناب مهندس طوری نگارش شده است که قابل درک است . مثلا کتاب ادموند و هلیا خودش یک جزوه جهان‌بینی است که با زبان ساده می گوید ما با چه چیزهایی درگیر هستیم و همچنین بقیه کتاب ها هم به همین گونه است .
من دوازده سال درس خواندم و چند سال در دانشگاه درس خواندم اما مطالبی را که اینجا آموختم را جایی ندیدم . من کتاب های عرفانی و دینی زیادی خواندم ولی این مطالبی که اینجا ارائه می شود را برای اولین بود که شنیدم.
دوستان در اکثر مشارکت ها می گویند ، دستاورد آقای مهندس من هستم ، این منم یعنی چه ؟ این منم از کجا می آید ؟ این تاثیری که این دستاوردها در زندگی من دارد یعنی چه ؟ یعنی اینکه  در گذشته ما نیروهای منفی به خوبی و به نحو احسن کار خودشان را انجام می دادند و ما را به عمق تاریکی ها برده بودند .  ما هم اطرافیان و هم خانواده را به عمق تاریکی برده بودیم و نه تنها این بعُد بلکه بعُدهای دیگر را نیز در حال تخریب کردن بودیم . ولی شخصی به نام آقای مهندس آمدند و نجات مان داد.
من چند بار به دیدار آقای مهندس رفتم  و از این بابت از راهنمایم قدردانی می کنم که این راه را به من نشان داد تا من هم بتوانم آقای مهندس را ببینم و حسرت آن به دلم نماند . در این دفعاتی که رفتم سه بار از دستان آقای مهندس هدیه گرفتم . اولین بار که رفتم گل رهایی به من دادند ، آن گل رهایی در واقع یعنی به من تبریک گفتند که تو دیگر درمان شدی . سری دوم که رفتم برای پیمان وادی هشت بود ، پیمان وادی هشتم که می گوید شما که جسمت را سالم کردی بیا و یک پیمان ببند و شروع کن برای جبران اشتباهات گذشته . سری سومی که رفتم شال راهنمایی را به من هدیه دادند و اجازه دادند به بقیه که درتاریکی هستند کمک کنم .

آقای مهندس نه تنها به جسم ما فکر کرد بلکه به بعُد بعدی زندگی ماهم فکر می کرد و چیزهایی به ما آموخت که واقعا بیرون از اینجا نمی توانیم در جایی ببینیم .
و در آخر شعری را تقدیم شما می کنم :
زندگی چیست نه تو می مانی نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی ..
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
آنچنانی که فقط خاطره آیی خواهد ماند
لحظه ها عریانند ...
به تن لحظه خود جامعه اندوه مپوشان هرگز
زندگی ذره کاهیست که کوهش کردیم
زندگی نام نکوییست که خارش کردیم
زندگی نیست به جز نم نم باران بهار
زندگی نیست به جز دیدن یار
زندگی نیست به جز عشق
به جز حرف محبت به کسی ....

از اینکه به صحبت های من توجه کردید، از شما سپاسگزارم .

تایپ: مسافر امین «لژیون سوم»

تنظیم و ارسال : همسفر میثم «لژیون اول»

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...