دهمین جلسه از دوره بیستم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی دلیجان، با استادی راهنما مسافر محمد بهروز، نگهبانی مسافر سلطانعلی و دبیری مسافر مهدی، با دستور جلسه: بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان کتاب "دوشنبه ۲7 مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد..jpg)
سخنان استاد:
سلام؛ خیلی خداوند را سپاسگزارم بابت اینکه فرصت دوباره داد تا من بتوانم در جایگاه استادی در شعبه دلیجان حضور پیدا کنم. از راهنمای لژیون دوم و همه عزیزان لژیون دوم سپاسگزارم که اجازه دادند من در این جلسه استاد باشم و به شما خدمت کنم. تشکر میکنم از ایجنت محترم، مرزبانان و دیگر راهنمایان عزیز و همه اعضا؛ که انشاءالله در کنار همدیگر جلسه خوبی داشته باشیم.
والا اعتراف کنم اولین باری است که من در رابطه با این مسئله هرچه فکر میکنم به نهایت نمیرسسم و واقعاً نمیتوانم در رابطه با بزرگداشت آقای مهندس سخن بگویم؛ بزرگمردی که نبود ایشان با بودِ ما رقم خورد و اگر ایشان نبود، حتماً من یکی در کره خاکی به سر میبردم و شاید با نابود شدن و فنا رفتن من، خانوادهام پشت سر من از بین میرفتند. خب، آنهایی که من را در دلیجان میشناختند و سابقه تخریب من را داشتند، حتماً میدانند؛ یک شیفته دورهگردی که هیچوقت نمیتوانستید در خیابان باشید و من را نبینید؛ چه روز و چه شب، آن هم شب با حال خراب! خیلی وقتها بعضی بچهها را که تخریبشان را میبینم، واقعاً یاد تخریب خودم میافتم. میدانم واقعاً چه دنیایی را سپری میکردیم و چقدر آرامآرام رو به مرگ پیش میرفتیم، بیصدا! ولی با حضور آقای مهندس، این فرایند جابهجا شد.
تقریباً نزدیک ۲۰۰، ۳۰۰ هزار نفر — حالا من اطلاعات دقیقی ندارم، اینطور که میگویم و شنیدهام — در کنگره ۶۰ در این چند سال به درمان رسیدند. بیایید فکر کنید در میان این ۲۰۰، ۳۰۰ هزار نفر، چند پدر به آغوش گرم خانواده برگشت؟ چند فرزند به آغوش پدر و مادر برگشت؟ چند همسر زندگی مشترک دوبارهای را شروع کردند و دارند به خوبی در کنار یکدیگر زندگی میکنند؟ و همه اینها یک دلیل دارد: آقای مهندس حسین دژاکام و روشی که برای درمان اعتیاد برای همه جهانیان تا ابدالدهر به یادگار گذاشت. همه ما با کتاب «چهارده مقاله» آشنایی داریم؛ مهر خطامی بر پرونده اعتیاد. در کتاب «چهارده مقاله»، هر کسی با چشم خرد نگاه کند، تمام موارد ضدارزشی دنیا توی پروسه حداقل ۱۰ الی ۱۱ ماهه میتوانند مهر بسته شدن آن کار ضدارزشی را بخورند.
افرادی که کتاب «ادموند و هلیا» را خواندهاند، اصلاً معنا و مفهوم انتخاب و الهام را متوجه میشوند و چقدر قشنگ است که هر اتفاقی که میافتد، به این فکر میکنم: این القایی که به من شد، فرشته من دارد القا میکند یا آن موجود ضدارزشی در من القا میکند؟ و این بینشی بود که کتابهای مهندس به من داد و آن لحظه که سر دوراهی میمانم، سعی میکنم صبور باشم تا لحظهای که صدای فرشته درونم را بشنوم، بعد تصمیمگیری کنم.«حال شما چطور است؟» فرایند عملی برای زندگی بهینه انسان در روزمره است تا من به گونه عملیاتی و عملکردی، زندگی خودم را خوب نگه دارم. نگاه کنید، تمام محسوسات، همه اینهایی که میگویم، حاصل اندیشههای آقای مهندس و کنگره ۶۰ است؛ تمام ادراکات و محسوسات ما در اثر تأثیر بیوشیمی مواد شبهافیونی جسم و زیستشیمی زندگی ماست. کتاب «حال شما چطور است؟» یاد میدهد: یک انسان سالم، انسانی است که بیوشیمیاش درست کار میکند؛ انسانی که بیوشیمیاش درست کار کند، درست فکر میکند؛ انسانی که درست فکر میکند، درست عمل میکند.
یواشیواش وقتی فکر میکنی، دیگر زندگی در کنگره ۶۰ یک لایفاستایل شده است؛ یعنی چه؟ یعنی یک فرایند زندگی روزمره؛ صبحها چه بخوریم؟ شب چه زمانی بخوابیم؟ چطور زندگی کنیم؟ آقای مهندس به ما یاد میدهد که بار معنوی، بار مادی میآورد؛ سر کار چطور با دیگران رفتار کنیم؟ همه و همه، لحظهبهلحظه زندگی کسانی که واقعاً دارند با کنگره زندگی میکنند؛ لحظهبهلحظه زندگی من و شما حتی پای اندیشههای آقای مهندس جاری است و واقعاً این اتفاقی است که برای افرادی که در کنگره ۶۰ میآیند و میمانند، میافتد.
و خیلی کوتاه بخواهیم در چند جلسه صحبت کنیم راجع به کسی که عمیقاً زندگی من و خانوادهام را تغییر داد؛ یک لحظه، ۵ دقیقه، ۳ دقیقه میخواهیم از کسی صحبت کنیم که مثلاً از ۳۲، ۳۳ سالگی من تا آخر عمرم مدیون زندگی ایشان هستم و تمام خانوادههایی که به واسطه این مرد بزرگوار، زندگی و حیات به آنها برگشت.واقعاً آقای مهندس دژاکام — اعتقاد من این است و اینکه میگویم حاصل سالها مطالعات مذهبی و علمی در زمینههای مختلف است — میدانم تاریخ سالهاست که چنین مرد بزرگی را ندیده است و بزرگی انسانی چون آقای مهندس دژاکام، همین بس که بزرگ میاندیشد و کسی درک و زیربنای فکر ایشان را متوجه میشود. خود ایشان بارها فرمودند: «به من بگو به چه چیزی فکر میکنی تا من به تو بگویم که تو کی هستی.» آقای مهندس به چه چیزی فکر میکند؟ به رهایی احمد، به رهایی محمد پیروز، به رهایی اصغر؛ دارد درباره رهایی آن فردی صحبت میکند که در یک نقطه از دنیا درگیر اعتیاد است؛ دارد راجع به سبکی از کاهش وزن و تناسباندام صحبت میکند که دردی برای تاریخ بشریت و غیرقابلحل بوده است.
خب، این انسان سراپا رهایی، این انسان سراپا آزادی است؛ یعنی میخواهم بگویم ما دنبال چه میگردیم از انسانهایی که در قالب روح و بعد جسمانی خودشان نیستند؟ وقتی یک انسان اینقدر بزرگوارانه فکر میکند، عالم مادی را دیگر به راحتی پشت سر میگذارد.به زندگی خودمان نگاه کنیم؛ بچههایی که با حضور در کنگره یا در کنار خانواده بودنشان بعد از آشنایی با کنگره، چه آرامشی گرفتند! وقتی از آنها صحبت میکنید، خودتان دیدید؛ من با بچهکوچک خیلی صحبت میکنم و میپرسم، حس خانواده را دریافت میکنم؛ این بچه چقدر زندگیاش تغییر پیدا کرده است! و باور کنید اگر هدایت کنگره ۶۰ به دست آقای مهندس دژاکام پایهگذاری نمیشد، آینده این بچهها هم کاملاً نابود و تاریک بود.
و آقای مهندس دژاکام در این ۲۵، ۳۰ سال — که البته اینطور که مشخص است، تلاش علمی ایشان تنها مربوط به این چند سال کنگره ۶۰ نیست؛ تاریخ همه صحبتهایی که ایشان با استادانشان دارد، برای سالها قبل از کنگره ۶۰ است — دستاوردهای بزرگی داشتند: متد DST، متد تدریجی عبور انسان از یک مسئله ضدارزشی برای رسیدن به ارزشها (میتواند چاقی باشد، میتواند عادت بد خواب باشد، میتواند دروغگویی باشد، میتواند رشوهگیری باشد، میتواند اعتیاد باشد، افزایش وزن باشد یا هر چیز دیگر).
آقای مهندس فرمول را یاد ما داد، ماهیگیری را یاد ما داد؛ به ما یاد داد با فرمول متد DST میتوانیم از آن چیزی که دوستش نداریم، به چیزی که دوستش داریم تبدیل شویم و همین امر اتفاقات بزرگی را در هستی رقم زد. خیلی از بیماریهای لاعلاج و غیرقابلدرمان به دست همین متد DST و با نظریه سیستم ایکس درمان شد.سالها قبل فکر میکردم چطور میشود تغییر ذات اتفاق بیفتد؟ چطور میگفتند فلانی چنان است (مثلاً معجزه اینکه شیر تبدیل شد به شیر)؟ ولی الان فهمیدم؛ وقتی مقاله ژنوم و ژنتیک آقای مهندس را خواندم، متوجه شدم وقتی انسان با حرکتهای تکراری و آگاهانه میتواند به ساختار ژن خودش فرمان بدهد و اگر آن ساختار و فرمان، ملکه ذهن فرد باشد، یواشیواش تغییر ژن اتفاق میافتد؛ یعنی یک ذات بد میتواند حتی به ذات خوب تبدیل شود و این اتفاق خیلی علمی است؛ اصلاً نیاز نیست خیلی معجزهانگیز باشد، همان کاری است که ما انجام میدهیم.
ببینید، اول چطور به کنگره آمدیم؟ بههمریخته، ریش بلند، بوی بد میدادیم، لباس بد میپوشیدیم، نظم سر مان نمیشد؛ یواشیواش آمدیم کنگره، فقط بغلمان کردند، اول محبت را با کلام عادی یادمان دادند (عذرخواهی میکنم) اما جلب مان کردند! آمدیم کنگره و یاد گرفتیم اولین چیز این است که سر وقت بیاییم (چند بار به خاطر حضور پیدا نکردن بهموقع، مشاوره OT ما را به هفتههای بعد انداخت). درس اول، نسل اول، اولین چیزی که آقای مهندس به همه ما یاد داد که پدر و مادرمان از آن غافل بودند و یاد ما نداده بودند: یواشیواش آمدیم کنگره و یاد گرفتیم پیراهن سفید بپوشیم (تغییرات را دارم میگویم و ژن دارد تغییر پیدا میکند). یاد گرفتیم الان دیگر سعی میکنیم در روزمره لباسهای خوب بپوشیم، تیپ خوبی بزنیم، سرحال باشیم و رفتارهای خوبی داشته باشیم.
آقای مهندس میگوید هفتهای یک سیدی باید بنویسیم (میفرمودند هفتهای یک سیدی باید بنویسیم)؛ چرا ساختار؟ اصلاً به خاطر اینکه این تغییر ژنتیک و این تغییر ذاتی اتفاقی نیست، باید در فرایند قرار بگیری؛ شما تا کلاچ ماشین را نگیری، دنده عوض نمیشود! این سیدی نوشتن است که اجازه میدهد گیربکس رهایی شروع به حرکت کند و ماشین درمان شما به راه بیفتد. وقتی بهموقع حضور میرسانی، نظم داری و سیدیات را مینویسی، تازه انگار کلاچ را گرفتهای و فرایند درمان شروع به چرخش و کار کردن میکند؛ یعنی چه؟ یعنی قطب بدن شما، مغناطیس بدن شما و مواد شبهافیونی بدن من و شما شروع به درست کار کردن میکند، حالا بیوشیمی را کامل میکند و یواشیواش فرایند درمان برای من و شما اتفاق میافتد.
واقعاً بزرگداشت در کلام اتفاق نمیافتد. آقای مهندس اگر میخواست به فکر مال دنیا باشد، به فکر سلامتی یا زندگی شخصی خودش باشد، میتوانست دور از کنگره باشد یا حتی بعد از تأسیس کنگره خودش را عقب بکشد و کار را به مدیران واقعاً توانمند کنگره ۶۰ و دیدهبانهای محترم بسپارد تا این مسیر ادامه پیدا کند؛ ولی آقای مهندس هدف داشت: اپیدمی! اپیدمی رهایی، اپیدمی سلامت، اپیدمی احیای انسانی؛ یعنی عامل رهایی باید در کل دنیا ترویج پیدا کند.
اگر من میخواهم بزرگداشت خوبی برای آقای مهندس داشته باشم، باید اشاعهدهنده اهداف کنگره ۶۰ باشم و در تعالی اهداف کنگره ۶۰ تلاش کنم. من تا میتوانم باید مصرفکننده را به کنگره معرفی کنم؛ نباید بروم فیستوافیس صحبت کنم (فلانی چنین جایی هست، شمارهاش این است، فلانجا هست)، بلکه بگویی: «میتوانی یک جلسه بیایی و خودت ببینی چطور است» و یواشیواش افراد زیادی را معرفی کنم تا به درمان برسند.
از طرف دیگر، رفتار منِ بیرون از کنگره نیز باید کنگرهای باشد. آقای مهندس چنین شخصیتی از من و شما میخواست، هدفش چنین انسانی بود: زباله بیرون نریزم، اگر معامله میکنم امین باشم، کسی از معامله کردن با یک کنگرهای نترسد؛ کسی باید طوری رفتار کند که خیالش راحت باشد در کنار یک کنگرهای قدم میزند؛ اگر در کنار یک کنگرهای نشسته و رانندگی میکند، باید بفهمد که آب در دلش تکان نمیخورد؛ و همه این مجموعه رفتارهای شایسته انسانی، همان رفتارهایی است که آقای مهندس حتماً از شما انتظار داشته است.
امیدوارم پاداش آنچه آقای مهندس برای ما انجام داده و به زندگی همه انسانهای تاریخ تا ابدالدهر تقدیم کرده است، از سوی خداوند داده شود و یقیناً بدانید، یقیناً بدانید که دست من و شما برای چنین بزرگداشتها و تجلیلهایی کوتاه است. بیایید در کنار یکدیگر مسئولیت بیشتری از کنگره ۶۰ را به دوش بکشیم و به همه خدمتگزاران کنگره ۶۰ کمک کنیم تا با تعالی اهداف کنگره ۶۰، رضایت خاطر آقای مهندس و خانواده محترمشان را به دست آوریم.
تسلیت، جمله زیبایی نیست؛ فقدان مادی آقای مهندس… این آقای مهندس کمافالسابق در کنار همسفرانی که در آن مکان لامکان ما را یاری میدهند، هست و خواهد بود و یقیناً ما از وجود غیرمادی ایشان بهرهمند خواهیم بود و نگران این نباشیم که حضور ظاهری ایشان در کنار ما نیست. بزرگمردانی چون استاد امین، خانواده محترم آقای مهندس دژاکام، دیدهبانهای محترم و همه خدمتگزاران، این بار سنگین را به دوش خواهند کشید و این ارابههای کنگره ۶۰ را به خوبی گذشته پیش خواهند برد؛ بیایید که ما هم در کنار این عزیزان سهمی داشته باشیم. ممنونم
خودتان و آقای مهندس را تشویق کنید.
عکس:مسافرحسین لژیون چهارم
بارگذاری و ارسال :مسافر محمد لژیون یکم
نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
110