جلسه یازدهم از دوره چهاردهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی یوسف، با استادی ایجنت محترم مسافر محمدرضا، نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری مسافر احسان، با دستور جلسه "بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان ؛ کتاب ها " روز شنبه 25 مهرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محمدرضا هستم، یک مسافر. بسیار سپاسگزارم و خداوند را شاکرم که امروز در این جمع حضور دارم. البته امروز برای من با تمام سالهایی که در کنگره ۶۰ حضور داشتهام، تفاوت بسیاری دارد. شاید در حقیقت، به واسطه احساس مشترکی که امروز همگی داریم و به دلیل اتفاق تلخی که رخ داده و دیگر بزرگترمان، جناب آقای مهندس دژاکام را در کنار خود نداریم، اصلاً تمایل نداشتم که پشت این میز بنشینم.
امروز که در مسجد حضور داشتیم، به تصویر ایشان خیره شده بودم؛ اما این تصویر برایم مبهم و غیرقابلباور بود. گویی در فضای دیگری بودم و نمیتوانستم درک و هضم کنم که این قاب عکس متعلق به آقای مهندس است و صدای قاری قرآن در مجلس ترحیم ایشان طنینانداز شده است. با وجود تمام آموزشهایی که خود ایشان به ما آموختند مبنی بر اینکه «مرگ پایان راه نیست»، هنگامی که این خبر را شنیدم، احساس کردم از درون فرو ریختم و به یکباره دچار حس تنهایی عمیقی شدم. گمان میکنم به تعبیر زیبای آقا امین، «حفرهای در قلب همه ما ایجاد شده است». دیگر آن چهارشنبهها و پخش زندههای (لایوهای) آقای مهندس تکرار نخواهد شد.
نمیخواهم بیش از این وارد جزئیات این اندوه شوم؛ اما طبق فرموده آقا امین که توصیه کردند احساسات خود را بروز دهیم، خواستم کمی از این دلتنگی بگویم و سپس سعی میکنم کوتاهتر سخن بگویم تا در بخش مشارکتها، بیشتر پیرامون دستور جلسه، جایگاه علمی و کتابهای آقای مهندس گفتوگو کنیم. امروز پس از برگزاری مراسم، همگی به شدت دلتنگ آقای مهندس هستیم؛ اما همانگونه که آقا امین در پیام خود مرقوم فرمودند: «اگر این مسیر را به درستی ادامه دهیم، در ادامه راه دوباره با ایشان دیدار خواهیم داشت.»
به نظر میرسد آقای مهندس حتی با کوچ خود نیز ما را مصممتر کردهاند. درست است که اکنون به شخصه احساس میکنم بار سنگینی به وزن چند هزار تن بر شانههایم قرار دارد، اما از مکتب ایشان آموختهام که باید ایستاده بود و حتی اگر قرار بر مردن است، باید ایستاده مرد و راه ایشان را ادامه داد. به امید روزی که در عالمی دیگر دوباره قراری باشد و استادمان را ملاقات کنیم، در این مسیر مصممتر از پیش گام برمیدارم و تصمیم دارم حضور پررنگتری در این راه داشته باشم.
بسیاری از افرادی که شاید مدتی در کنگره حضور نداشتند، به واسطه این رحلت دوباره در حال بازگشت به شعبهها هستند. میخواهم بگویم که آقای مهندس حتی با رفتنشان نیز در حال نجات دادن انسانها هستند؛ این واقعه سبب شد کسی که کمی از خود غافل شده بود، هوشیارتر عمل کند و کسی که از کنگره فاصله گرفته بود، به عشق آقای مهندس بازگردد. همگی ما دلتنگ هستیم و گویی بخشی از وجودمان را گم کردهایم. من در زندگی شخصیام مسائل و مصائب مشابهی را تجربه کردهام، اما جنس این اندوه کاملاً متفاوت است و تا به حال چنین حسی را تجربه نکرده بودم. این حس، چیزی جز ثمره همان پیوند محبتی که آقای مهندس به ما آموختند و آن عشق بلاعوضی که میان ما جاری است، نیست. در حقیقت، گویی همگی ما پدر خود را از دست دادهایم و عزادار ایشان هستیم و بیشک زمان زیادی خواهد برد تا این جای خالی التیام یابد.
تصور پارک طالقانی بدون حضور آقای مهندس، چهارشنبههایی که دیگر سیدیهای آموزشی جدید ایشان منتشر نمیشود، و ندیدن و نشنیدن آن جملات آشنا در اینستاگرام که میفرمودند: «سلام دوستان، حسین هستم یک مسافر، امیدوارم حال شما خوب باشد، حال من هم بحمدالله خوب است»، بسیار دشوار است. واقعیت این است که حال ما خوب نیست. تا این لحظه بسیار تلاش کردم تا بر خود مسلط باشم، اما دلتنگی گاهی انسان را بیتاب میکند؛ البته اگر این احساسات، اشکها و بغضها نباشد، انسانیت ما زیر سؤال میرود.
با این حال، خداوند را شاکریم که حداقل در مسیر استادی قرار گرفتیم که آثار علمی سترگ و ماندگاری از خود به یادگار گذاشت؛ کتابهایی که هر کدام از آنها میتواند زندگی ما را متحول سازد:
کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر»: که منِ مصرفکننده را نجات داد و جسمم را درمان کرد.
کتاب «چهارده وادی»: که با تکیه بر عشق، روان و جهانبینی آشفته مرا نجات بخشید.
مقالات علمی و روش درمان DST: دستاوردهایی که در زمینه بیماریهایی نظیر سرطان، پارکینسون و اماس ارائه دادند و درمانهای موفقی که در کنگره رقم خورد. من از نزدیک نمونههای بسیاری را میشناسم که با بیماری سرطان دستوپنجه نرم میکردند و با «سفر اول» و به روش DST درمان شدند.
جملهای از آقای مهندس در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر وجود دارد با این مضمون که: «حکم قاضی در زمان حیات خودش قابل اجرا نیست.» اکنون که این واقعه رخ داده است، در همه جا پیرامون دستاوردهای آقای مهندس صحبت میشود و بزرگان علم از فعالیتها و مقالات ایشان سخن میگویند. احکام علمی که ایشان در زمان حیات خود صادر کرده بودند، اکنون یکی پس از د
یگری در حال اجرا و اثبات است و این امر، وظیفه منِ عضو کنگره را به مراتب دشوارتر میکند.
چند روز پیش در گفتوگو با دوستان عنوان کردم که گاهی انسان در خانه پدری زندگی میکند و اگر خطایی مرتکب شود، دلگرم به حضور پدری است که مسائل را جبران و مدیریت میکند؛ اما اکنون شرایط تغییر کرده است. امروز من به عنوان یک عضو کنگره، دیگر نمیتوانم رفتاری مغایر با آموزشهای کنگره داشته باشم. اکنون مسئولیت من به عنوان یک «مرزبان»، یک «راهنما» یا یک «مسافر سفر دوم» دوچندان شده است و موظفم با تمام وجود، فرامین و آموزشهای آقای مهندس را به بهترین شکل ممکن به دیگران منتقل کنم. در غیر این صورت (و این را صرفاً در مورد شخص خودم میگویم)، این بغض، اشک و ابراز ارادتی که نسبت به آقای مهندس دارم، حقیقی نخواهد بود؛ چرا که خواسته قلبی خودِ آقای مهندس نیز انتقال این دانش به دیگران بود.
از امروز، در هر جایگاهی که قرار داریم، وظیفه ما سنگینتر است:
اگر مسافر سفر اول هستیم: و اندوه فقدان آقای مهندس را در دل داریم، این دِین بر گردن ماست که با تمام وجود این سفر را به سرانجام برسانیم. ایشان در کتاب ۶۰ درجه میفرمایند که هر کدام از شما به خط پایان برسید، پیروز شدهاید. ایشان همواره میفرمودند که شادترین لحظه برای من در کنگره، روزی است که فردی برای دریافت «گل رهایی» میآید. بنابراین اگر میخواهیم روح آقای مهندس را شاد کنیم، باید به رهایی برسیم و گل رهایی را از دستان فرزند ایشان دریافت کنیم.
اگر مسافر سفر دوم هستیم: باید در جایگاه خود انسانی متعادل و الگو باشیم.
اگر در جایگاه راهنما قرار داریم: باید در امر پرورش مسافران و تربیت راهنمایان دیگر، کوشا و پرتلاش باشیم.
امروز سخن گفتن برایم بسیار دشوار است. گمان میکنم وقت بخش ابتدایی به پایان رسیده است و ادامه جلسه را به مشارکت دوستان میسپاریم. انشاءالله اگر هر یک از عزیزان خاطرهای یا سخنی در خصوص آقای مهندس دارند، بیان بفرمایند. هیچ ایرادی ندارد که جلوی احساسات خود را نگیرید؛ اشک ریختن و گریستن در حد تعادل، بخشی از سرشت انسان است و بروز این احساسات و سوگواری در چارچوب تعادل، میتواند به آرام گرفتن بخشی از دلهایمان کمک کند.
از اینکه به صحبتهای من توجه فرمودید، بینهایت سپاسگزارم.












ضبط صدا و عکاس: مسافر حمید لژیون 9
تایپ ویرایش و ارسال: مسافر محمد نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
225