نهمین جلسه از دور نود و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، با استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر جلال، با دستورجلسه " کشف متد دیاستی و دستاوردهای مهندس" چهارشنبه ۲۲ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
.jpg)
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر.
ابتدا از آقای دوستفاطمه تشکر میکنم که به من اجازه دادند در این جایگاه حضور داشته باشم تا صحبت کنم؛
از ایجنت، نگهبان، دبیر محترم و همچنین تمامی دوستان سپاسگزارم.موضوع جلسهٔ امروز، دستاوردهای علمی آقای مهندس است؛ بزرگی که امروز دیگر در میان ما حضور ندارند، اما گنجینه و اندوختهای بینظیر از اصوات و کلمات را برای ما، آیندگان، فرزندان، نوادگان و کل بشریت به یادگار گذاشتند.
به اعتقاد من، همانطوری که آموزشهای ایشان توانست مرا از آن شرایط بحرانی نجات دهد، میتواند ناجی انسانهای زیادی باشد.من حدود دیماه سال ۱۳۹۵ با کنگره آشنا شدم. در آن دوران، شرایط بسیار وخیمی داشتم؛ مادهای مخدر با نامی خاص مصرف کرده بودم که تجربهٔ مرگ را با آن از سر گذرانده بودم. آن ماده را فردی از مراکش یا اسپانیا آورده بود؛ گیاهی خاص که مصرفش باعث شد تجربهٔ مرگ را لمس کنم، و همین موضوع باعث شد حجم مصرف من بهشدت افزایش پیدا کند.
یک روزی، از صبح مشروب مصرف کرده بودم. بعدازظهر به خانهٔ یکی از دوستانم رفتم و حشیش زیادی کشیدم. پس از آن، دوست دیگری آمد که برایم ماشروم آورده بود؛ آن را هم مصرف کردم و دیگر از هوش رفتم و نفهمیدم چه اتفاقی افتاد. حدود ساعت شش صبح روز چهارشنبهای در دیماه، در آن هوای سرد، خودم را دیدم در حالی که یک مایوی نو پوشیده بودم و ساعت شش صبح در استخر شیرودی حضور داشتم. خانهای هم که در آن مواد مصرف کرده بودم،
در خیابان بهار واقع بود. این که چه فرایندی طی شد تا من ساعت شش صبح سر از آنجا درآورم، برای خودم هم ناشناخته است؛ اما نکتهی قابلتوجه این بود که استخر در آن ساعت صبح بسیار شلوغ بود. صف طولانی از جلوی در استخر تا گیشه تشکیل شده بود تا افراد بلیت بخرند و وارد شوند. من حدود دویست نفر آدم را آنجا دیدم. وقتی کسی آن مواد را مصرف میکند، ارتباطش با دیگران دگرگون میشود و بخشهایی از تعادلش را از دست میدهد.
من آن دویست نفر را نگاه میکردم؛ عدهی زیادی از آنها آرامش عجیبی داشتند، من روی سکوها نشسته بودم پس از مدتی، دیدم تمام کسانی که داخل آب بودند، با عجله بیرون آمدند و در سمت دیگر استخر برای برگزاری دعا ایستادند. سپس دعا آغاز شد و دیدم مردی با هودی سبزرنگ از سونا بیرون آمد و ایستاد. این اولین باری بود که تصویر آقای مهندس را آنجا میدیدم. ایشان در نظر من آدم بسیار عجیبی به نظر میرسیدند؛ هودی سبزرنگ به تن داشتند و من به دلیل فاصلهٔ زیاد، جلوی ورودی نشسته بودم، در حالی که آنها کنار پلههای استخر و جکوزی مشغول خواندن دعا بودند. دعا که آغاز شد، دعایی که همهٔ ما با آن آشنا هستیم و در پایان هر جلسه آن را میخوانیم بهقدری من را منقلب و دگرگون کرد که با آن وضعیت روانی و مصرف بالای مواد، گریهکنان روی صندلی نشستم و فقط این انسانها را تماشا میکردم. افراد یکدیگر را در آغوش کشیدند، رفتند آقای مهندس را بغل کردند و بعد وارد آب شدند.
ایشان از آنجا عبور کردند و رفتند، و من در همان نگاه اول عاشق آن فضا و آن آدمها شدم. از آن پس، هر روز صبح پس از مصرف، به استخر میرفتم.دو ماهی گذشت؛ روزی آقای رامین سعادتجو که خداوند خیرش بدهد از من پرسید که آیا سهروردی و طالقانی رفتهام یا خیر، و گفت بروم جزوهها را تهیه کنم و بخوانم. من رفتم جزوه را بگیرم و تا به امروز در این مسیر ماندم.
در گذشته، در جمع هایی که من لیدر آنها بودم، تعداد زیادی مواد مصرف میکردیم و متأسفانه عدهی زیادی از دوستانمان دست به خودکشی زدند. اگر شصت نفر را یکجا جمع میکردم و مواد در اختیارشان میگذاشتم، از آن جمع بزرگ تقریباً فقط من زنده و هوشیار ماندم.

اتفاقاً به وحید آجرلو میگفتم: فلانی را میشناختی؟ رفت و تمام شد. او یکی از استعدادهای فیلمبرداری بود؛ اما به کنگره هم آمد و متأسفانه راهی تیمارستان شد. من خودم او را به سمت مصرف سوق داده بودم. بار اول قاب عکسی را بسته بود، گفتم بیا اینجا، گل به او دادم و گفتم بکش و برو؛ و بنده خدا از همانجا با آن فضا درگیر شد. اکنون به خدا قسم خانوادهاش او را به فضای دیگری بردهاند. اگر امروز من زنده هستم، کار میکنم، پول درمیآورم، ارتباط درستی با دیگران برقرار میکنم، توانستهام خیلیها را ببخشم، بسیاری مرا بخشیدهاند و به گفتهی مادرم، ده سال است که صدای بلندی از من نشنیدهاند، تمام این دستاوردهای ارزشمند را مدیون دستاوردهای علمی آقای مهندس هستم.
من در زندگی داغ عزیزان زیادی دیدهام، اما این غم کاملاً متفاوت است. پریشب، حساب کاربریام در هوش مصنوعی راباز کردم — از پنجشنبه گذشته اصلاً به آن سر نزده بودم تا کارهایم را انجام دهم — و ناگهان دیدم حسابم به نام سپیدار، پیام تسلیتی به مناسبت درگذشت استاد بزرگوار، مهندس دژاکام، نشان میدهد. جهان به کجا رسیده و ما با چه پدیدههای شگفتانگیزی روبهرو هستیم! هوش مصنوعی توضیحاتی دربارهی جایگاه این مرد بزرگ ارائه داد و من در این فکر بودم که چگونه این مفاهیم را گردآوری کرده است. به هر حال، اگر من، ما و بسیاری از دوستان امروز در کنار هم گرد آمدهایم، همه به واسطهی علم، آرامش، عمل سالم، معرفت، عدالت، صبوری، محبت، عشق و تمامی ارزشهای مثبتی است که تجلیگاه صفات برجستهٔ آقای مهندس بوده است.خود من پس از شنیدن این خبر، با اینکه میگویند اینگونه رویدادها غم بزرگ، صعود یا سقوط است، آن را یک صعود دیدم. تصمیم گرفتم تلاشم را بیشتر کنم، محبتام را بیشتر کنم، در کنگره مؤثرتر عمل کنم و با تمام توان بکوشم تا این فضا و این میراث ارزشمند حفظ شود. قطعاً میدانم که سفر اولیها نیز امروز همین حسوحال را دارند. از همهٔ شما سپاسگزارم که به صحبتهای من گوش دادید.
تایپ و عکس: مسافر امید لژیون دوم
تنظیم خبر: مسافر حمید لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
263