English Version
This Site Is Available In English

میراث او فقط یک متد درمانی نبود؛ او «نگاه یک جامعه» را به انسانِ دردمند تغییر داد؛

میراث او فقط یک متد درمانی نبود؛ او «نگاه یک جامعه» را به انسانِ دردمند تغییر داد؛

سلام دوستان فرامرز هستم یک مسافر

این روزها که قلب‌های ما از سفر ابدیِ نگهبان کنگره ۶۰ در بهت و اندوه است، بیش از هر زمان دیگری به میراثی که او برای ما و تاریخ به جا گذاشت می‌اندیشیم. میراث او فقط یک متد درمانی نبود؛ او «نگاه یک جامعه» را به انسانِ دردمند تغییر داد؛ دستاوردی که تا ابد مسیر آیندگان را روشن خواهد کرد.

 

یادم است بیست‌وسه، چهار سال پیش، حوالیِ میدان تجریش، سمیناری درباره مواد مخدر برگزار شده بود و یکی از دوستانم از من خواست در آن شرکت کنم. آن موقع تازه پنج‌شش ماه بود که با مواد مخدر درگیر شده بودم و به‌هیچ‌وجه خودم را معتاد نمی‌دانستم. پیش خودم فکر می‌کردم نهایتاً دو سه بار دیگر این متاع را امتحان می‌کنم و بعد از شناخت کافی، زود قال قضیه را می‌کنم. اینکه چرا آن دو سه بار ، بیست سال طول کشید، خود ماجرای دیگری است؛ اما آن روز در آن سمینار، من شاهد جدال آشکارِ دو جهان‌بینی بودم.

آن زمان هم مانند امروز، اعتیاد خانمان‌برانداز و مایه بدبختی بود، اما علاوه بر همه این‌ها، طبق قانونی نانوشته اعتیاد یک «جرم» هم به حساب می‌آمد و می‌توانست منجر به سلب تمام حقوق اجتماعیِ فرد شود. درست در همان سال‌ها، مهندس و هم‌فکرانش در حال جا انداختنِ ایده‌ی «معتاد بیمار است نه مجرم» بودند؛ ایده‌ای که در برابر تفکر قهری آن زمان، شبیه به یک معجزه یا عصیان بود.

 

در آن سمینار، چهره‌هایی از مسئولان وقتِ حوزه مبارزه با مواد مخدر حضور داشتند. یکی از آنان طرحی را مطرح کرد که به گمانش راهکاری قطعی برای مهار اعتیاد بود. او گفت: «باید قانونی وضع شود تا هزینه اعتیاد برای مصرف‌کنندگان بالا برود؛ ؛ مثلاً هر راننده‌ای که معتاد باشد، گواهینامه‌اش سوراخ شود و با تکرار آن، ابطال گردد. گفت: وقتی فرد ببیند حقوق اجتماعی‌اش سلب می‌شود، خودش مصرف را کنار می‌گذارد!»

 

هنگام ناهار، تصادفاً با دکتر قندی—که خودش سال‌ها مصرف‌کننده بود—هم‌سفره شدم. دکتر با کلامی که از عمق جانش می‌آمد گفت: «کسی که این حرف را می‌زند هیچ شناختی از اعتیاد ندارد. در سال‌هایی که سلول‌های بدنم برای بقا نیازمند مواد بودند، گواهینامه که سهل است، اگر می‌گفتند کلیه‌ات را هم سوراخ می‌کنیم، من باز هم در پی تهیه و مصرف مواد می‌رفتم!»

 

بازگویی این خاطره برای من، مرور یک دوران تاریک است؛ دورانی که قانون به‌جای آنکه دست معتاد را بگیرد، می‌آمد تا روندِ سقوط او را تسریع کند. با مصرف‌کننده همان برخوردی می‌شد که با دزد و قاچاقچی. اصلاً واژه‌ای به نام «درمان» رایج نبود؛ هر چه بود «تنبیه» بود و «مجازات». نگاه عمومی این بود که باید این بی‌غیرت‌ها را به دریا ریخت تا جامعه پاک شود.

 اکشف و تبیینِ صورت‌مسئله اعتیاد:

در چنین اتمسفر مسمومی، نوشتن و گفتن از حقیقتِ اعتیاد، تهور و شجاعت می‌طلبید. مهندس دژاکام با کشف «صورت‌مسئله اعتیاد» و نگارش کتاب ارزشمند عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، خط بطلانی بر تمامی این فرضیات غلط کشید.

 

او با دقتی علمی ثابت کرد که:

۱. اعتیاد نه یک فساد اخلاقی، بلکه تخریب سیستم ایکس و جایگزینی مواد مخدر بیرونی به‌جای مخدرهای طبیعی بدن است.

۲. فرد مصرف‌کننده نه یک مجرمِ مستحقِ زندان، بلکه بیماری است که نیازمند بازسازی جسم، روان و جهان‌بینی است تا بتواند با عزت به آغوش جامعه بازگردد.

 

مهندس با این کار، نگاهِ یک جامعه و یک نسل را تغییر داد و معتاد را از «موجودی در حال غرق شدن که باید رویش آب ریخت» به «مسافری که باید با احترام از یخبندان عبور کند» تبدیل کرد.

 

امروز اگر هزاران نفر در کنگره ۶۰ به رهایی و احیای دوباره رسیده‌اند، به برکت همان نوری است که مهندس در تاریکی به روش‌های پلیسی و تفکرات قهری تاباند. اگرچه امروز او در میان ما نیست، اما بزرگ‌ترین دستاوردش—یعنی تغییر باورِ یک نسل و احیای کرامتِ انسانیِ انسان‌های دردمند—تا ابد جاودان خواهد ماند.

بدرود، ای بزرگ‌مردی که به ما آموختی تاریکی پایان راه نیست، بلکه می‌تواند آغازی باشد برای شکوهِ بیداری.

مسافران نمایندگی چالوس

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...