جلسه دوازدهم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار نمایندگی دلیجان، با استادی راهنما مسافر سعید، نگهبانی موقت مسافر عباس، خزانه داری همسفر مسعود با دستور جلسه: "وادی هشتم و تاثیر آن روی من" درروز چهارشنبه 15مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت۱۵:30آغاز به کار نمود.
.jpg)
سخنان استاد:
«نگهبان لژیون سردار، عباسآقا، نگهبان موقتیاند؛ درست است؟ از آقا محمد اسرافیلیان، ایجنت محترم، مرزبانان و همهی خدمتگزاران تشکر میکنم. آقا محمد با من تماس گرفتند؛ قرار بود آقا حمید مشارکت کنند، ولی آقا محمد در لحظات آخر به من زنگ زدند و من با افتخار قبول کردم در خدمت دوستان باشم و آموزش بگیرم.
سلام دوستان، سعید هستم یک مسافر.خداوند را شاکر و سپاسگزارم. از جناب مهندس، خانوادهی محترمشان و همهی خدمتگزاران، بهویژه دیدهبانان عزیز و سایر خدمتگزاران شعبهمان کمال تشکر را دارم.دستور جلسهی امروز لژیون سردار، «حرکت راهنمایان» است. ما مصرفکنندگان در تاریکی اشتراکاتی داریم؛ حداقلش این است که یا از خانوادهمان کسی مصرفکننده بوده یا خودمان مصرفکننده بودیم. تاریکیها بهنسبت آگاهیِ شخص متفاوت است؛ هر کسی در یک درجهای از مصرف بوده و افکار و اندیشهاش تا حدی تاریکی را چشیده است.
برای من، زندگی یک تکرار بود، اما این تکرار رو به نزول و سقوط بود و روزبهروز حالم بدتر میشد. دوازده سال مصرف داشتم و در واقعیت هیچوقت قبول نمیکردم مصرفکنندهام؛ بعد از سه، چهار سال، مصرفم یکشبدرمیان شد و بعد از مدتی، تبدیل شد به مصرفِ شب و روز. تا دو سال آخر این موضوع را نمیپذیرفتم، اما در دو سال آخر به حدی رسیده بودم که گاهی میخواستم خودکشی کنم. اینها را میگویم که هر شخصی باید گذشتهی خود را به یاد بیاورد. در جلسهی قبلیِ سردار گفتم که گذشته را فراموش کردهام؛ منظورم این نیست که آن دوران را از یاد بردهام، بلکه راهم برایم آنقدر ارزشمند است که به جلو فکر میکنم. با این حال، گوشهی ذهنم فراموش نمیکنم کجا بودم؛ چون اگر ندانم کجا بودم، نمیدانم چطور حرکت کنم و به کجا میخواهم بروم. این لطفی است که شامل حال ما شده است.
در سفر اول گاهی احساس میکردم مُردهام و در جهانی دیگر متولد شدهام؛ فقط آن خواسته را داشتم و کنگره را درک کرده بودم. تغییر انسان و تغییرِ سعید، پایانی ندارد. آقا محمد در جلسهی قبل فرمودند که راه، «صراط مستقیم» است. من خودم را گم کرده بودم؛ نمیدانستم چگونه زندگی کنم، تفکر کنم و حرکت نمایم. حرکتی که در صراط مستقیم باشد، حرکتی است که مرا به صلح و آرامش میرساند. حرکت قبلی من اشتباه بود و اگر باز هم در راه اشتباه حرکت کنم، مجبور به تکرار هستم. لطفِ این مکان این است که میگوید ذرهذره آموزش بگیر و در مسیر درست باش.
کنگره به من یاد داد زندگی سراسر سختی است. مهندس میگوید من از قرآن صحبت میکنم؛ چه قبول داشته باشی و چه نداشته باشی، زندگی سختیهای خاص خودش را دارد. اینکه میخواهم بمانم یا بمانم، قبول کنم یا نکنم، تأثیرش در این است که در روند آموزش باشم. آموزش و خدمت به من کمک میکند تا صبرم بیشتر شود و با جان و دل سختیها را بپذیرم و رو به جلو حرکت کنم؛ حتی اگر بهکندیِ لاکپشت باشد.یکی از بزرگترین لطفهایی که به ما شده، مسیرِ خدمت در کنگره است. خدمت میتواند انرژی زیادی به من بدهد و توانِ تشخیصم را بالا ببرد؛ چون طبق فرمان، انسان باید به یکسری اجازهها برسد. من باید بپذیرم زندگی سخت است، اما در حال آموزش گرفتن هستیم تا از آن استفاده کنیم.عطار میگوید:
«گر مردِ رهی میانِ خون باید رفت / از پای فتاده، سرنگون باید رفت
قدم در راه در نه و هیچ مگوی / خود راه بگویدت که چون باید رفت»
در این مسیر که حرکت میکنم، ذرهذره مسیر برایم باز میشود. با حرکات ریز شروع میکنم و رو به جلو میآیم؛ قدرت تشخیصم بالاتر میرود. انگار اطلاعاتی در ذهنم باز میشود که قبلاً هم داشتم، اما تاریکی روی آنها را گرفته بود. اکنون با قدم گذاشتن در مسیر درست، قدرت تشخیصم بالاتر میرود تا بفهمم در شرایط مختلف زندگی، چه تصمیمی بگیرم و چگونه با خود و دیگران برخورد کنم.در این وادی، بحث جبرانِ خسارت مطرح میشود که باید ابتدا حسابمان را با خودمان به صفر نزدیک کنیم. اگر خودمان را دوست نداشته باشیم، نمیتوانیم دیگران یا خداوند را دوست داشته باشیم. سفر اولیها باید راه خودشناسی را در سفر «دیاسدی» (DST) پیدا کنند تا پخته شوند و برای ادامهی مسیرِ خداشناسی و رسیدن به صلح و آرامش آماده گردند..jpg)
باید جبرانِ خسارت از خود را قطعاً انجام دهیم. کسی که درمان شده، نباید فکر کند کار تمام شده و کنگره را فراموش کند. در زمان اعتیاد معلوم نبود به کجا میرفتم؛ حالا که اینجا هستم باید به فکر دیگران هم باشم. قبلاً درک نمیکردم که «عبادت به جز خدمت به خلق نیست». وقتی به تعادل نسبی رسیدم و اعتیاد را رفع کردم، باید برای آرامش خود و خانوادهام کارهایی انجام دهم. نباید با افسوس خوردنِ مدام برای گذشته، خانواده را اذیت کرد؛ بلکه با یک زندگی ساده و عادی میتوان جبران کرد.جامعه از تکتک ما تشکیل شده است. جامعه برای این نیست که منِ سعید مصرفکننده شوم و اوضاعِ چهار نفر دیگر را هم خراب کنم یا آنها را پای بساط دعوت کنم. یاد گرفتهام که جلوی تخریبهایم را بگیرم و کمتر به جامعه آسیب بزنم. مهندس میگوید برای جبران خطاها باید از گناهان توبه کرد و سپس به کارهای ارزشی پرداخت. برای ما بالاتر از خدمت چیزی نیست. ممنونم.»
عکس:مسافر حسین لژیون چهارم
بارگذاری و ارسال:مسافر محمد لژیون یکم
نمیندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
99