English Version
This Site Is Available In English

مسیر، در آغوش حرکت جوانه می‌زند

مسیر، در آغوش حرکت جوانه می‌زند

با حرکت، راه نمایان می‌شود. گاهی زندگی آن‌قدر سخت می‌شود که آدم دلش می‌خواهد گوشه‌ای بنشیند و فقط به جاده‌ای که پیش رویش است، نگاه کند. جاده‌ای که انتهایش را نمی‌بیند و از خودش می‌پرسد: اگر قدم بردارم، آخرش به کجا می‌رسم؟ اما وادی هشتم آرام در گوشم گفت: لازم نیست انتهای راه را ببینی؛ فقط حرکت کن.

چه بسیار روزهایی که از ترس زمین‌خوردن، قدمی برنداشتم و چه بسیار فرصت‌هایی که از ترس نرسیدن، شروع نکردم. منتظر بودم همه‌چیز درست شود و راه روشن شود تا بعد حرکت کنم. غافل از این‌که راه، منتظر حرکت من است. حالا می‌فهمم که بعضی جاده‌ها فقط زمانی خودشان را نشان می‌دهند که قدم اول را برداریم. گاهی فقط یک قدم، یک تصمیم کوچک و یک امروز شروع می‌کنم، می‌تواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد.

در مسیر رهایی، شاید روزهایی باشد که خسته شویم، بغض کنیم، دلمان بخواهد برگردیم و با خودمان بگوییم: نمی‌توانم؛ اما درست همان‌جا باید یادمان باشد که هیچ طلوعی بدون گذشتن از شب اتفاق نمی‌افتد. من یاد گرفته‌ام که قرار نیست یک‌شبه به مقصد برسم. قرار است امروز فقط یک قدم بردارم و فردا قدمی دیگر، همین قدم‌های کوچک، روزی مرا به جایی می‌رسانند که شاید سال‌ها آرزوی دیدنش را داشتم. چه زیبا است که در این مسیر، با هر قدمی که برمی‌دارم، بخشی از تاریکی کنار می‌رود و گوشه‌ای از راه روشن می‌شود.

امروز دیگر از ندیدن انتهای جاده نمی‌ترسم؛ چون باور کرده‌ام راه، با قدم‌های من ساخته می‌شود؛ اگر حرکت کنم، امید جوانه می‌زند؛ اگر ادامه بدهم، قدرت پیدا می‌کنم و اگر تسلیم نشوم، روزی به عقب نگاه می‌کنم و می‌بینم تمام آن قدم‌های کوچک، من را به سرزمینی رسانده‌اند که نامش رهایی است. وادی هشتم برای من این‌گونه است: لازم نیست تمام راه را بدانی؛ فقط قدم اول را برداری کافی است؛ چون با حرکت، راه نمایان می‌شود.

نویسنده: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم)
همسفران نمایندگی عطار نیشابوری

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...